شیرمردان و دلاوران دشتستانی

تصرف برازجان؛ جنگ در تپه های نینیزک و شکست انگلیسی ها

تصرف برازجان  

کلنل گریکسن به دستور ژنرال السمی در تاریخ 1 آبان 1297/ 23اکتبر1918 وارد برازجان می شود و آن جا را تصرف می کند. وی که برای نیل به هدفش از ارتکاب هیچگونه جنایتی روگردان نبود، بعد از ورود به برازجان تصمیم گرفت یا مخالفانش را وادار به تسلیم و اطاعت سازد یا آنان را به کلی از میان بردارد.
کلنل گریکسن به فکر بهره برداری از مخالفان غضنفرالسلطنه افتاد و برای اینکه مجال و امکانی برای او باقی نگذارد تا در برابر رقیب نیرومند خودنمایی کند طرح توطئه ای بر ضد غضنفرالسلطنه ریخت و از عداوت یکی از طوائف برازجان که با او باطناًٌ مناسبات خصمانه داشتند بهره گرفت. طایفه مزبور هم بدون در نظر گرفتن صلاح ملک و ملت و عواقب وخیم ناشی از آن از موقعیت استفاده کرده و بر ضد وی به پا خاستند. عملیات انتقام جویانه طایفه مذکور در بسط نفوذ انگلیسی ها و تضعیف قدرت غضنفرالسلطنه تأثیر عمیقی بر جای گذاشت.[1]

 موقعیت سربازان هندی و انگلیسی در برازجان
سربازان هندی و انگلیسی متمرکز در اردوگاه برازجان که شاید سرنوشت توقف کوتاه در عالی چنگی را هنوز بخاطر داشتند؛ اوایل ورود به برازجان با وجودی که برازجان به سهولت تحت سلطه آنها قرار گرفته بود از نقطه نظر اینکه از قدرت بالقوه مردم برازجان غافل نبودند و غضنفرالسلطنه را خطر مسلّم تصور می کردند و بیم قیام عمومی علیه آنها می رفت سخت متوحش بودند چه نمی توانستند مردم آن ناحیه را نادیده انگاشته به حساب نیاورند. بدین جهت فکر می کردند برازجانی ها آنها را در معرض خطر قرار داده برای آنها اسباب نگرانی خواهند شد...
انگلیسی ها به خصوص بعد از آنکه از شرّ حریف خطرناکی مثل غضنفرالسلطنه که دل شیر داشت آسوده شدند و بساط سلطه او به کلی در هم نوردیده شد، بلامانع در برازجان به تاخت و تاز پرداختند. زیرا کسی که بتواند از تاخت و تاز آنها جلوگیری کند وجود نداشت.
نکته ای که ذکر آن در اینجا ضروری به نظر می رسد این است که اکثر اهالی دشتستان، برخلاف عده قلیلی که در استخدام انگلیسی ها بودند، آنها را منفور شمرده، حاضر به مقابله با انگلیسی ها بوده و دفاع از استقلال و تمامیت وطن را وجهه همت خود قرار داده بودند. آنچه در این موقع ضروری می نمود وجود زعیم و رهبری دلیر و باکفایت بود که بتواند رعب و وحشتی را که انگلیسی ها در دلها انداخته بودند زائل ساخته آنان را بر ضد مهاجمین رهبری کند که متاسفانه همه افراد دلیر و مبارز به همراه غضنفرالسلطنه از شهر خارج شده بودند.
از جمله ترکتازی هایی که انگلیسی ها در برازجان انجام دادند برگزاری مجلس جشن مجللی بود که به افتخار "حیدر خان حیات داودی " برگزار کردند و در ازاء خوش خدمتی هایی که به دست او انجام یافته بود به نمایندگی دولت متبوع خود او را به لقب «شیخ الخوانین» مفتخر می سازند و کلنل گریک سن فرمانده قوای متمرکز در برازجان پس از ایراد نطق مفصل و مبسوطی دائر بر خدمات نامبرده به دولت بهیه انگلیس، شخصاً نشان سی.آی.ای را به سینه وی نصب می کند.[2]

 جنگ در تپه های نینیزک و شکست انگلیسی ها
طي جلسه سري که غضنفرالسلطنه آخرین شب اقامتش در برازجان با سران طوايف برازجان داشت؛ مقرّر داشت حاج محمدخان نایب الحکومه، آقاسیدیوسف، آقاسید محمدرضا، احمدشاه، محمدعلی فرزند مرحوم حسن، حسن کربلایی محمدعلی، حسنِ مشهدی مراد، احمد فرزند اسد، شهباز فرزند کربلایی غلامحسین، رئیس ابول، کربلایی اکبر، کربلایی کمال، کربلایی محمدحسین، محمدحسن بیگ خوشابی، علی بیگ خوشابی، رئیس باقر، رضا فرزند حسنعلی، غلامحسین فرزند حاج محمد، استاد غلامرضا فرزند استاد میرزاعلی و... یاران و اقارب خود را که قادر به جنگ هستند از هر حیث تجهیز کرده و به دو دسته تقسیم شوند، گروهی تحت فرمان حاج محمدخان بر تپه های "نینیزک" مستقر شوند و جمعی به رهبری احمدشاه بلندی های "توپخانه" را اشغال نمایند و راههای جنوبی و جنوب شرقی را قبل از اطلاع و حمله دشمن مسدود کنند. دشمن با اطلاع يافتن از موضع گيري مجاهدين غافلگير شده و دو ستون به منطقه اعزام کرد. پياده نظام دشمن پس از گذر از(بست شيخالي) وتپه هاي (دره چيت) با افراد نائب الحکومه تلاقي کرد. مي گويند حاج محمد خان نائب الحکومه چنان عزم شجاعانه اي از خود نشان داد که يکي از توپ خانه هاي دشمن از کار افتاد و نيروهاي انگليسي به تفرقه افتاده و متوقف شدند و نيروهاي درگير با احمد شاه هم آنچنان نا اميد شدند که دست از تعقيب کشيدند؛ و حاج محمدخان، احمدشاه و افرادشان کیلومترها در قلب کوهستان پیشروی کرده بودند. دوستون نظامی دشمن پس از مدتی سرگردانی در کوهستان چون فاقد راهنما بودند به برازجان برگشتند...[3]

[1]  - برداشتی از"جنوب ایران در مبارزات ضد استعماری" تالیف علیمراد فراشبندی ص88

[2] - برداشتی از کتاب"گوشه ای از تاریخ انقلاب مسلحانه مردم مبارز تنگستان، دشتی و دشتستان علیه استعمار" تالیف علیمراد فراشبندی ص166 تا169

[3] - برداشتی از "جایگاه دشتستان در سرزمین ایران" تالیف سروش اتابک زاده ص233و234

منبع:http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/29892


برچسب‌ها: جنگ در تپه های نینیزک و شکست انگلیسی ها, تصرف برازجان, غضنفر السلطنه برازجانی
+ نوشته شده در  ساعت 22:40  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

شکست انگلیسی ها در "شوراحمدی"


شیخ حسین خان و زائر خضر خان به چاه کوتاه و اهرم رفتند و میرزا محمدخان غضنفرالسلطنه همراه با نیروهای تحت فرمان خود ضمن تحمل چند کشته و زخمی و خسارات فراوان مالی به «شوراحمدی» رسید، وی با درایت و هوشیاری محل یادشده را برای نبردی جانانه با دشمن که در تعقیبش بود مناسب تشخیص داده فرمان آرایش جنگی صادر کرد، طولی نکشید که قوای منظم انگلیس شامل سواره نظام و توپخانه سررسید. جنگی سخت و خونین بین نیروهای برازجانی و انگلیسی روی داد، در اوج نبرد علی بیگ و محمدحسن بیگ خوشابی با تعدادی جنگاور زبده به یاری مجاهدین آمدند. رشادت و رزم دلیرانه این دو نفر و شجاعت تک تک برازجانی ها با فرماندهی دلاورانه و تحسین برانگیز غضنفرالسلطنه باعث شد تا دشمن با دادن تلفاتی سنگین مجبور به عقب نشینی شود.[1]


ادامه را در ادامه مطلب بخوانید


برچسب‌ها: زندگی نامه و مبارزات میرزا محمد خان غضنفرالسلطنه, غضنفر السلطنه برازجانی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 21:13  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

پهلوانان نمی میرند

ارسلان متوسلی:
در دیاری زندگی میکنم که نام آن دشتستان است. شهرستانی که مظلوم و بی دفاع و دارای بزرگ مردانی متعدد که متاسفانه من ِ جوان دشتستانی بنا به کم فعالیتی خودم، آگاهی و علم چندانی از وجود آنها نداشتم، که شاخه گلی بر تربت آنها گذارم و درودی به روان پاکشان فرستم. از جمله این بزرگ مردان و پهلوانانی که روزگاری تلاش کردند و از منافع شهر، شهرستان و استان ما دفاع کردند و دلاورانه جنگیدند و تن به ذلت ندادند تا از خاک پاک دشتستان و استان بوشهر، ذره ای به اجنبی ندهند و باعث سربلندی و سرافرازی مردمشان باشند، شهید میرزامحمدخان برازجانی، ملقب به غضنفرالسلطنه دشتستانی است، پهلوانی که گر چه جسم او با ما نیست ولیکن ذکر خیر او دهان به دهان در میان پیر و جوان و سینه به سینه در بین مردم وجود دارد و منتقل می شود و ما به وجود همچین بزرگ مردانی افتخار می کنیم و به دشتستانی بودنمان می بالیم، چندی پیش تندیس این بزرگمرد توسط هنرمند زحمت کش برازجانی، جناب عین الله بحرینی ساخته شد ولی متاسفانه اختلافاتی برای نصب آن بوجود آمد که من به عنوان یک شهروند برازجانی از محضر محترم : فرماندار دشتستان جناب آقای دکتر ارسلان زارع و شهردار برازجان جناب آقای ماشالله احمدی و اعضای شورای شهر، خاضعانه تقاضا دارم که با همکاری و همدلی، تندیس این بزرگمرد خطه ی جنوب را با عزت و احترام و با حضور بزرگان دولتی و پوشش خبری و همچنین با آراء مردم ، در مکان مناسب دژ نصب کرده تا دوباره موج شادی را در میان مردم این شهر شاهد باشیم. باشد که ادای دینی شده باشد.

منبع: اتحاد جنوب (http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/29543)

منبع: مردم جنوب:(http://www.mardomejonoub.com/fa/%D9%85%D8%B1%D8%AF)


برچسب‌ها: ارسلان متوسلی, پهلوانان نمی میرند, غضنفر السلطنه برازجانی, مقاله زیبای ارسلان متوسلی
+ نوشته شده در  ساعت 10:55  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ما

حسین  برازجانی:
روزگاری نچندان دور نویسنده محترم کتاب دلیران تنگستان مرحوم محمد حسین رکن زاده ادمیت بنا بهر دلیل که خوشبینانه ترین نگاه به ان عدم مطالعه ی کافی ودردست نداشتن منابع نوشتاری تاریخی ان دوران ویا کاستی وسستی در تحقیق وپژوهش بیشتر وچنانچه تحقیقی نیز صورت پذیرفته منبع ان توسط شیخی درتهران بنام عبدالرسول چاهکوتاهی هر چند  خود برادران وپدرشان زمانی دوش بدوش رزمندگان با اجنبی در مبارزه بودند اما بعدا دستان پلیدش به خون شهید والامقام شهید میرزامحمد خان غضنفرالسلطنه دوست وهم پیمانش اغشته شد که برای تمامی ابدیت این ننگ برپیشانی اش ممهورشد. بااین جنایت ننگین بسا که نام نیک پدر بزرگوارش شیخ حسین چاهکوتاهی راخدشه دارساخت و برای تبرئه خود ازاین جنایت نقش بی بدیل شهید غضنفر ومبارزین دشتستان راکم رنگ وبه قلب حقایق تاریخ پرداخت که از توصیف  یک قاتل دروصف مقتول بی گناه خود جزء این هم انتظاری نیست . واگر با عینک بدبینی به متن مسطور ان کتاب بنگریم غرض ورزی وکتمان حقیقت های اشکار که نویسنده از شنیده های نادرست که به او الغاء شده همراه باتفکرات خود مکتوب کرده وچون همیشه اشتباه اول سر اغاز اشتباهات دیگر است در سریالی که به همین نام درفاصله بین سالهای 1350 تا1352 شمسی به کارگردانی اقای همایون شهنوازدر 14 قسمت که بعلت نبودن امکانات امروزی بصورت سیاه سفید تهیه ودرسال 1354شمسی که همزمان بادرگذشت نویسنده کتاب بود از تلویزیون ملی ایران بنمایش در امدوپس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز مجددا بدون هیچ تغیری از سیمای جمهوری اسلامی ودر چند نوبت درشبکه استانی بوشهر بازپخش شد گرچه گفته اند اقای شهنواز وتهیه کننده این سریال اقای ملک ساسان اویسی برای تهیه وتدوین این مجموعه از 11 کتاب ترجمه شده و7 کتاب ترجمه نشده و روزنامه های حبل المتین وعصر جدید وهمچنین 110 فقره سند و1800قطعه عکس ویاداشت های مبارزین سود برده اند اما یقینا جان مایه این سریال برگرفته از کتاب دلیران تنگستان که به روایت شیخ عبدالرسول چاهکوتاهی است جان مایه گرفته وکارگردان نیز انچه ازاین رمان برداشت کرده رابتصویر کشیده که باپخش قسمت های 14 گانه این سریال در اذهان مردم ایران اینگونه رقم خورد که حکایت رهبران  ورزمندگان دشتستان همین بوده  که دیده اند وبس . و فاصله زمانی شهادت رئیس علی دلواری پس از<43 روز> از اغاز نبرد وائتلاف سران  و   پذیرش رهبریت وبردوش گرفتن پرچم مبارزه توسط گرد زمانه شهید میرزا محمدخان و نبرد وجانفشانی های دلیر مردان وشیر زنان برازجان ودشتستان در بست چغادک ونبرد لرده ودیگر وقایع غرورافرین از اغاز تا انتها ی مبارزه مغفول ماند وفریاد واعتراض معدود مردم برازجان ودشتستان از جمله مقاله <دلیران برازجان در سریال تنگستان فراموش شده اند > بقلم مرحوم محمد حسن مطهری برازجانی که در روزنامه کیهان بشماره 9847 چاپ شد نیز بجایی نرسید .  اما از انجا که عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد یک تندیس برنزی بی جان توانست همچون پیراهن از قفا دریده شده حضرت یوسف زبان گویای دلیر مردان وشیرزنانی شود که به همراه سردار سترگ خود شهید برنا حاج میرزا محمد خان حماسه های جاودانی را رقم زد ند .وامروز عمل امران، عاملان وناهیان نصب این تندیس معجزه گر دراین چندساله اخیر که یا عالمانه وشاید جاهلانه با نصبش مخالفت داشتند باعث شد که این مردم وطن پرست وحقشناس با همدلی ووفاق انچنان باتحقیقات مجدانه و اظهار نظرهای حکیمانه ونوشته های ادیبانه ودفاع جانانه خودچون  بادهای طوفنده ای ابرهای سیاه اسمان لجوجانه این قلیل افراد بی توجه به مفاخروگذشته پر افتخارنیکان خود را کنار زده که اسمان زلال حقیقت نمایان وچهره تابناک  این اختران مبارز راستین را بیش از هزاران جلد کتاب وسریال کذایی شناخته شود .حال کمتر کسی  از نسل جوان ونوجوان امروزومیان سال ودیرینه سال دیروز است که شناخت کاملی از شخصیت شهید غضنفرالسلطنه وهم رزمانش نداشته باشند واگر ماامروز  بجای انتقاد وسرزنش از ممانعت کنندگان نصب این تندیس به انها دست مریزاد هم بگوئیم چندان به بیراهه نرفته ایم .چرا که اینان نا خواست به باز شناسی وبهتر شناسی این شهید بزرگوار کمک ویاری کردند واین شد که اگر تادیروز بعلت صعب العبوربودن وگردنه های کوهستانی تربتش که در جوار امام زاده شاه پسرمرد ارام گرفته زائرکمی داشت امروز سیل عاشقان خاک ان گور را توتیای چشم خود کرده وبرسنگ نبشته مزارش می خوانند./ج
            
هیچ دانی رهگذر اینجا که در خاک اندر است    
                                      انکه نامش تارک تاریخ را زیب و فراست
 این سپهسالار شیر افکن شهید نامدار
                                      خا ن دشتستان غضنفر سلطنه نام اور است 

 http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/29468


برچسب‌ها: حسین برازجانی, غضنفر السلطنه برازجانی, برازجان, مقاله غضنفرالسلطنه به قلم حسین برازجانی
+ نوشته شده در  ساعت 20:23  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

جنگ در سربست چغادک


غضنفرالسلطنه در جبهه مرکزی

آخرین جلسه جنگی در پشت سنگرها و در خیمه فرماندهی ترتیب یافت. در آن جلسه نحوه مبارزه با دشمن و تقسیم سنگرها و چگونگی حمله یا مقاومت بررسی شد و برابر اخبار واصله از ستاد فرماندهی دشمن توان رزمی نظامیان انگلیس دقیقاً ارزیابی گردید و مقرر شد در وقت نبرد دشمن را با جنگی فرسایشی پشت سنگر نگه دارند تا خسته شده، دست از جنگ بشویند. پس از تبادل نظر سنگرها به شرح زیر در اختیار مجاهدین قرار گرفت: در جناح چپ – مشرق جلگه به سمت تنگستان- زایر خضر خان و افرادش موضع گرفتند. در جناح مرکزی غضنفر السلطنه با سیصد نفر از تفنگچیان برازجانی تمرکز یافتند و در جناح راست – شمال جلگه، شیخ حسین خان چاه کوتاهی عهده دار وظایف جنگی شد. در این روز تعدادی تفنگچی به سرکردگی آقا سید مرتضی از سعدآباد و 50 نفر تفنگچی ورزیده به سرپرستی آقا شیخ عبدالنبی از دهکهنه (شبانکاره) در کنار مجاهدین بودند.
 


برچسب‌ها: غضنفرالسلطنه در جبهه مرکزی, غضنفر السلطنه برازجانی, میرزامحمدخان برازجانی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 21:18  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

فراخوان غضنفرالسلطنه برای جنگ با انگلیس و ردّ هفتادهزار لیره


«با ورود قاصد مخصوص زائر خضر خان و شیخ حسین خان چاهکوتاهی به برازجان و ابلاغ پیام آنان به غضنفرالسلطنه مبنی بر لزوم حضور او و اتباعش در میدان جنگ و رویاروئی وی و مجاهدین برازجانی با دشمن، غضنفرالسلطنه بلادرنگ فرمان بسیج عمومی داد. بنا به نوشته فتح الله شاه حسینی به نقل از بهرام دلاوری برازجانی شاهد عینی این رویداد تاریخی، در اندک مدتّی، یکهزار و دویست نفر مجاهد پیکارجو آمادگی خود را برای دفاع از استقلال و حیثیت ملّی اعلام نمودند؛ ولی غضنفر السلطنه فقط سیصد نفر رزمنده که غالباً از مردم کوهستانها[1] بودند از میان آن عده برگزید.»

«به نقل از بهرام دلاوری برازجانی شاهد عینی ماجرا، غضنفرالسلطنه برای شرکت در این نبرد سرنوشت ساز که یکی از خونبارترین صفحات تاریخ معاصر جنوب ایران است وسایل و تجهیزات و مهمات زیر را از اندوخته خود تهیه و تدارک و به جبهه جنگ حمل و ارسال داشت:

تعداد زیادی تفنگ از هر قبیل به اضافه تعداد زیادی از انواع مختلف طپانچه، تعداد یکصدهزار از انواع مختلف فشنگ، همچنین تعداد زیادی فشنگ طپانچه که کلاً از فشنگ تفنگ و طپانچه در صندوق های پلمپ شده به استثنای آنهائی که در اختیار جنگاوران بود، فراهم آورد. ضمناً تعداد زیادی اسلحه سرد از قبیل شمشیر و کارد و دشنه و قمه و نیزه و به عنوان ذخیره، خواربار از قبیل ذبرنج و روغن و نان و خرما و حبوبات و چای و قند و شکر و غیره به مقدار فراوان، تعداد چهارصد گوسفند و هزار عدد مرغ، ماحصل کلیه مایحتاج و مصرف روزانه زندگی به حد وفور در رزمگاه موجود بود، به طوریکه مجاهدین در طول مدت اقامتشان در میدان رزم از هر حیث کاملاً در رفاه بوده و در هیچ موردی کمبودی نداشتند. بیست نفر طباخ هم طبخ غذای یومیه مجاهدین را بر عهده داشتند.»[2]

30شهريور 1297/ 21سپتامبر1918 غضنفرالسلطنه همراه با  سیصد تفنگچي به چاه کوتاه آمد. 31 شهريور/22سپتامبر؛ زائر خضرخان با سي تفنگچي به نيروهاي شيخ حسين خان و غضنفرالسلطنه در چاه کوتاه پيوست.

مستربيل توصيه کرد که حاکم بوشهر طي ديداري با غضنفرالسلطنه از او بخواهد که افرادش را برگرداند و در صورت امتناع غضنفرالسلطنه نيروهاي انگليسي چاه کوتاه را تصرف کنند.

  غضنفرالسلطنه مجاهد انعطاف ناپذیر

مقامات انگلیسی که از مقاومت و سرسختی حیرت انگیز و موضعگیری جنگاوران نستوه تنگستان و چاهکوتاه در محل موسوم به "سربست چغادک" به  ستوه آمده بودند هنگامی که اطلاع حاصل کردند غضنفرالسلطنه نیز به منظور تقویت بنیه نظامی آنان شخصاً به اتفاق سیصد نفر مجاهد دلیر در جنگ شرکت جسته، بر آن شدند تا با بکار بردن حربه همیشگی (تفرقه بینداز و حکومت کن، و پرداخت رشوه) در صفوف متشکل و متحد انقلابیون شکاف ایجاد نموده و در نتیجه موقعیت رزمندگان تنگستانی و چاهکوتاهی را تضعیف نمایند.

بنابراین برای اینکه هدف شوم خود را به موقع اجرا گذارند در محل مزبور با غضنفرالسلطنه تماس مستقیم برقرار نمودند تا بزعم خود او را از صحنه نبرد خارج سازند. در اینجا رشته کلام را به بهرام دلاوری برازجانی[3] شاهد عینی قضیه سپرده جریان آن رویداد تاریخی را به نقل از او که به قلم فتح الله شاه حسینی نگارش یافته با اندک تصرف در عبارت به اختصار منعکس می کنیم: پس از ورود غضنفرالسلطنه و اتباعش به رزمگاه، قاصد مخصوص مقامات سیاسی انگلیس در بوشهر، با نامه ای به عنوان وی وارد اردوگاه شد. غضنفرالسلطنه که تمام امکانات خود را برای مقابله با خصم اشغالگر بسیج نموده بود، در پاسخ نامه واصله آمادگی خود را برای جانبازی در راه عظمت و اعتلاء و دفاع از استقلاال و تمامیت ارضی میهن قاطعانه ابراز نمود.

 مختصر آنکه تا مدت پانزده روز، تبادل نامه بین ژنرال کنسول انگلیس در بوشهر و غضنفرالسلطنه و اعزام قاصد کنسول جهت ابلاغ پیام به غضنفرالسلطنه و اخذ پاسخ از او به سربست چغادک برقرار بود ولی غضنفرالسلطنه همچنان مانند دژی پولادین و تسخیر ناپذیر پابرجا بود.

آخرالامر انگلیسی ها مستاصل شده به غضنفرالسلطنه نوشتند: «چون در طول این مدت با اعزام پیاپی قاصد و ارسال نامه های مکرر به خواسته دولت انگلیس تن در ندادید و توجه ننمودید و طریق آشتی نپیمودید، ناگزیر مبادرت به جنگ خواهیم نمود.»

با اعلام اولتیماتوم انگلیسی ها غضنفرالسلطنه رزمندگان تحت فرمان خود را در جریان امر قرار داد. در همین حیص و بیص، مستر چیک یهودی الاصل، ویس کنسول انگلیس در بوشهر به معیت احمد خان دریابیگی حاکم وقت بنادر جنوب، جهت ملاقات و مذاکره بدون واسطه با غضنفرالسلطنه به سربست چغادک آمده با او تماس حاصل کرده و به مذاکره پرداختند.[4]

 غضنفرالسلطنه و ردّ هفتادهزار لیره انگلیس

مستر چیک و دریابیگی به غضنفرالسلطنه صریحاً پیشنهاد کردند که مبلغ هفتاد هزار لیره بابت مخارجی که متحمل شده اید از دولت انگلیس دریافت نمایید و دولت انگلیس این مبلغ را با کمال رضایت به شما می پردازد که از عبور قوای انگلیس جهت عزیمت به شیراز جلوگیری و ممانعت ننمائید.

   نیروی مزبور در قلمرو شما نیز، چندان توقف نخواهد نمود که از این رهگذر خسارتی متوجه اهالی منطقه گردد. غضنفرالسلطنه این پیشنهاد را بکلی رد کرد و گفت: اگر دولت انگلیس هزار میلیون لیره بپردازد، حاضر به عقب نشینی نیستم. جز با تخلیه بوشهر و خروج قوای اشغالگر و متجاوز مطلقاً حاضر به هیچگونه مصالحه و سازش نیستم. من بخاطر دفاع از استقلال مرز و بوم و حق حاکمیت ملی تا آخرین رمق و قطره خونم می جنگم. کوتاه سخن یا جنگ یا خروج نیروی تجاوزگر از بوشهر، لاغیر.[5]

[1] - علت انتخاب این افراداین بود که مردان عشایر جنگجو ودر مقابل سختیها و مشکلات مقاومتر بودند.

[2] - جنوب ایران در مبارزات ضد استعماری تالیف علیمراد فراشبندی ص86 و87

[3] - نامبرده در آن روز بخاطر نزدیک شدن به محور قدرت، جزء ملازمان غضنفرالسلطنه و از خواص و نزدیکان او به شمار می رفت و مطیع صرف و تسلیم محض او بود. لیکن پس از تسلط انگلیسی ها بر برازجان به هر علت جزء مخالفان سرسخت وی قرار گرفت... (پاورقی ص81 کتاب جنوب ایران در مبارزات ضد استعماری تالیف علیمراد فراشبندی)

[4] - جنوب ایران در مبارزات ضد استعماری تالیف علیمراد فراشبندی ص81و82

[5] - جنوب ایران در مبارزات ضد استعماری تالیف علیمراد فراشبندی ص82

 
منبع: "تاریخ سیاسی و مبارزات مردم برازجان" تالیف اکبر صابری

/http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/28929


برچسب‌ها: فراخوان غضنفرالسلطنه برای جنگ با انگلیس, غضنفرالسلطنه, برازجان
+ نوشته شده در  ساعت 17:56  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

سلام
عکس بوامه بزنین اینجو

اگه عکسکو کوچیکه ، ریش کیلیک کنین تا گت تراوو

غضنفرالسلطنه برازجانی

منبع: مردم جنوب:

http://www.mardomejonoub.com/fa/%DA%AF%D9%88%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%88%D9%86/news/245623/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D9%88

منبع: اتحاد جنوب:

http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/28180

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 عکس بوامه بزنین اینجو

نویسنده:میش رمضون برازجانی

یه امباری گـُتی توو دل ِ فِدَمون داریم که هرچی توو دِسِمون میا میریزیم تووش و وختی که لازممونه پیدا نویمو ، دی زاغو رَف هُوُی ِ امباری و صندوق ِ قدیمینیه که تو چاخته ی امباریکو نهاده بیده ورداشت نهاد صَرا و بُنگ مونم داد تا بیام سیلش کنم و گف : پُی خوت یه پیج گوشتی چار پخی هم بیار که کیلیلشه گم کردیمه و تا لـُو بدیم شی قفلکو و وازش کنیم و مُونم اُوردُم و پُی یه دِکندِکاوی ، صندوقکو ِ واز کردیم و دوتا آلبوم عکس قدیمی توش دیدیم ، یکیش عکسل مال مُو و خونوادم بید و یکیش هم مال دِی زاغو و خونوادش ، جفت آلبومِلِکو مال نِهی عروسیمون بیدن ، همی طری که سی خُومون بَلگ میزدیم و سیلش میکردیم ، پُی خوم میگفتم: اُما کِسَم بیدمااااا ؛ دی زاغو گف: بوای مُو مِردِ شریفی بیده ، آدم زحمت کشی بید و خدا بیامرزش ، مو وَش افتخار میکنم و بتا عکس بوامه قاو کنیم ری دیوار تا هر وَخت میوینِمِش ، وُ خوم بنازم ، مُونم گفتم : باشه اُما بوای مُونم آدم خوش نامی بیده ، مونم عکس بوامه میخوام قاو کنم ؛ دِی زاغو گف : نع ، بوات عکسش قشنگ نی ، چوقه برشه و تفنگ تو دِسِشه .آغا اَحصاو مانه خُورد کرد ، وَش گفتم: مِی هرکی تفنگ تو دسشه آدم بدیه؟؟؟ میفهمی پُی هِمی چوقه و تفنگش چقه کمک برازجون کرده؟؟؟ آخو عکس بوای تونه که خیلی قشنگه ؟؟ دِم ِ دیمیتی مُز کرده و عکس گرفته !!! مِی بوای تو زده که بوای مُو گـُرُخته؟؟ آمو جونی اصلا بوای تو ور خُوت محترمه ، بوای مُونم ور مُو ، مُو عکس بوامه قاو میکنم ، تونم عکس بوات ، دی زاغو گف: باشه خاردیما !! اُما عکسلکو خیلی قدیمی و رنگِ ری رفته یه ، بتا بیسیشون کنیم تِیرون تا سیمون فوتوشاپش کنن و رنگیش کنن ، گفتم: باشه. عکسل دادم یه عکاسینی و بیسیش کردن تِیرون و چَن روز بَـد اومَ ، مُو خونه نبیدم ، تا از عکاسی زنگ میزنن خونه ، زاغو گوشیه وَرمیداره و وَش میگن: عکسِلِتون حاضره و بیـیـین بیـِرینِش ، زاغو هم میره میارشون و پیلِشه نمیده و میگو بوام میا حساو میکنه . زاغو زنگ سیم زه گف : بوا عکسلمون حاضراوی و رفتم اُوردمشون و برو پیلِشِه بده ؛ مُونم دی رفتم حساو کردم و شلاقی واگشتم خونه تا دِی زاغو عکس ِ بواشه بُرده تو حال و بالِی تیلویزون نهاده که هرکی خاس تو حال بیشینه ، بواشه بیوینه ؛ زاغو نِشِسه بی جلو عکس باپیرش و تیرمه بازی میکرد و صِدِی شروه ی لنگی هم میومَ و سِی کردم تا عکس بوای مُونه نهاده تو رَه رو و نزیک در ِ حال ، اومدم و رُسوُیی کردم و مُنگه دادم ، گفتم : مِی بوای مُو چشه که عکسِشه اونجُو زدیه؟؟؟ مِی چه کرده؟؟؟ لابد عکسکو ِ نهادیه اونجو که دِم دَس بو و خُوت بری بزنی قِدِش و بیصِحاوش کنی و بَـد بندازیش تو اشغالی ، تو از هُمو اول پُی بوای مُو نداشتیه ، آخو مِی بوای مُو چه وَت کردااااا ؟ هَی؟؟ ایه بوگو سیم. خو هُمو اول میگفتی تا ایقه خرج نکنم ، میفهمی چقه پیلشه دادمه؟؟؟ قدِ پیل موتوری فقط سی ای دوتا عکسکو پیل دادمه ، دِی زاغو هیچی نگفت و راساوی رفت ، مو هِنی قار و قیر میکردم و گفتم: خو سیچه جواو نمیدیا؟؟ دلیل بیارا ، گپ بزنا ؛ زاغو جفت قاولِ وَرداشت و بُرد نهاد تو امباری و اغضرو صِدِیه مانه فهمی و یدفه هُل خارد داخل خونه و سُیلِش کردم و گفتم : تو چه طری اومدی؟؟؟ گف: دِرتونه دُرُس چُفت نکرده بیدین و لا و نیم لا بی و مُونم اومدم داخل ، گفتم : ها از بس دلم خاشاویده بی که هوش و حُواس نداشتمه ، گف: رمضون ، چه واویده؟؟ مِی بلنگو قیت دادیه؟؟ گفتم: برو پُرسِ بانو گاندی بکن ، دوتا عکس چاپ کردمه خداتـُومَن ، ایسو خانم اومده عکس بواشه زده تو حال و عکس بوای مُونه نهاده دم در ِ حال تا بچه خـُردِیَل یا خوش بزنن قِدِش و بشکِنِنِش و نیسِش کـُنِن ، اغضرو گف: شما که سی یه قاوی نمی ترین تصمیم بیگیرین و تفاهم ندارین ، سیچه ایقه پیل خرجش کردینه نپه؟ سیچه اصلا ساختینش؟ خو مثِ بچه ی آدم ، روز اول مینشِسین و چار تا گپ تر میُووُردین تا رانماییتون کنه تا وُ اینجُو نرسین ، ایسُونم مشکلی نداره ، تا دیر نواویده ، برین چار تا گپ تر بیارین تا اونا یه خاکی تو سرتون کنن ، وگرنه از بَهضی هر روز جَر و کِل و کـُشتیر دارین ، گفتم: اغضرو ، مُو خـُو حرفی ندارم ، دی زاغو بُلکـُمی میکنه و گپِ خُوشه می زنه ، مِی چه ویمو عکس بوای مُو و بوای خوش ری یه دیواری بو؟؟؟ اصلا باقی عکسلمونم ری هُمو دیوارکو وصل میکنیم ، چه اشکالی داره ؟؟ او وُ عکس بوای خوش بنازه ، مونم وُ بوای خوم ، عکس بوام خو نمیخا عکس بواشه بخاره خُو ، قشنگ ، ور ِ هِمِن ، هر کی هم اومه خونمون وختی ای دوتایه ور هم دید خاشش میا و یه خدابیامرزینی سی جفتشون بیسی میکنه، اَغصرو گف : خو باشه تا مُو برم سی زنم بگم تا بیا پی زنت گپ بزنه ، بلکم زنت زُچ بازیشه بـِیله کنار ، ایسو ای زاغو بدوخت چه گـُنِیی کرده که دِس ِ شما زُندیی نداره؟؟؟ گفتم : باشه برو بینیم چه میکنی. اَی هِییییییییی.


برچسب‌ها: حمایت دی زاغو برازجانی از غضنفرالسلطنه, حمایت طنز نویس برازجان از غضنفرالسلطنه
+ نوشته شده در  ساعت 14:43  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

مروری بر زندگی نامه و مبارزات میرزا محمدخان غضنفرالسلطنه


میرزا محمد خان برازجانی ملقب به غضنفرالسلطنه فرزند مرحوم میرزا حسین خان در سال 1294ق. مطابق با سال 1256ش در برازجان متولد شد.

در نوروز سال 1283خورشیدی به نیابت از طرف پدرش برای شرکت در مراسم سلام عید نوروز راهی تهران و دربار مظفرالدین شاه قاجار شد؛ چون مظفرالدین شاه در سیمای او نشانه ی لیاقت، شجاعت و کاردانی دید او را به لقب "غضنفرالسلطنه" ملقب گردانید.

استعداد نظامی او در بسیاری از موارد ضرب المثل بود، حتی دشمنان و مخالفان وی به شهامت و دلیری، به نبوغ جنگی و قدرت روحی و قوت قلب و تهور خارق العاده وی اذعان نموده اند.

در رابطه با نقش و تاثیر غضنفرالسلطنه در معادلات سیاسی جنوب ایران دهها مورد در کتابها و اسناد تاریخی آمده است که در زیر به دو نمونه اشاره می گردد:

«کریستوفرسایکس انگلیسی در کتاب "فعالیتهای جاسوسی واسموس یا لارانس آلمانی در جنوب ایران" ترجمه ی حسین سعادت نوری، غضنفرالسلطنه را یکی از شخصیتهای جنوب ایران شمرده و او را ضابط و شیخ برازجان معرفی نموده است.

به تصریح مؤلف کتاب "طوفان در ایران صفحه 385 بانک شاهی به تلافی مخالفت و مبارزه غضنفرالسلطنه با انگلیس ها مبلغ چهل هزار تومان پول او را ضبط و مصادره کرد"»

تندیس غضنفرالسلطنه برازجانی

غضنفرالسلطنه در امور دینی و مذهبی نیز فوق العاده دقیق بود. بخصوص حرص ولع زیادی به ادای نمازهای یومیه و مستحبی و پرداختن به تعقیبات آن به طور مشروح و مفصل و قرائت ادعیه و اذکار و اوراد و قرآن کریم و رعایت اوقات شرعی نمازهای واجب و روزه داشت.

شعبان 1333 ق. برابر با 1294خ. و 1915م. انگلیسی ها برای چندمین بار به جنوب ایران حمله کرده و بوشهر را به اشغال خود درآوردند. اتحاد غضنفرالسلطنه با مبارزین تنگستان، بوشهر و چاهکوتاه باعث به وجود آمدن جبهه متحد ضد استعمار گردید. اوج نقش غضنفرالسلطنه در جنگ "سربست چغادک" به منصه ی ظهور می رسد.

حدود هفت ماه پس از شهادت رئيس علي دلواري و استيلاي نظامي انگليس بر بخشي از ناحيه تنگستان وشهر بوشهر، خوانين و مردم دشتستان و دشتي و بعضي ديگر از مناطق در اثر تالمات ناشي از وقايع دلوار و بوشهربا هم متحد شدند و بخاطر نقش بي بديل غضنفر السلطنه و موقعيت ويژه برازجان اين شهر به کانون نهضت تبديل شد. آقا شيخ محمد حسن روحاني متنفذ برازجاني به منظور تهييج و تحريک مبارزان مردانه قدم به صحنه گذاشت.

غضنفرالسلطنه به عنوان حاکم برازجان به یاور علیقلی خان فرمانده ایرانی ژاندارمری فارس نامه نوشت و به دنبال تهییجی که توسط روحانیون و سخنرانان در شیراز ایجاد شده بود، یاور علیقلی خان با هماهنگی سران "حزب دمکرات فارس" اقدام به ثبت نام افراد داوطلب جهت خدمت در تشکیلات "نظام ملی" کرد.

یاور علیقلی خان پس از مدتی این نیروها را که بیش از 300 نفر می شدند را تحت نظر آقا شیخ جعفر محلاتی از روحانیون شیراز به برازجان اعزام نمود. در برازجان از سوی مردم و تنی چند از شیوخ و روسای محل و در راس آنها میرزا محمد خان برازجانی ضابط برازجان، آقا شیخ محمد حسین مجتهد برازجانی، میرزاعلی کازرونی، سلطان اخگر وغیره از آنها استقبال شایسته ای بعمل آمد و در محل تلگرافخانه هندو اروپا که از قبل از سوی میرزا محمدخان به این منظور در نظر گرفته و آماده شده بود آنها را جای دادند تا در موقع مناسب و ضروری به جنگ با انگلیسیها اعزام شوند. در تمام طول اقامت در برازجان همه هزینه آنان را میرزا محمد خان متقبل گردیده بود.

اتحاد مستحکم ميان زايرخضر خان تنگستاني حاکم اهرم و شيخ حسين خان چاهکوتاهي حاکم چاهکوتاه و غضنفرالسلطنه برازجاني ايجاد شد.

30شهريور 1297غضنفرالسلطنه همراه با  سیصد تفنگچي به چاه کوتاه آمد. 31 شهريور؛ زائر خضرخان با سي تفنگچي به نيروهاي شيخ حسين خان و غضنفرالسلطنه در چاه کوتاه پيوست.

مقامات انگلیسی که از مقاومت و سرسختی حیرت انگیز و موضعگیری جنگاوران نستوه تنگستان و چاهکوتاه در محل موسوم به "سربست چغادک" به  ستوه آمده بودند هنگامی که اطلاع حاصل کردند غضنفرالسلطنه نیز به منظور تقویت بنیه نظامی آنان شخصاً به اتفاق سیصد نفر مجاهد دلیر در جنگ شرکت جسته، بر آن شدند تا با بکار بردن حربه همیشگی (تفرقه بینداز و حکومت کن، و پرداخت رشوه) در صفوف متشکل و متحد انقلابیون شکاف ایجاد نموده و در نتیجه موقعیت رزمندگان تنگستانی و چاهکوتاهی را تضعیف نمایند. لذا پس از ورود غضنفرالسلطنه و اتباعش به رزمگاه، قاصد مخصوص مقامات سیاسی انگلیس در بوشهر، با نامه ای به عنوان وی وارد اردوگاه شد. غضنفرالسلطنه که تمام امکانات خود را برای مقابله با خصم اشغالگر بسیج نموده بود، در پاسخ نامه واصله آمادگی خود را برای جانبازی در راه عظمت و اعتلاء و دفاع از استقلاال و تمامیت ارضی میهن قاطعانه ابراز نمود.

 مختصر آنکه تا مدت پانزده روز، تبادل نامه بین ژنرال کنسول انگلیس در بوشهر و غضنفرالسلطنه و اعزام قاصد کنسول جهت ابلاغ پیام به غضنفرالسلطنه و اخذ پاسخ از او به سربست چغادک برقرار بود ولی غضنفرالسلطنه همچنان مانند دژی پولادین و تسخیر ناپذیر پابرجا بود.

آخرالامر انگلیسی ها مستاصل شده به غضنفرالسلطنه نوشتند: «چون در طول این مدت با اعزام پیاپی قاصد و ارسال نامه های مکرر به خواسته دولت انگلیس تن در ندادید و توجه ننمودید و طریق آشتی نپیمودید، ناگزیر مبادرت به جنگ خواهیم نمود.»

با اعلام اولتیماتوم انگلیسی ها غضنفرالسلطنه رزمندگان تحت فرمان خود را در جریان امر قرار داد. در همین حیص و بیص، مستر چیک یهودی الاصل، ویس کنسول انگلیس در بوشهر به معیت احمد خان دریابیگی حاکم وقت بنادر جنوب، جهت ملاقات و مذاکره بدون واسطه با غضنفرالسلطنه به سربست چغادک آمده با او تماس حاصل کرده و به مذاکره پرداختند.

مستر چیک و دریابیگی به غضنفرالسلطنه صریحاً پیشنهاد کردند که مبلغ هفتاد هزار لیره بابت مخارجی که متحمل شده اید از دولت انگلیس دریافت نمایید و دولت انگلیس این مبلغ را با کمال رضایت به شما می پردازد که از عبور قوای انگلیس جهت عزیمت به شیراز جلوگیری و ممانعت ننمائید.

نیروی مزبور در قلمرو شما نیز، چندان توقف نخواهد نمود که از این رهگذر خسارتی متوجه اهالی منطقه گردد. غضنفرالسلطنه این پیشنهاد را بکلی رد کرد و گفت: اگر دولت انگلیس هزار میلیون لیره بپردازد، حاضر به عقب نشینی نیستم. جز با تخلیه بوشهر و خروج قوای اشغالگر و متجاوز مطلقاً حاضر به هیچگونه مصالحه و سازش نیستم.

آخرین جلسه جنگی در پشت سنگرها و در خیمه فرماندهی ترتیب یافت. پس از تبادل نظر سنگرها به شرح زیر در اختیار مجاهدین قرار گرفت: در جناح چپ – مشرق جلگه به سمت تنگستان- زایر خضر خان و افرادش موضع گرفتند. در جناح مرکزی غضنفر السلطنه با سیصد نفر از تفنگچیان برازجانی تمرکز یافتند و در جناح راست – شمال جلگه، شیخ حسین خان چاه کوتاهی عهده دار وظایف جنگی شد. در این روز تعدادی تفنگچی به سرکردگی آقا سید مرتضی از سعدآباد و 50 نفر تفنگچی ورزیده به سرپرستی آقا شیخ عبدالنبی از دهکهنه (شبانکاره) نیز در کنار مجاهدین بودند.

7مهر 1297/ 29سپتامبر1918حمله نیروهای متجاوز انگلیسی آغاز می شود.

بنا به اظهار مطلعین مقارن ظهر بود که جناح چپ و جایی که زایر خضر خان و تنگستانی ها موضع گرفته بودند، بدون آنکه به یاران خود اطلاعی دهند یا شرایط غیر مترقبه ای بر آنها واقع شود، سنگرهای محکم خود را رها کرده عقب نشستند و به این ترتیب سنگرهای شرقی مجاهدین به دست نیروهای انگلیسی افتاد. آنها ضمن تحکیم مواضع جدید علی الظاهر چند نفر نظامی را بدرقه زایر نمودند.

جناح راست که جای شیخ حسین خان و اتباعش بود پس از مقاومتی کم اثر و محتاطانه تخلیه شد و عده ای از مجاهدین که می دیدند برتری بر صحنه و میدان نبرد را دارند از دست می دهند به سنگر مرکزی که محل دفاع غضنفرالسلطنه و اعوان و انصارش بود پیوستند تا در کنار مردان جنگی برازجان به نبرد ادامه دهند. جناحین و قلب سپاه انگلیس همه فشار را بر سنگر مرکزی مجاهدین که بازمانده آن میدان غیرت و مردانگی بود، وارد آوردند و غضنفر و یارانش همچنان می جنگیدند و جان فشانی می نمودند. رؤسای مجاهدین روی برتافته از میدان نبرد، حجت الاسلام شیخ محمد حسین برازجانی را که به منظور تهییج احساسات مذهبی مجاهدین در چغادک حاضر بود، به نزد غضنفر فرستادند تا او را از سنگر خارج و وادار به عقب نشینی نمایند زیرا بر آن باور بودند که مقاومت رزمندگان برازجانی در برابر سیل سپاه هندی و انگلیسی جز شهادت آنها تا نفر آخر سود دیگری در بر نخواهد داشت، می گویند شیخ محمد حسین با دستان خود و با قسم به کلام الله آن راد مرد دلیر و مقاوم را بیرون آورد تا با عقب نشینی به سوی برازجان در فکر پیکار آینده باشد...

میرزا محمود خان برادر کهتر غضنفرالسلطنه و حجت الاسلام آقاسید مرتضی از روحانیون سعدآباد که در جریان جنگ چغادک به شدت مجروح شده بودند به درجه رفیع شعادت نایل گشتند.

شرح زندگی غضنفرالسلطنه بسیار مفصل است. نهایت اینکه در سال 1308 اولیای دولت فردي تشنه جاه و ثروت و مزدوري خيانت كار و سنگدل بنام شیخ عبدالرسول خان چاهکوتاهی فرزند چهارم شیخ حسین خان سالار اسلام را مأمور قلع و قمع غضنفرالسلطنه کردند.  او روزها و شب ها در پي يافتن آسايشگاه و گذرگاه هاي ميرزا محمد خان كمين مي كرد تا اینکه در يكي از شب هاي ماه رمضان سال 1308 شمسي او را به شهادت می رساند.

منبع: اتحاد جنوب   http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/17624


برچسب‌ها: مروری بر زندگی نامه و مبارزات میرزا محمدخان غضنفرا, غضنفرالسلطنه برازجانی
+ نوشته شده در  ساعت 17:11  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

اندر حكايت مظلوميت مردان بزرگ/ غضنفرالسلطنه
محمد باقر عباسي سملي:
كسب عنوان بزرگي و درخشش بر ستيغ تابناك تاريخ از جمله آرزوهاي ارزشمند و متعالي جامعه ي بشري از ديرباز بوده، هست و خواهد بود. ليكن صعود از قله ي انسانيت مسيري بس دشوار است، كه همگان را بدان راه نيست و تنها انسان هايي موفق به فتح اين اوج مي شوند كه در ظرف زمان و مكان خويش نمي گنجند، و از بد حادثه رمز و راز مظلوميت اين بزرگان نيزهمين فرا زماني زيستن آنان است.
و جالب اينجاست كه كساني را كه در حق اين بزرگان ستم روا مي دارند را نيز نمي توان و نبايد متهم و مقصر پنداشت و شماتت كرد، زيرا انسان هاي فرو زماني، به دليل اينكه قادر به درك همنوعان فرازماني خويش نيستند، در ترسيم سيما و تصوير آنان معمولا به اشتباه افتاده دچار افراط و تفريط مي شوند. يا آنان را مبراي از هر نوع عيب و ايراد پنداشته، چنان بزرگشان مي كنند كه از دسترس خارج مي شوند و عملا بلا استفاده مي مانند. يا چنان تحقيرشان مي كنند كه رغبت رجوع به آنان از جامعه سلب مي گردد. كه هر دو حالت با فلسفه و راز بزرگي شخصيت هاي تاريخي در تضاد است.


برچسب‌ها: تندیس غضنفرالسلطنه برازجانی, ماجرای نصب تندیس, مقاله تندیس غضنفرالسلطنه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 19:17  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

 مناسب ترین جا برای نصب تندیس میرزا محمد خان جلوی کاروانسرا است

گرمسیری عضو شورای اسلامی شهر برازجان:

میرزا محمدخان برازجانی فرزند میرزا حسین خان مادرش سوگل مشهور به حاجیه از این پدر و مادر در سال 1256 شمسی در محله قلعه شهر برازجان فرزندی پا به عرصه وجود می گذارد که بعدها سرداری بزرگ و مدیری توانا می شود. زندگی وی با شهادت خاتمه نیافت؛ چون شهیدان همیشه زنده اند. شهید میرزا محمدخان زمانی که ضابط شهر بود اقدام به احداث دو باب مسجد کرد یکی مسجد جنت در شهر برازجان و در جنوب بازار دیگری مسجد روستای محمدآباد (دهقاید) مادرش نیز بانی مسجد قلعه بود. میرزا محمدخان فردی فرهنگ دوست و صاحب قریحه شعری بود که اشعار فراوانی سروده وی را می توان بنیانگذار مدرسه به سبک جدید در شهر برازجان دانست زیرا در سال 1334 ق مطابق با 1294 شمسی اولین مدرسه را با مدیریت و آموزگاری آقا شیخ مهدی کازرونی در برازجان دایر کرد و حقوق معلم و سایر هزینه ها را خودش شخصاً پرداخت می کرد برخلاف برخی از خوانین آن زمان که می کوشیدند مردم در جهل و بی سوادی بمانند تا بیشتر بتوانند آن ها را استثمار کنند میرزا محمدخان مردم را به آموزش علم و ادب و آموزش قران تشویق و ترغیب می کرد.



برچسب‌ها: تندس غضنفرالسلطنه برازجانی, مقاله نصب تندیس غضنفرالسلطنه برازجانی, برازجان
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 16:22  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

تندیس غضنفرالسلطنه کی و کجا نصب می شود؟

اتحاد جنوب ـ هدیه بیت سیاح: محمدتقی گرمسیری در پاسخ به سوال خبرنگار اتحاد جنوب که تندیس غضنفرالسلطنه کی و کجا نصب می شود؟ گفت: پیش از این به دلیل مخالفت شورای تأمین، تندیس غضنفرالسلطنه بعد از نصب برداشته شد اما بعد از مدت زمانی و با توجه به خواسته عموم مردم به نصب این تندیس، شورای تامین رضایت خود را جهت نصب این تندیس اعلام داشت.
وی افزود: در حال حاضر شورای تامین، محل نصب این تندیس را بر عهده شورای شهر برازجان گذاشته است، اما متأسفانه تاکنون اعضای شورای شهر در خصوص محل نصب این تندیس به توافق نظری نرسیده اند.
گرمسیری عنوان داشت: در حال حاضر اعضای شورای شهر برازجان، دو محل میدان ورودی شهر برازجان از سمت بوشهر و روبروی کاروانسرای مشیرالملک (محل سابق نصب تندیس غضنفرالسلطنه) به عنوان دو محل پیشنهادی جهت نصب این تندیس در نظر گرفته است. اما با توجه به اینکه هنوز به توافق نظری در خصوص نصب تندیس نرسیده اند، این کار به تأخیر افتاده است.
وی با اشاره به نظرسنجی های صورت گرفته از طرف عموم مردم در خصوص محل نصب تندیس غضنفرالسلطنه گفت: بیش از نود درصد عموم مردم درخواست دارند که این تندیس  روبروی کاروانسرای مشیرالملک نصب شود اما متاسفانه برخی  از اعضای شورای شهر تحت تأثیر گروهی در خارج از شورا، با نصب این تندیس در محل مذکور مخالفت می نمایند.
این عضو شورای شهر برازجان ادامه داد: با توجه به خواسته مردم، نقش این تندیس در جذب گردشگری و حفظ ارزش و اعتبار تندیس غضنفرالسلطنه، مناسب تر است که تندیس مذکور در محل سابق (روبروی کاروانسرای مشیرالملک) نصب گردد. اما تا زمان رأی گیری بین اعضای شورای شهر برازجان باید منتظر ماند و دید که در نهایت این اعضاء به کدام محل رأی خواهند داد.

منبع:اتحاد جنوب  http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/25248


برچسب‌ها: تندیس غضنفرالسلطنه برازجانی, ماجرای نصب تندیس, مقاله تندیس غضنفرالسلطنه
+ نوشته شده در  ساعت 12:0  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

مجسمه غضنفرالسلطنه و هزار حرف و حدیث
سعید قاسمی:
گاهی متاسفانه مسائلی آنقدر بی خود و بی جهت بزرگ می شود که آدمی می ماند که چرا و برای چه؟
بدون مقدمه خدمت شما عرض شود که این روزها با اعلام خبر نصب دوباره تندیس غضنفرالسلطنه برازجانی باز حدس و گمان ها بر سر نصب این مجسمه بالا گرفته است.
بدون تعارف باید خدمت دوستان عرض کرد که بهترین مکان جهت نصب این مجسمه در مرکز فرماندهی این مرد ادیب و دلاور بوده است. فردی که تاریخ از او همواره به نیکی و شجاعت یاد کرده است.
ظاهرا عده ای هستند که کلا با ریشه های تاریخی و هویتی مردم دشتستان و برازجان مشکل دارند. چند سال پیش نیز همایش نقش دشتستان در جنگ جهانی اول به دلایلی که خیلی ها هم آخر نفهمیدند لغو شد، حالا هم تمایل دارند مجسمه غضنفرالسلطنه را در مکانی نصب نمایند که خیلی به چشم مردم شهر نخورد.
انگار که مجسمه غضنفرالسلطنه برازجانی برای نسل امروز و مردم دشتستان بزرگ بدآموزی دارد. واقعا چرا ما خودمان را دست کم می گیریم؟ امروز هویت تاریخی یک جوان دشتستانی و برازجانی باید از کجا نشات بگیرد؟
نصب این مجسمه در دوره شهرداری سابق برازجان صورت گرفت که نصب آن با خوشحالی و شعف عمومی همراه شد، اما بعد از چندساعت به دلایلی که بعدا گفته شد ظاهرا بخاطر عدم هماهنگی با شورای تامین دشتستان بوده و یک سری دلایل بی اساس آن را برداشتند.
یکی از این دلایل که گفته شد توهین به ساحت شهدا و شهید چمران بوده است. خدمت برادران بزرگواری که اینگونه می اندیشند باید گفت چرا مردم را یک مشت عامی می پندارید؟ مردم سطح درک و شعور بالایی دارند. نصب این مجسمه کنار دژ برازجان با فاصله ای که از میدان شهید چمران دارد چه بی احترامی نسبت به شهید چمران است؟ برادران محترم هر شخصیتی جایگاه خاص خود را دارد. چرا مسائلی که ربطی به هم ندارند را خلط می کنید؟ چرا شهید چمران را که یک اسطوره ملی و یک شخصیت عرفانی بزرگ است را دست آویز بهانه های خود کرده اید؟ چرا خانواده معظم شهدا را ناخواسته وارد موضوعی می کنید که خود آن را خلق کرده اید؟ آیا این استفاده ابزاری از نام شهدا نیست؟ در همینجا به شورای شهر پیشنهاد می کنم که تندیسی در شان شهید چمران ساخته شود و در مکانی مناسب نصب شود.
متاسفانه ما تا به حال یک اعلام موضع رسمی از مخالفان نصب این مجسمه جلوی دژ ندیده ایم ظاهرا از علنی کردن نام خود ابا دارند؟ خوب علنا بیایید و اعلام بکنید ما به این دلایل مخالفیم.
اصلا مگر غضنفرالسلطنه به دست عمال پهلوی و در ماه رمضان شهید نشد پس چرا ارزش این شخصیت را با برخی سخنان نسنجیده پایین می آورید؟ آیا این است جواب مجاهدت های آن شخصیت برای دفاع از خاک و ناموس میهنش؟
چرا در شهرهای همین استان بوشهر به راحتی مجسمه های رییس علی دلواری، خالو حسین دشتی، شیخ حسین خان چاه کوتاهی در بهترین مکان ها نصب می شود و مردم به آن افتخار می کنند اما در برازجان ما عده ای متاسفانه به نام ارزش ها عمل ضدارزشی می کنند؟
دوستانی که موافق نصب این مجسمه در جلوی دژ برازجان نیستند کسانی هستند که اگر اختیاری داشتند به کلی بنا به یک سری خیالبافی های تاریخی که سرچشمه های تاریکی دارد، از ساخت این مجسمه نیز جلوگیری می کردند ولی الان دیگر با ساخته شدن آن و بعد از مدت ها خاک خوردن تحت فشار افکار عمومی حاضر به نصب آن شده اند ولی نه در جایی که عموم مردم می خواهند بلکه جایی که آنها تشخیص می دهند.
در این ماجرا تک تک اعضای شورای شهر برازجان به عنوان نمایندگان مستقیم مردم شهر برازجان مسئولند و باید نسبت به این ماجرا مواضع علنی و آشکار داشته باشند و از نصب این مجسمه در مکانی که عموم مردم خواهان آن هستند حمایت کنند.
دوستان شورای شهر بدانند که با دو پهلو سخن گفتن و برخی مواضع غیرعلنی هیچ کاری را از پیش نخواهند برد و مردم قطعا عملکرد آنها را زیر نظر دارند.

پس اگر می خواهید در کنار مردم این شهر باشید از نصب این مجسمه که افتخار دشتستان بزرگ است در جلوی دژ تاریخی شهر برازجان حمایت کنید./ج

منبع: اتحاد جنوب http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/25191


برچسب‌ها: مجسمه غضنفرالسلطنه و هزار حرف و حدیث, ماجرای نصب تندیس, مقاله تندیس غضنفرالسلطنه
+ نوشته شده در  ساعت 16:30  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

تندیس غضنفرالسلطنه و چند کلمه بی رودربایستی با شورای شهر برازجان

اسفندیار فتحی:
(1)
اگر از چند سوال بگذریم که :
- به راستی دلیل برداشتن تندیس میرزا محمدخان چه بود ؟
- آیا شورای شهر و شهردار وقت در نصب تندیس خلاف قانون عمل کرده بودند؟
- اگر از طرف شورا و شهردار در آن زمان تخلفی صورت گرفته، آیا در برابر قانون پاسخگو هستند؟
- دلیل مخالفت بعضی از افراد با نصب این تندیس چه بود؟
- چرا هرگز نام مخالفان را نشنیدیم و چرا هرگز مخالفت خود را به صورت علنی اعلام نکردند؟
(2)
با تصویب نصب تندیس غضنفرالسلطنه برازجانی از طرف شورای تامین استان به چند سوال می رسیم که :
- به راستی دلیل برداشتن تندیس چه بود ؟
-  آیا کسانی که دستور برداشتن تندیس را داده بودند خلاف قانون عمل کرده بودند، و اگر خلافی انجام داده اند آیا اکنون در برابر قانون پاسخگو می باشند؟
-  مکان نصب تندیس سردار برازجانی کجاست ؟
-  آیا نظر مردم و دوستداران شخصیت میرزا محمدخان غضنفرالسلطنه برای شورای اسلامی شهر برازجان در زمینه مکان نصب تندیس ملاک می باشد؟
(3)
چند کلمه بی رودربایستی با شورای اسلامی شهر برازجان :
دژ برازجان مرکز فرماندهی غضنفرالسلطنه در برابر نیرو های استعمارگر انگلیس بوده است. این مکان همواره سنگری بوده که با شخصیت میرزا محمدخان عجین گشته است.
با توجه به سرشماری و نظر سنجی های انجام شده اکثریت مردم نظر به این دارند که محل نصب تندیس کنار کاروانسرای مشیرالملک (دژ) می باشد و با توجه به تجربه نصب در این محل و ایجاد موجی از خوشحالی بین مردم در همان چند ساعت، مردم اکنون بیش از پیش خواستار نصب تندیس در این مکان می باشند.
اعضای محترم شورای اسلامی شهر برازجان
مردم شما را به عنوان اعضای شورای اسلامی قبول دارند و اگر خودتان هم بر این باورید که با رأی این مردم به شورای اسلامی راه یافته اید سؤال مهم این است که آیا هنوز هم نظر و رآی مردم برایتان ملاک می باشد؟
گاهاً شنیده می شود – به این بهانه که نام میدان روبروی دژ مزین به نام شهید چمران می باشد – حضور مجسمه در آنجا مورد اشکال می باشد!
اول اینکه : هیچکس نگفته است تندیس باید در میدان شهید چمران نصب گردد.
دوم اینکه : حضور این تندیس در کنار دژ هیچ ربطی به نام میدان روبروی آن ندارد و کسی هم خواستار تغییر نام میدان نشده است.
و اما
منظور از نوشتن سطور بالا شنیده های حاکی از این است که شورای شهر برازجان قصد دارد تندیس را در مکانی غیر از جلوی دژ نصب کند و از هم اکنون نگرانی هایی بین اقشار مختلف مردم بوجود آمده است.

 و در آخر ؛
کاش شورای شهر برازجان برای از بین بردن این نگرانی ها توضیحاتی در این باره بیان می کردند. /ح

منبع: اتحادجنوب http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/25085


برچسب‌ها: تندیس غضنفرالسلطنه برازجانی, ماجرای نصب تندیس, مقاله تندیس غضنفرالسلطنه
+ نوشته شده در  ساعت 16:32  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

مجوز نصب تندیس غضنفرالسلطنه صادر شد

اتحاد جنوب: تندیس غضنفرالسلطنه به زودی در شهر برازجان نصب می شود.
یک منبع مطلع به اتحاد جنوب گفت: مجوز نصب تندیس میرزا محمد خان غضنفرالسطنه توسط شورای تامین استان صادر شده و قرار است به زودی این تندیس در برازجان نصب گردد.
تندیس غضنفرالسلطنه برازجانی که حدود 5 سال است ساخته شده و همواره برخی افراطیون از نصب آن جلوگیری می کردند اکنون در دولت تدبیر و امید با مجوز شورای تامین استان نصب خواهد شد.
 تندیس میرزا محمدخان غضنفرالسلطنه از سرداران مبارزه با انگلیس دوم شهریور ماه 1392 توسط مهندس حسین آبادی شهردار برازجان در میدان مرکزی این شهر نصب شده بود. که چند ساعت بعد به دستور فرماندار دشتستان و با استناد به اینکه شورای تامین مجوزی برای نصب تندیس نداده است با جرثقیل برداشته شد.
 نصب این تندیس مورد درخواست اکثریت مردم دشتستان بوده و خبر نصب آن که با مصوبه شورای شهر و توسط شهرداری انجام شده بود موجی از خوشحالی را در مردم ایجاد کرده بود.
شورای  دور سوم شهر برازجان با 6 رای موافق از 7 نفر اعضای شورا رای به نصب تندیس داده بود.
 میرزا محمدخان غضنفرالسلطنه برازجانی از سرداران بنام دشتستانی در مبارزه با استعمار انگلیس است که علاوه بر آن خدمات قابل توجهی در دوران حاکمیتش بر برازجان انجام داده است.
 شنیده شده است شورای شهر برازجان اکنون در حال بررسی محل نصب تندیس مذکور است. لذا کاربران برازجانی و دشتستانی می توانند نظر خودشان را در رابطه با بهترین محل برای نصب این تندیس ذیل همین خبر اعلام نمایند. /ح

منبع: اتحاد جنوب http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/24887


برچسب‌ها: مجوز نصب تندیس غضنفرالسلطنه صادر شد, غضنفر السلطنه برازجانی, میرزامحمدخان برازجانی
+ نوشته شده در  ساعت 11:37  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

زندگی نامه میرزا محمد خان برازجانی

میرزا محمد خان برازجانی، والی ادیب، شاعر و مردمی دوست دشتستان، ملقب به غضنفرالسلطنه برازجانی ( 1252 تا 1308 خورشیدی ) از میهن پرستان به نام و تاثیر گذاران قیام جنوب در برابر هجوم استعمار گرانه ی پیر کفتار انگلیس و دنیای سرمایه داری در حال یورش و گسترش دامنه ی استثمار گرانه خود بود.

میرزا محمد خان، در شهر برازجان، مرکز دشتستان و کانون خانواده ای مسلمان و با فرهنگ به دنیا آمد. تحصیلات فارسی و عربی آن روزگاران را در مکتب خانه ی محل و در محضر علمای برازجان به پایان رسانید. پس از تحصیلات مقدماتی مکتب خانه ای، با هدف تکمیل علم صرف و نحو و فقه و اصول، راهی شهر شیراز مرکز ایالت فارس شد. وی تحصیلات تکمیلی خود را در محضر ادیب برجسته و واعظ وارسته حجه الاسلام والمسلمین، مرحوم آقا سید ابو الحسن ریاضی فرا گرفت. وارستگی، بی ریایی و پایبندی سید ابوالحسن ریاضی بر شاگرد تاثیر به سزایی بر جای گذاشت. به نحوی که همراه با فراگیری علوم و فنون زمان، بیش از پیش بر بینش و ایدئولوژی دینی – مذهبی وی اثر گذاشت. این جوان برومند، با هوش و قریحه سرشاری که داشت، به نحوی شگرف و باور نکردنی، عاشق و طالب علم آموزی و فراگیری دانش و توسعه ی دیدگاه و بینش مترقیانه و عصری خود بود. بر همین اساس و پایه به جمع شاگردان و مریدان حجه الاسلام آقا شیخ مرتضی محلاتی در آمد و علوم حوزوی را در محضر ایشان به پایان رسانید.
میرزاء، از آنجا که بر ادبیات عرب احاطه و سلطه ی کامل داشت، با کمک اندیشه تابناک و قریحه جوشان و خلاق، به ادبیات و از جمله سرودن شعر و سخنوری روی آورد.
ای بیهده دل شاکیم از دست تو بیعار
هرچند نصیحت کنمت میکنی انکار
امسال بر آنم که بتر گشته ای از پار
هرسال همه صوم نبودی تو بزه کار
و امسال کنی معصیت حضرت دادار
ترسم که تو را عاقبت سوء بگیرد
واندر صف محشرت پیمبر نپذیرد
گر این تن بیچاره بدین حال بمیرد
در قبر که رفتی علیت دست نگیرد
گردی خجل و منفعل اندر بر کفار
ای دل بکن از بهر خودت فکر نوایی
واز فعل بد خویش بکن شرم و حیایی
امروز کجایی تو و فردا بهکجایی
آخر من تو هر دو که داریم خدایی
قدری جلو خواهش خود را تو نگهدار
یک چند در این ملک بدم شیر شمیده
اندر صف ناورد ز شمشیر خمیده
چون از افق نکبتم اسپید دمیده
عقل و هنر و هوش زمن جمله رمیده
اقبال که برگشت دگر چاره ندارد
افسوس که گشتم تبه از راه حماقت
امانه حماقت به حقیقت به صداقت
دیگرنه زمن مانده به جا تاب ونه طاقت
نه مانده دگر آبرو و عزم و لیاقت
اقبال که برگشت دگر چاره ندارد
یارب تو به من لطف نما صبر چو ایوب
زیراکه شده قلبم از این حادثه معیوب
ای کاش نبودم من ازاین دشت پرآشوب
تانشنوم از مردم دون این همه سرکوب
اقبال که برگشت دگر چاره ندارد
اکنون که گرفته زمن اقبال کناره
ظلمی که به من آمده ناید به شماره
ملک و همه هستیم شده جزء اداره
جز سوختن و ساختنم نامده چاره
اقبال که برگشت دگر چاره ندارد
زین قوم دل غمزده غمخواره ندارد
این طایفه جز خون جگر خواره ندارد
جز رد جفا جوی ستمکاره ندارد
پاس نمک هیچ نمک خواره ندارد
اقبال که برگشت دگر چاره ندارد
گه جانب تهران شدم و گه سوی شیراز
گفتم به همه دولتیان درد دل و راز
بودند بظاهر همه با بنده هم آواز
در پردهنبودند به من اور و دمساز
اقبال که برگشت دگر چاره ندارد
آوخ که شدم دستخوش مردم احمق
از گردش وارونه ی این چرخ مطبق
از خلق نبینم به جز از طعن و به جز دق
زین قوم بسی خسته و وامانده ام الحق
اقبال که برگشت دگر چاره ندارد
علاوه بر این، میرزاء در صحنه ی علم، سیاست، دیانت، وفا داری به عهد و پیمان، مردم داری و افکار انسانی، جنگاوری و شجاعت و پایمردی نیز سر آمد بسیاری از هم عصران و هم دوره های خود بود.


ادامه را در ادامه مطلب بخوانید


برچسب‌ها: زندگی نامه میرزا محمد خان برازجانی, برازجان, غضنفر السلطنه برازجانی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 21:52  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

نام نیک سردار شهید در دل غیور مردان خطه جنوب برجاست

حسین برازجانی:

امروز ما وارثان اقلیمی به نام دشتستان به مرکزیت برازجانی هستیم که شهدای هنرور (نبرد بست چغادک) و (کوهستان های لرده) و شاهدان نگارگر هشت سال دفاع مقدس به تصویر کشیده اند و در راه ماندگاری و اعتلایش جانانه در حفظ و پاسداری از مرزهای جاویدان ایران اهورایی و این پاره از مام وطن (دشتستان) قفس تن را شکسته و جان شیرین خود را در طبق اخلاص نهاده و جانانه پیشکش کردند.
این شیر زاده برازجانی در جنگ های منظم و پارتیزانی و نبرد بست چغادک و کوهستان های لرده در مشرق برازجان کوهستان را برای قوای متجاوز به جهنمی مبدل ساخت که اگر نبود خیانت چند نفر ساده لوح محلی که گناه خیانت به وطن را ندانسته و صرفا به خاطر عنادی که با غضنفر داشتند راه نفوذ به سنگر مستحکم مجاهدین را نشان نمی دادند، آن سردار با تفنگچیانش در لرده کار قوای انگلیس را یکسره و طومار تجاوزگری و استعمارشان را در هم می پیچیدند.
البته ما هم اذعان داریم که هیچ انسانی جز پیامبران و ائمه اطهار معصوم نیست؛ اما مردان خدایی در چنین فضایی می کوشند کمتر دچار لغزش و اشتباه شوند و میرزا در صف چنین انسان های ملهم از مکتب انسان ساز اسلام بود. و اگر امروز ما بر خوان گسترده ای که از قبل خون شهیدانی که بر خاک های گرم و تفتیده دشتستان و ایران اسلامی ریخته شده پست و منصبی عایدمان شد. اگر از این سفره نمک خوردیم نمکدان نشکنیم و در کنار این سفره ی مفتوح درود و فاتحه ایی نثارشان کنیم و وامدارشان باشیم. و به حرمت خون مطهرشان به دیگران حق بدهیم و به عنوان یک دشتستانی جنوبی ایرانی تبار سرزنش کنیم کسانی را که از مطرح شدن و معرفی این سردار کبیر به نسل حال و آینده به انحا گوناگون ممانعت کرده و می کنند بگوئیم چه دردناک است شهید پر آوازه ایی که غریب وار در جوار شاه پسر مرد آرام گرفته است. دریغ از بنای یادبودی در خور شان و شوکتش و تندیس و موزه ایی در اقلیمی که در راه ماندگاری و اعتلایش جانانه جان شیرین را در طبق اخلاص گذاشت و چنین برگ زرینی در تاریخ کشورمان رقم زد و بگوییم زهی خیال باطل که نام نیک سردار شهید نه تنها در دل غیور مردان و شیر زنان خطه جنوب بلکه هر انسان آزاده ایی تا هستی و انسان بر کره خاکی برجاست جاویدان و پر شکوه و ماندگار بوده و خواهد بود./س

منبع:اتحاد جنوب http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/18048


برچسب‌ها: تندس غضنفرالسلطنه برازجانی, مقاله نصب تندیس غضنفرالسلطنه برازجانی, برازجان
+ نوشته شده در  ساعت 20:46  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

برداشتن تندیس غضنفرالسلطنه واکنشی احساسی و نسنجیده بود


محمدتقی گرمسیری عضو شورای اسلامی سوم و چهارم شهر برزاجان:

اقدام صورت گرفته اخیر در خصوص برداشت تندیس غضنفرالسلطنه موجبات نارضایتی و جریحه دار شدن احساسات مردم شریف برازجان را فراهم آورد که مسببین این امر باید جواب گوی عملکرد خود باشند اما مردم شریف برازجان بدانند این اتفاق موجب شد که غضنفرالسلطنه به شهرت بیشتری برسد شهرتی که محبوبیت او را در سطح ملی و بین المللی نشان می دهد.
نام گذاری میادین و معابر و انتخاب محل نصب تندیس در سطح شهر جزء وظایف مدیریت شهری متشکل از شورای شهر و شهرداری در کمیسیون نام گذاری می باشد و همین امر نیز موجب شد که بر اساس درخواست بسیاری از مردم این تندیس نصب گردد.
 در زمان فرمانداری آقای خسروی مقرر شده بود با توافق فرماندار تندیس غضنفرالسلطنه همزمان با تدیس مجاهد برازجانی نصب گردد که این امر نیز در دوم شهریور سال جاری رخ داد اما از آن جایی که در خصوص این نصب هماهنگی هایی با فرماندار محترم و شورای تامین صورت نگرفت و بدون اطلاع مسؤولین، شهردار اقدام به نصب کرده اند نصب تندیس موجبات تحریک و بهانه جویی مخالفین این امر شد، کسانی که حتی برای مخالفت های خود نیز دلیلی منطقی ندارند.
نصب تندیس غضنفرالسلطنه در محیط روبروی کاروانسرای مشیرالملک برازجان از سوی اکثریت اعضای شورای شهر تایید شد و نامه مصوبه آن به فرمانداری ارسال گردید اما متاسفانه به دلیل مسایل و مشکلاتی که در شورای شهر وجود دارد، این صورت جلسه بیست روز با تاخیر و در تاریخ 22 مرداد ماه به فرمانداری رسید و بر اساس قوانین نیز فرمانداری تا 15 روز فرصت داشت که در خصوص این مصوبه، دستورات لازم را صادر کند اما متاسفانه این مدت 15 روزه از سوی شهرداری رعایت نشد و نه روز بعد در تاریخ2 شهریور، تندیس غضنفرالسلطنه نصب شد و همین مسئله موجب اعتراض فرمانداری و دیگر مسؤولین مربوطه در خصوص نصب تندیس شد، واکنشی که صرفاً احساسی و به منظور تقابل با جبهه مخالف صورت گرفت که متاسفانه اشتباه را با اشتباه پاسخ دادند.

ولی مردم شریف برازجان به خوبی می دانند که ملت شریف ایران به رهبری حضرت امام (ره) با رشادت ها و مبارزات خود انقلاب عظیمی را خلق کرده و امروز نه تنها در داخل که در دنیا به عزت، سربلندی و ثبات منحصر به فرد رسیده است به طوری که هیچ متجاوز خارجی و هیچ خائنی در داخل، قدرت ضربه زدن به این انقلاب مردمی را ندارد، لذا با حرکت سنجیده و احساسی بعضی از مخالفین این سردار بزرگ که تعدادشان انگشت شمار است نمی توان کل ارزش ها و مبارزات بزرگ مردان این مرزبوم را نادیده گرفت./س

منبع: اتحاد جنوب http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/18046


برچسب‌ها: برداشتن تندیس غضنفرالسلطنه واکنشی احساسی و نسنجیده, تندیس میرزامحمدخان
+ نوشته شده در  ساعت 20:41  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

غیرت و عزت شهروندان نجیب برازجانی جریحه دار شد
فریده فهیمی:

نیش ساقط کنندگان تندیس غضنفرالسلطنه از ره کین است؛ اگر از ره کین نیست پس از ره بخل است یا جهل. لجاجت دخیل است یا یکی از ضد ارزش های اخلاقی مذکور؟ نمی دانم! فقط آنچه هویداست اینکه دستی تخریب چی و نابکار می بایست که این چنین قساوتمندانه، غرور و شعور شهروندان برازجانی  را آماج تمایلات  وقیح و حضیض خود نماید.
  بوشهر، چغادک، چاهکوتاه، خورموج و... مجسمه ی همرزمان عقبه ی غضنفر السلطنه را بدون هیچ مانع و اما و اگری نصب کرده اند، چطور برخی افراد، از نصب مجسمه ی سرلشکر دلاور مبارزات ضد استعماری مخالفت می کنند تا آن حد که مجسمه ی نصب شده را وقتی همه خوابند به زیر می کشند و غیرت و عزت شهروندان نجیب برازجانی را جریحه دار می کنند؟
  در پی اعتراضات مداوم و متعدد شهروندان برازجانی، آقای فرماندار و آقای مهتدی می فرمایند: «اعتراض شدید خانواده شهدا و ایثار گران نسبت به عملکرد و بی توجهی شهردار نسبت به بی توجهی جایگاه شهید چمران صورت گرفته.» از این مقام مسؤول استدعا داریم لطف کنید اعتراض مکتوب این عزیزان را رو نمایی کنید. قطعا این عزیزان معظم وگرامی، استقامت و پایداری جانانه ی غضنفر السلطنه در برابر تجاوز بیگانگان به این مرز وبوم را همه پایه ی مجاهدت و رشادت شهدای اهدایی خود می دانند. ضمنا بین مکان نصب تندیس دکتر فهیم و علیم (دکتر چمران) با مکان نصب مجسمه غضنفر السلطنه؛  بعد مسافت معین و متمایزی موجود است.

منبع:اتحادجنوب http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/18026


برچسب‌ها: تندیس غضنفرالسلطنه برازجانی, ماجرای نصب تندیس, مقاله تندیس غضنفرالسلطنه
+ نوشته شده در  ساعت 19:54  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

برداشتن تندیس غضنفرالسلطنه بی توجهی به خواسته مردم دشتستان است

محمد جواد فخرایی*:

پس از سال های متمادی  تلاش و پیگیری در خصوص ساخت تندیس های آیت اله آقا شیخ محمدحسین مجاهد برازجانی و شهید میرزا محمدخان برازجانی و شهید صادق گنجی که به درخواست اینجانب بود، بالاخره با همت شورای شهر برازجان و شهرداری برازجان این سه تندیس ساخته شد. ابتدا تندیس شهید گنجی در میدان مربوط نصب گردیده و از آنجا که در جهت نصب تندیس میرزا محمدخان برازجانی در میدان مربوطه در تقاطع محمدآباد سنگ اندازی و موانعی ایجاد شد؛ با مشورت و موافقت شهروندان برازجان و شورای شهر و شهرداری برازجان قرار بر این شد که این تندیس در مقابل کاروانسرای مشیرالملک و در میدان شهید چمران نصب شود. که شهرداری برازجان به مناسبت آغاز هفته دولت ضمن بهینه سازی محوطه جلوی کاروانسرای مشیرالملک این تندیس را شبانه و با رضایت کامل شهروندان برازجان نصب نمود و هم زمان تندیس آیت اله مجاهد برازجانی نیز در میدان مربوط به خود نصب گردید ولی از آنجا که فرمانداری دشتستان و شورای تامین شهرستان دشتستان با نصب این تندیس مخالف می باشند بنابراین به دستور فرمانداری دشتستان و با حضور آقای دهقان معاون عمرانی فرمانداری هنگام ظهر که همه شهروندان در خانه حضور داشته و به دلیل گرمی هوا افراد و شهروندان در خیابان و سطح شهر رفت و آمدی نداشته اند از موقعیت استفاده کرد و این تندیس را از سکوی خود برداشته و بدین ترتیب نه تنها فرمانداری دشتستان به مقام شهید بزرگوار میرزا محمدخان برازجانی سردار و سمبل مبارزات مردم جنوب و استان بوشهر و مردم دشتستان توهینی نموده است بلکه به خواسته مردم دشتستان و برازجان نیز بی توجهی نموده است. امیدوارم مسؤولین محترم و مراکز ذیصلاح شهرستان دشتستان و استان بوشهر به دشتستان و مردم آن رغبت و روی موافق نشان داده و نسبت به نصب هرچه سریع تر تندیس شهید میرزا محمدخان برازجانی اقدام نمایند، از این طریق موجبات رضایت خاطر مردم دشتستان و برازجان نیز فراهم آید.

* نویسنده و پژوهشگر تاریخ

منبع: اتحاد جنوبhttp://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/18024


برچسب‌ها: تندیس میرزا محمد خان برازجانی, مقاله تندیس غضنفرالسلطنه برازجانی, برازجان
+ نوشته شده در  ساعت 16:57  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

نقدی به برداشتن تندیس غضنفرالسلطنه

حبیب اله نعمتی:

گویند آنگاه که استعمار انگلیس به سوی خانه امان روانه گردید و به خاکمان لشکر کشید می پنداشت در کوتاه ایامی جنوب را در می نوردد ولی شیر رزمنده ای به نام آقا محمد خان (غضرالسلطنه) به همراهی روحانی عظیم الشان بنام آیت اله مجاهد دست در دست همشهریانمان چنگ به چهره آنان زدند که ایران وطن وناموس ماست و چه ایران نباشد تن من مباد و این چنین شد که آوازه ی نام و یادشان مجسمه ی مهر وطن خواهی و وطن پرستی گردید و در دلها استوار شد .
اینجانب بیاد دارم سالهای اوان نوجوانی که به تاسی از آن شیرمردان، رزمنده دفاع مقدس بودم همسنگر تاریخ خوانده ام مرا میراث دار ریسعلی دلواری، غضنفرالسلطنه ومجاهد خطاب میکرد و من بر این میراث گرانبها می بالیدم و سر به آسمان می ساییدم وافتخار می کردم.
پس از آن سالها همیشه به این فکر میکردم که چرا مجسمه ی آن یادگاران دلاور وطن خواه و وطن پرست شهید،  نگین ونماد دیارمان نباشد تا آنکه خبر مسرت بخش ساخت مجسمه ی غضنفرالسلطنه وآیت الله مجاهد را شنیدم و صبحگاه قشنگ  92/6/2را به چشم دیدم واین مجسمه ی مادی را به مجسمه ی معنوی درونم پیوند زدم ولی این پیوند کوتاه بود چرا که در خلوت شهر مجسمه ی مادی را به یغما بردند.
می خواهم به آنها بگویم چه بد سلیقه اید که مجسمه ی مادی را برداشتید و مجسمه ی معنوی 90 ساله برپا شده در دل وجان را استوار تر نمودید.
کلام آخرم فرموده پیام آور آزادی و آزادگی حضرت محمد(ص) است که فرمود: من از فقر امتم بیم ندارم آنچه بر امتم بیم ناکم سوء مدیریت است.
حبیب اله نعمتی / کارشناس ارشد برنامه ریزی / فرهنگی

منبع: اتحاد جنوب http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/17927


برچسب‌ها: تندیس میرزا محمد خان برازجانی, مقاله تندیس غضنفرالسلطنه برازجانی, برازجان
+ نوشته شده در  ساعت 16:0  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

برسد به دست شیرآهنکوه مرد دشتستان بزرگ...


واكنشی به رخدادهاي اخير پيرامون تندیس شهيد غضنفرالسلطنه

امید غضنفر:
1)
در يكي از محلات بوشهر، كوچه‌يي‌ست كه آن را با نام «كوچه‌ي ژنرال» مي‌شناسند و آن گونه كه مي‌گويند در محوطه‌يي ـ كه امروزه از " قبرستان" به "پارك" تغيير كاربري داده! ـ يك ژنرال انگليسي متجاوز به اين زاد بوم مدفون بوده ، حال  بحث  اين نيست كه عده یی آمدند و نبش قبر كردند و جنازه را از اين محيط بردند و اين سنگ عمود مدت هاست به شكلي نمادين فراز است، چرا كه اگر جز اين هم بود، جنازه‌ي آن متجاوزِ منفور ديري‌ست با تجزيه‌ي اجزاي پلشت‌اش مورهاي خاك نشين را به قربانگاه برده است، نكته اين‌جاست كه قبر این ژنرال انگليسي را به عنوان يك اثر تاريخي مرمت كرده و از آن مراقبت مي‌كنند و پيرامون آن «پارك» هم در نظر مي‌گيرند!
آيين افتتاح اين پارك را به ياد دارم، با حضور مسؤولين و ميزهايي كه بر آن‌ها لیوان های شربت و دیس های  شيريني نهاده بودند. در آن زمان هيچ كدام از مدعوين به دليل حضور اين ژنرال در اين اقليم نينديشيد و ماجرای هجوم او و نيروهای انگليسي را مرور نكرد و ذهن‌اش درگير اين تناقض نشد كه: به چه دلیل يك سو  برای زیبا سازی پيرامون قبر ژنرال متجاوز انگليسي، مبلغی هنگفت صرف می کنند و انبوهی گل و گياه مي‌كارند و سويي ديگر بدون عذاب وجدان از کنار مقبره‌ي سردار شهيد مبارزات ضد انگليسي – غضنفر السلطنه - با بي‌توجهي عبور مي‌كنند. نَه ... هيچ كس نينديشيد!
2)
سال‌هاست برخي افراد كه هيچ نقطه‌ي مبهمی در پیشينه‌ي مبارزاتي شهيد غضنفر السلطنه نمي‌يابند، در نهايت «خان» بودن او را به مثابه يك صفت منفي در سخنراني‌ها و رسانه‌هاشان جار مي‌زنند تا شايد با جو سازی های همه سویه به خیال خود،  پروژه‌‌ ی « ميرزامحمدخان ستيزي» را پیش ببرند. در اين سال‌ها آیا در مقابل اين جريان، اين نكته واگويه شد كه: چرا واژه‌ي «خان» وقتي در پي نام «ستار» و «باقر» و «ميرزا كوچك» قرار مي‌گيرد يك «امتياز» محسوب مي‌شود و اين «خان‌ها» با عناوين «سردار ملي» ، «سالار ملي» و ... خطاب مي‌شوند و از آن ها  تجلیل می شود ، اما در پي نام «ميرزا محمد» كه مي‌آيد واژه‌يي منفي به شمار می آید و بلافاصله جور و استثمار را به ياد مي‌آورد!
واقعيت تاریخی اين است كه خانِ بزرگِ دشتستان، همواره سه گانه‌ي "عدالت، صداقت و شرافت" را سرلوحه‌ي هستي گران مايه‌اش قرار داد، همان سه گانه‌يي كه در روند قضاوت شخصيت و مبارزات ايشان حتماً و بايد به آن عمل شود.

3)
در سرزمين ما ـ به دليل حضور خيل مشاهير در عرصه‌هاي مختلف ـ سال‌هاست تنديس نامداران در ميدان‌ها، پارك‌ها و مراكز فرهنگي، علمي و هنري فراز مي‌شود و به ياد ندارم كه تاكنون خبري مبني بر جلوگيري از  نصب يا فرود آوردن تنديس و بلوا و حاشيه‌سازي منتشر شده باشد و اگر هم مثالی هست فرجامی خوشایند در پی داشته است. اين هم لابد بخت شهيد غضنفر السلطنه است كه پس از سال‌ها مبارزه با اجانب و ثبت يك زيست انساني و پر افتخار، حال كه در غياب جسماني‌اش باید قدر بيند و چون ديگر رهبران قیام جنوب از ایشان تجليل شود، برخي يادشان آمده كه او «خان» است، برخي مي‌گويند بايد «بنياد شهيد» شهادت‌اش را تأييد كند و برخي حتا منكر نقش او در مبارزات ضد استعماري جنوب هستند!
در اين هنگامه از اين «برخي»ها كدام يك پاسخ‌ مي‌دهد كه: بنياد شهيد، شهادت كدام يك از رهبران قيام جنوب را تأييد كرده يا اصولاً كدام يك شهادت‌شان نياز به تأييد داشته؟
درباره‌ي نقش و جايگاه سردار شهيد نيز برخی افراد را  به كمي مطالعه‌ي تاريخ دعوت مي‌كنم؛ به مطالعه‌ي چندين كتاب و ده‌ها مقاله كه به طور مفصل به شرح مبارزات این شهید والامقام پرداخته‌اند.
راستی !... كسي به من پاسخ دهد : چگونه ناظمي كه در زمان حيات‌اش براي "كشف حجاب" و "روز نجات آذربايجان" به مداحي روي آورد، ناگاه تبديل به شاعري مي‌شود كه برايش كنگره ی بزرگداشت مي‌گيرند و روز در گذشت‌اش در تقويم ثبت مي‌شود، ولي سال هاست از برگزاری کنگره ی نکوداشت بزرگ مردي كه هيچ نقطه‌ي سياهي در كارنامه‌ي حيات رشك برانگيزش نيست، بي‌هيچ توضيح و دليل منطقي ممانعت مي‌كنند! كسي پاسخ دهد كه: گناه سرداري كه در جنگ «سربست» روياروي نیروهای انگليسي ايستادگي كرد و جز به حرمتِ «قرآن» از سنگر خارج نشد چيست كه اين گونه دور از صداقت و انصاف با ايشان برخورد مي‌شود؟
من در اين نوشتار بر مظلوميت این شهيد بزرگ تأکید دارم و به صراحت اعلام مي‌كنم: آقايان مسؤول! به عنوان نوه‌ي شهيد ميرزا محمد خان غضنفر السلطنه برازجاني، ضمن اعتراض به وقايع اخير، هرگز راضي نيستم ـ و نیستیم ـ كه تنديس شهيد  این گونه با حرمت شکنی و با اين شرايط اهانت آميز و اسفبار نصب شود. برخی باید در مقابل افکار عمومی پاسخگو باشند که  چرا در روند نمایش اختلافات شان از تندیس این بزرگمرد برای امتیاز گیری بهره می گیرند. آقایان مسؤول! اگر بر نصب تنديس اصرار داريد حتماً و بايد احترام‌ ایشان حفظ شود و چون ديگر رهبران قیام جنوب که تندیس شان در بوشهر و نقاط دیگر در مراسمی شایسته نصب شد، در فضایي بي‌تنش و در آييني با شكوه و در شأن آن سردار شهيد تندیس ایشان  نیز نصب شود. اگر هم معتقديد ايشان ديگر به خانواده‌اش تعلق ندارد و متعلق به همه‌ي مردم است، پس به اين باور پايبند باشيد و به مطالبات و خواسته‌هاي مردم بزرگ این اقلیم دیر ساله احترام بگذاريد.
4)
«یادآوری – 1»
«10 سپتامبر 1918 ـ جنگ آغاز شده است. سيصد تفنگچي برازجاني تحت فرمان غضنفر السلطنه، برازجان را به سوي چغادك ترك كردند. تا خوشاب همراه‌شان بودم. غضنفر السلطنه براي تفنگچيان اين چنين سخن گفت: ما مي‌خواهيم براي دفاع از ميهن و دين‌مان به جهاد با دشمن برويم. ممكن است همه كشته شويم. هر كس حاضر به شهادت است با من بيايد و هر كس به علتي نمي‌تواند قبول كند به خانه‌اش برگردد. لحظه‌يي سكوت بود و بعد فرياد همه كه: با توايم و براي جنگ با دشمن آماده.»
«از خاطرات سرگرد گوستاو نيلستروم/ هفته نامه‌ي پيغام/ ويژه‌ي شهيد غضنفر السلطنه/ شماره‌ي 555»
5)
«یادآوری -2»
«ميرزا محمدخان فرزند ميرزاحسين خان برازجاني ... در سال 1334 هـ. ق با ايجاد مدرسه‌یي به سبك نوين، اولين قدم را در جهت اشاعه‌ي علم و دانش برداشت. غضنفر السلطنه نه تنها در ميدان جنگ مبارزه با استعمار جنگجويي دلير بود بلكه در صرف و نحو عربي و شعر و شاعري استادي مسلم بود. تاريخ «شهادت» او را اواخر بهمن ماه 1308 ذكر كرده‌اند.»
«نشريه‌ي نوروز در مدرسه/ معاونت آموزش عمومي اداره كل آموزش و پرورش استان بوشهر/ بهار 1374»
6)
زندگي مبارزان و مجاهدان بسيار پرشور و باشكوه است. آن‌ها مانند برخي افراد نه نياز به مراسم «معارفه» دارند و نه آيين «توديع»،  چرا كه با حيات گران مايه‌شان معرفي مي‌شوند و توديعي براي ايشان نمي‌توان متصور شد. آن‌ها كه با "معارفه‌يي" مي‌آيند و به "توديعي" مي‌روند به سرعت در ذهن مردمان رسوب مي‌كنند و فراموش مي‌شوند، اما نام مبارزان و مجاهدان ـ بي نیاز از تنديس و كنگره ـ برکام و در جان مردمان جاري ست و سردار شهيد «ميرزا محمدخان غضنفر السلطنه برازجاني» تني محبوب و ستودني از خيل اين مانايان است. حضورش همیشگی است .به احترام اش بر می خیزم و خاطره ی افتخارآمیز بوسه زدن بر آرامگاه مهرآشیان اش را چون غزلی بی مقطع هماره مرور می کنم./س

 * نوه شهید غضنفرالسلطنه


 منبع: اتحاد جنوب http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/17880


برچسب‌ها: مقاله نوه غضنفرالسلطنه برازجانی, ماجرای تندیس غضنفرالسلطنه, برازجان
+ نوشته شده در  ساعت 16:49  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

تور دوچرخه سواری به مناسبت تقدیر از تندیس شهید غضنفرالسلطنه برازجانی

تور دوچرخه سواری غضنفرالسلطنه


برچسب‌ها: تور دوچرخه سواری تندیس شهید غضنفرالسلطنه برازجانی, برازجان
+ نوشته شده در  ساعت 22:44  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

نامه سرگشاده روزنامه نگاران، نویسندگان و هنرمندان دشتستان به رییس جمهور


در پی جمع آوری تندیس غضنفرالسلطنه صورت گرفت:
در پی جمع‌ آوری تندیس غضنفرالسلطنه برازجانی 12 ساعت پس از نصب آن در شهر برازجان، جمعی از روزنامه نگاران، نویسندگان، هنرمندان و فعالان اجتماعی دشتستان در نامه ای سرگشاده به رییس جمهور، اعتراض خود را نسبت به توهین به مقام این شهید اعلام داشته و خواستار احقاق حقوق مردم برازجان و تکریم مقام میرزا محمدخان غضنفرالسلطنه برازجانی شدند.

اتحاد جنوب: در پی جمع‌ آوری تندیس غضنفرالسلطنه برازجانی 12 ساعت پس از نصب آن در شهر برازجان، جمعی از روزنامه نگاران، نویسندگان، هنرمندان و فعالان اجتماعی دشتستان در نامه ای سرگشاده به رییس جمهور، اعتراض خود را نسبت به توهین به مقام این شهید اعلام داشته و خواستار احقاق حقوق مردم برازجان و تکریم مقام میرزا محمدخان غضنفرالسلطنه برازجانی شدند.

متن این نامه که نسخه ای از آن برای "اتحاد جنوب" ارسال شده، به شرح زیر می‌باشد:

ریاست محترم جمهور ایران جناب آقای روحانی

و ملت شریف ایران، هم‌میهنان ارجمند

تاریخ پرفرازونشیب دشتستان و به ویژه برازجان به عنوان پاره‌ای از سرزمین گرم و عطشناک جنوب ایران حاصل سال‌ها نبرد با طبیعت و ستیز با محرومیت‌ها و محدودیت‌هایی‌ست که عرصه را برای زندگی ناهموار کرده است.

مردم این جغرافیای تفتیده در برهه‌های مختلف زیست خود تجربه‌های متفاوتی را از سر گذرانده‌اند. گاه در مقابل اقلیم گرم و خشک، زمانی به دلیل تجاوزهای بیگانگان و وقتی نیز تیررسِ تنگ‌نظری‌های بی‌مورد بوده‌اند. تاریخ معاصر این بخش از میهن گرامیمان، تاریخ خشونت طبیعت و مبارزه مردم در جدال با قهر جغرافیا و پیروزی ایشان در برابر جبرهای زمانه است. از سوی دیگر دشتستان در غروبی از این تاریخ در معرض حملات نیروهای استعمارگر بوده و دلاور مردان این سرزمین سال‌ها جانانه در مقابل استعمارگران ایستادند و جنگیدند.
 در پی نفوذ انگلستان به ایران و در آن هنگامه‌ی نبرد جنوب با قوای بیگانه، مردی توانست در نقش سردار لشکر نیروهای دشتستان جنگ‌های منظم و شجاعانه‌ای را در مقابل بیگانگان طرح‌ریزی و اجرا کند. میرزا محمدخان غضنفرالسلطنه، والی برازجان، به همراه هم‌رزمانش چهار سال جانانه علیه استعمار انگلیس جنگید و چندین جنگ بزرگ را رهبری کرد. وی را می‌توان دشمن شماره یک انگلیس در جنوب دانست. سند این ادعا تصویری از شهید برازجانی در موزه بریتیش لندن است که در زیر آن نوشته شده: «این خان دشمن سرسخت انگلستان در جنوب ایران است.»

وی به عنوان سردار ملی شهر برازجان، پیش‌قراول خیل عظیمی از فرزندان این دیار بود که جان بر کف نهاده و در برابر قوای اشغالگر جنگیدند، مردانی سترگ با همتی والا که از کیان و سرزمینشان دفاع کردند. اکنون این سردار ملی نماینده‌ی مقطعی تاریخی از رشادت‌های این مردم است. او به عنوان فرماندهی لشکر، نشانگر خون شهیدانی است که در راه وطن از جان گذشته‌اند و مام میهن را با خون خود آذین بسته‌اند. میرزا محمدخان غضنفرالسلطنه منشأ خدمات فراوانی در دشتستان است و برازجان فعلی را می‌توان میراث حکمرانی وی دانست.

 اما جناب رئیس‌جمهور و هم‌میهنان گرامی!
نزدیک به 20 سال است که فرهیختگان این دیار در پی برگزاری کنگره‌ای برای تجلیل از این شهید وطن می‌باشند. مراسمی که چندین بار تا مرحله‌ی برگزاری رسیده و متوقف شده است!

شورای اسلامی شهر برازجان در دوره دوم، در پی درخواست‌های مکرر شهروندان، دستور ساخت تندیس میرزامحمدخان را صادر کرد و این تندیس ساخته شد. اما چندین سال است که به بهانه‌های واهی و با مخالفت عده‌ای که مشخص نیست چه کسانی هستند اما گویا تأثیرگذارند!! این تندیس نصب نگردید. گاه به بهانه‌ی مخالفت، گاه به بهانه‌ی احتمال درگیری و گاهی به بهانه‌های دیگر.

سرانجام در بامداد روز شنبه 2 شهریور 1392، شهرداری برازجان اقدام به نصب این تندیس در جایی شایسته ـ روبروی کاروانسرای مشیرالملک که مقر فرماندهی میرزا محمدخان بوده ـ نمود و اهالی شهر را خوشحال کرد. اقدامی که با رضایت اکثریت قاطع مردم در پی نظرسنجی‌ها و جلسات و… قبلاً در نشریات محلی اعلام شده بود.

اما در میان بهت و نگاه متحیر شهروندان، نصب این تندیس کمتر از 12 ساعت دوام آورد و با «دستوری» تندیس پایین آمد و دوباره به انباری در حاشیه‌ شهر برده شد تا مردم بدانند که گویا نیروی اقلیت مخالف مانع از تحقق خواسته‌ی اکثریت موافق می‌شود.

تندیس میرزا محمدخان غضنفرالسلطنه به عنوان یادمانی از شهیدان این سرزمین و فرزندان به خون نشسته اهالی برازجان و حومه تنها نمادی از شخصی ایشان نیست؛ بلکه یاداور دوره‌ای متلاطم در تاریخ معاصر جنوب ایران است. نشانگر راه شهیدانی که برای حفظ میهن در مقابل بیگانگان جانانه ایستاده‌اند. روح مشترک و زبان خاطره‌ی جمعی این مردم است. حاصل رشادت‌ها و ایمان بی‌بدیل آن‌ها برای حفاظت از مرزهای میهن است.

 جناب رئیس‌جمهور و هم‌وطنان ارجمند!
آیا شایسته است که با شهیدی پایمرد و سرداری ملی که جان و هستی‌اش را بر سر عزت ایران نهاد، چنین برخوردی کرد؟ آیا این رفتار توهین به میراث فرهنگی، دینی و میهنی مردم دشتستان نیست؟

آیا رواست که مردم برای کسب حداقل خواسته‌های خود که نصب تندیسی از شهید آنان می‌باشد چنین تاوانی بدهند؟ به راستی چگونه است که خواست عمومی مردم نادیده گرفته می‌شود؟ چرا به شعور و خرد جمعی ساکنان این سرزمین توهین می‌گردد؟

عملیات برداشتن تندیس غضنفرالسلطنه

ریاست محترم جمهوری!
امضاکنندگان این نامه که از روزنامه‌نگاران، نویسندگان، هنرمندان و فعالان اجتماعی سرزمین دشتستان هستند، ضمن توجه دادن شما به این مهم، متذکر می‌شوند اکنون که با شعار تدبیر و امید توانسته‌اید رأی اکثریت ملت را کسب کنید، خواهشمند است به خواست اکثریت مردم این دیار توجه نموده و ضمن احقاق حق و تجلیل از شخصیت مبارز و فرهنگی میرزا محمدخان غضنفرالسلطنه‌ی برازجانی، یاد و خاطره‌ی شهیدان این سرزمین را گرامی داشته و در راستای احترام به شعور جمعی و خرد همگانی گام بردارید و تندیس آن شهید را در مکان تعبیه شده طی مراسمی ویژه نصب و زمینه های برگزاری کنگره پاسداشت مقام ایشان را هموار کنید.

با آرزوی توفیق روزافزون

امضاها در حال افزایش می‌باشند.
سید محمد مهدی جعفری ـ  فرج الله کمالی ـ عبدالرسول خیراندیش ـ سروش اتابک زاده ـ هیبت الله مالکی ـ احمد قائمی ـ نادر استوار ـ احمد فکراندیش ـ سید حسن لواسانی ـ اکبر صابری ـ رضا معتمد ـ محمدجواد فخرایی ـ ماشاالله کازرونی ـ حسین برازجانی ـ محمد غلامی ـ اسفندیار فتحی ـ معصومه خدادادی ـ حیدر خدادادی ـ  فرج‌الله گرمسیری‌نژاد  ـ اصغر حسام‌مقدم ـ عبدالرسول استادزاده ـ مهدیه امیری ـ فریده دهملایی ـ  معصومه فخرایی ـ رضوان سهراب‌پور ـ نصرالله کهزادی ـ محمدرضا چمنکار ـ محسن دوراهکی ـ اسماعیل حسام‌مقدم ـ سید محسن حسینی ـ حسین رویین‌تن ـ مجید عوض‌فرد ـ امین شبانکاره ـ شبنم پناهی ـ اسد بهادری ـ  بتول سهراب‌پور ـ خدیجه جوکار ـ مسعود برزیده ـ اسماعیل کهکیلویه ـ جلال خسروی ـ خسرو طاووسی ـ کاووس کمالی ـ حسین قشقایی ـ فریده فهیمی ـ فریده خدادادی ـ نرگس محمد زاده فرد ـ محمد محمد زاده فرد ـ مریم تنگستانی ـ حسین عباسی ـ حیدر کاشف ـ شاکر شکیبا ـ سارا باقری ـ بیتا تنگستانی ـ مهرداد طاووسی ـ محمد کیان ـ علیرضا غلامی ـ مسعود حاجب ـ مرتضا مالکی ـ مجید حیدری ـ مسعود جعفر زاده ـ کیانوش صمیمی ـ موعود فخرایی ـ خسرو مصدق ـ علی آزاده فرد ـ آرش کمالی پور ـ حامد قلی پور ـ حامد رهنما ـ محمد بهار مست ـ بهزاد عبدالله زاده ـ اردلان خویش دوست ـ سجاد رنجبر ـ علی سلیمی فرد ـ محمد رضا احسانجو ـ محمد حسن پور ـ سید محمد امین جعفری حسینی ـ علی شهریاری ـ مسعود وطن خواه ـ خشایار کمالی مقدم ـ محمد رضا باباعلی ـ اکبر سبزپور ـ وحید هادی نژاد ـ مرضیه کیامرثی ـ کریم هادی نژاد ـ احمد فرخی ـ جواد پورجم ـ امید مهاجریان ـ بهروز مالکی ـ حمید رضا کمالی ـ حسین یزدان پناه ـ حمیده سلیمی فرد ـ سیامک برازجانی ـ کوشیار جمالی ـ کیانوش جهاندیده ـ مصطفی دلخواه ـ کوروش زراعتگر ـ حسن زراعتگر ـ علی زراعتگر ـ نرگس شجاع الدین ـ غلامرضا پارسامهر ـ غلامرضا بنافی ـ فاطمه بنافی ـ فرهاد شبانکاره ـ اسماعیل آبشیرینی ـ آرش آبشیرینی ـ علی آتشی ـ علی شاهروبندی ـ محسن نیکبخت ـ صدرالدین مختاری ـ وحید فخری ـ همایون برازنده ـ قنبر قنبری ـ سهراب طاووسی ـ رستم طاووسی ـ ابوذر خضری ـ پیام راشدی ـ سوگل ثبوت ـ الهام محمد زاده فرد ـ میلاد نعمتی ـ سعید حاجی زادگان ـ محمد مصدق ـ فرشته پارسایی ـ عادل ناصری ـ فرج پارسایی ـ ایمان فیروز ـ مهدی شاد ـ احمد حیاتی ـ علی عسکری ـ اسماعیل مسیح گل ـ حدیث شادی ـ عادل دهقانی ـ مینو بازرگانی گلشن ـ  غلامرضا شاکری ـ  رحیم رهنما ـ میثم پارسایی ـ  غلامرضا شبانکاره ـ حمیده سلیمی‌فرد ـ مسعود آتشی ـ علیرضا باباعلی ـ  هدیه بیت سیاح ـ آریا سه کناری ـ مرتضی رحمانی فرد ـ خداکرم دهقان ـ جهانشیر محمودی ـ پرویز کمالیان ـ خسرو کمالی ـ احسان دهقان ـ بهروز کمالیان ـ داوود خرد ـ حکیمه کمالی نژاد ـ عباس پیروی ـ محمد محمدی ـ اسد کمالی ـ محمدصادق خسروی ـ خشایار کمالپور ـ بابک مصدق ـ محمد فتحی ـ مرضیه غلامشاهی ـ وحید سه‌کناری ـ نادیا باباعلی-محمدرضا صابری - محمد سعادت نیا -زینب خیراندیش _ سروش حسن زاده _ سیده اقدس موسوی _ آرزو تقوایی نژاد _ امید صابرفرد _ مجید کمالی پور _ مصطفی محمدزاده فرد _ احمد احمدی _ فریبا غرضامی _ علیرضا ضرغامی _ فیصل ضرغامی _ محمد ضرغامی _ شکیبا ضرغامی _ لعبت ضرغامی _ قمر شبانکاره _ نادیا محتشمی _ منصور صابرفرد _ احمد رضایی _ بهمنیار تنها _ طیبه رضایی _حبیب رضایی _ عبدالحسین حیدری نژاد _ سجاد حیدری نژاد _ سعید حیدری نژاد _ محمد صابرفرد _ زینب صادقی _ معصومه صابرفرد _ فاطمه نیک نژاد  ـ معصومه احمدی ـ امید غضنفر ـ زهرا غضنفر ـ مهر طلعت غضنفر ...

منبع:اتحاد جنوب http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/17729


برچسب‌ها: نامه برازجانی ها به رییس جمهور درباره غضنفرالسلطنه, برازجان, تندیس
+ نوشته شده در  ساعت 17:3  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

شهید میرزامحمد خان برازجانی ملقب به غضنفر السلطنه دشتستانی
 

میرزامحمدخان برازجانی ملقب به غضنفر السلطنه دشتستانی دلاور مرد و شیر دل دشتستان در سال 1252 شمسی در محله قلعه برازجان متولد گردید. تنها برادر وی میرزا محمود خان نام داشت. پرورش میرزامحمد ومیرزامحمود با نظارت مستقیم پدرشان ، میرزا حسین خان انجام میشد.
/**/


غضنفر السلطنه برازجانی
/**/

برچسب‌ها: میرزا محمدخان برازجانی, شهید میرزامحمدخان برازجانی, غضنفر السلطنه دشتستانی, برازجان, دشتستان
+ نوشته شده در  ساعت 5:31  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

فرصت طلبي يا خيانت

 

آقاخان فرزند ميرزا علي خان ملقب به(ضرغام السلطنه) مردي دلير و جسور بود و نسبت به غضنفرالسلطنه شديدا حسادت مي کرد .انگليسي ها که در نبرد لرده راه را گم کرده بودند وي را از دست نيروهاي غضنفرالسلطنه آزاد کرده و بر برازجان رياست دادند . آقاخان ناخواسته براي حفظ رياست خود و شکست کامل غضنفرالسلطنه به دامان همکاري استعمار افتاد که البته در اين کار شکست خورد و حکومت او بناي سستي داشت چون بر اساس خواسته هاي مردم نبود و نيز متکي بر انگلستان بود. زيرا بعد آنکه دکتر مصدق غضنفرالسلطنه را بار ديگر بر برازجان حاکم کرد آقاخان براي باز پس گرفتن حقوق خود به کنسول انگليس در بوشهر متوسل شد که انگليسي ها هم عذرش را خواستند.



ادامه در ادامه مطلب


برچسب‌ها: ضرغام السلطنه برازجانی, قاتل غضنفرالسلطنه برازجانی, قاتل میرزامحمدخان برازجانی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 2:37  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

نحوه مبارزات میرزا محمد خان برازجانی



در سال 1327 هجری قمری یعنی شش سال قبل از جنگ جهانی اول بر اثر مداخلات کنسول گری انگلیس در امور داخلی بندر بوشهر شهید غضنفرالسلطنه برازجانی از رئیس علی دلواری و شیخ حسین خان چاه کوتاهی و زائرخضرخان اهرمی دعوتی به عمل آورد در برازجان و ائتلافی علیه کنسول گری انگلیسی تشکیل داد که در این خصوص در کتاب قیام جنوب در جنگ جهانی اول صفحه 96 گزارشی از کنسول گری انگلیس در بوشهر به لندن نوشته شده است. بعد از ائتلاف ذکر شده کنسول گری انگلیس اتحادی از دوستان انگلسی علیه غضنفر السلطنه بوجود آورد. در سال 1333 هجری قمری با شروع جنگ جهانی اول و اشغال بوشهر توسط قشون تجاوزگر انگلیس با توجه به مجاهدتها و ایثارگری های شهید رئیس علی دلواری علیه انگلیسی ها و به شهادت رسیدن آن مرحوم در جنگ تنگک دشمنان انگلیسی یعنی میرزا محمد خان برازجانی، شیخ حسین خان چاه کوتاهی و زائرخضرخان اهرمی تصمیم گرفتند که در جنگ کردن با قشون انگلیس مصمم تر شوند این بود که میرزا محمد خان برازجانی با سیصد تفنگچی از برازجان عازم سربست چغادک شد. در نزدیکی روستای خوشاب که لشکرگاهی تشکیل داده بود به سپاهیان چنین گفت: ای مردم ما میخواهیم برای دفاع از وطن و دین به جهاد دشمنان (قشون انگلیس) برویم ممکن است همه ما کشته شویم هرکسی شهادت را قبول دارد با من به محل نبرد بیاید وهرکس به عللی نمی تواند به خانه خود برگردد. همه سپاهیان گفتند: باتو می آییم و با سپاه انگلیس مبارزه خواهیم کرد.

غضنفر السلطنه برازجانی


ادامه را در ادامه مطلب بخوانید


برچسب‌ها: میرزا محمدخان برازجانی, غضنفرالسلطنه برازجانی, برازجان, نحوه مبارزات میرزا محمدخان برازجانی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 2:35  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

غضنفرالسلطنه و واسموس آلمانی از زبان:
 حاج سید محمود محمدی برازجانی
واسموس یکی از اتباع آلمان بود که در منطقه بوشهر و توابع زندگی می کرد، او وظیفه داشت که مردم منطقه را بر علیه سیاست انگلیس بشوراند و مردم را بر علیه استعمار و استثمار انگلستان وارد نبرد سازد، به همین منظور در میان عشایر و ایلات می رفت و با خوانین و روسای طوایف دیدار می کرد. واسموس با کیف دستی اش از میان تفنگچیان یکی از خان های منطقه که از طرف دولت انگلیس مامور دستگیری واسموس شده بود نجات یافت و خود را به دهکهنه مرکز بلوک شبانکاره منزل محمد علیخان ضابط و حاکم شبانکاره رسانید و محمد علی خان را در جریان سفرش به منطقه گذاشت.
چون خان شبانکاره از جریان مطلع گردید به واسموس گفت: من و اهالی شبانکاره نمی توانیم به شما کمکی کنیم و نگهداری نماییم. ناچاریم پس از رفع خستگی شما را به برازجان راهنمایی کنیم، اگر بخواهید در این منطقه بمانید، صلاح در این است که به میرزا محمد خان غضنفرالسلطنه برازجانی متوسل شوید، زیرا او از هر لحاظ مقتدر و امکان نگهداری شما را دارد، پس از این بیان همانطوری که گفته شد، بعد از رفع خستگی، واسموس را به همراهی دو نفر روانه برازجان می نماید.
واسموس به مجرد ورود به برازجان به منزل غضنفرالسلطنه رفته و جریان را تماما بیان و تقاضای کمک برای مقاومت در مقابل انگلیس می کند. غضنفرالسلطنه در پاسخ به تقاضای واسموس می گوید:

چون دولت ما بی طرف می باشد و از طرف دولت متبوع دستور جنگ باانگلیس ها را نداریم، لذا فعلا به طور محرمانه به شما کمک مالی هر اندازه که بخواهید می کنم و از کمک فکری هم دریغ ندارم و راهنمایی های لازم را از هر جهت می نمایم.

برازجان

نظر به اینکه نقدینه و سایر اموال واسموس در مسیر حرکتی او به غارت رفته بود و جنگ بین المللی هم شروع شده بود و برای واسموس به هیچ وجه میسر و مقدور نبود که پولی از آلمان بخواهد، روی همین اصل، غضنفر مبلغ ده هزار تومان وجه نقد به پول آن روز و به طور بلاعوض به عنوان اعانه به واسموس می دهد و او را روانه اهرم مرکز تنگستان می کند و نامه هایی هم به روساء تنگستان و چاه کوتاه و دشتی از قبیل رییس علی دلواری و زائر خضر خان و شیخ حسین خان چاهکوتاهی و خالو حسین معروف و رییس عبدالحسن رزمی می نویسد و به آنان اکیدا توصیه می کند که از بذل مساعدت و کمک های لازم به او (واسموس) فروگذاری ننمایند.
(مدال افتخار دولت آلمان)
گفتیم که غضنفر واسموس آلمانی را مورد نوازش و استعانت قرار داد و بعد از پذیرایی کامل مبلغ ده هزار تومان وجه نقد به او داد.
شادروان باقرخان تنگستانی که خود به اوضاع و احوال آن ایام واقف بوده گوید: که واسموس مهربانی و کمک خان برازجان را به سفیر آلمان گزارش کرد و سفیر هم مراتب را به دولت مطبوع خود اعلام داشت.
1.جنوب ایران در مبارزات ضد استعماری، علیمراد فراشبندی، شرکت انتشار، زمستان 1365 ـ تهران
دولت آلمان هم به پاس محبت غضنفرالسلطنه یک قطعه مدال نشان عالی درجه یک آلمان را برای شهید غضنفر فرستاد، این مدال توسط سفیر آلمان به رضا قلی هدایت (نظام السلطنه) مافی رییس هیات دولت موقت داد تا به وسیله هیات ویژه ای برای غضنفرالسلطنه فرستاده شود که طی مراسمی به او اهداء شود.
ولی از آنجایی که رضا قلی خان مزبور شخصی سود طلب و طماع بود نشان مزبور را برای خود برداشت و از دادن آن به شهید غضنفر امتناع ورزید.
( و این اشعار هم از اوست)
ای دل بکُن از بهر خودت فکر و نوایی
و زفعل بدِ خویش بکُن شرم و حیایی
امروز کجایی تو و فردا به کجایی
آخر من و تو هر دو که داریم خدایی
قدری جلو خواهش خود را تو نگهدار
ای دیده و دل شاکیَمَ ز دست تو بی عار
هر چند نصیحت کنمت می کنی انکار
امسال برآنم که بتر گشته ای از پار
هر سال همه صوم نبودی تو بزهکار
امسال کنی معصیت حضرت دادار
ترسم که تو را عاقبت سوء بگیرد
وندر صف محشرت پیامبر نپذیرد
گر این تن بیچاره بدین حال بمیرد
در قبر که رفتی علی ات دست نگیرد
گردی خجل و متفعل اندر بَرِ کفار
1. همان کتاب


برچسب‌ها: غضنفرالسلطنه برازجانی, واسموس آلمانی, برازجان, میرزامحمدخان برازجانی
+ نوشته شده در  ساعت 2:27  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

دست خط غضنفر السلطنه برازجانی


جهت بزرگنمایی تصویر ، بر روی آن کلیک کنید

برازجان


برچسب‌ها: دست خط غضنفر السلطنه برازجانی, میرزامحمدخان برازجانی, برازجان
+ نوشته شده در  ساعت 12:48  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

قبر شهید غضنفرالسلطنه برازجانی

برازجان


برچسب‌ها: قبر شهید غضنفرالسلطنه برازجانی, میرزامحمد خان برازجانی, برازجان
+ نوشته شده در  ساعت 18:43  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

قبر شهید غضنفرالسلطنه برازجانی

قبر غضنفرالسلطنه برازجانی


برچسب‌ها: شهید غضنفرالسلطنه برازجانی, شهید برازجان, شهدای دشتستان, قبر شهید غضنفرالسلطنه برازجانی, میرزا محمدخان برازجانی
+ نوشته شده در  ساعت 14:27  توسط میرزا محمد خان برازجانی  |