شیرمردان و دلاوران دشتستانی
میرزا محمد خان غضنفرالسلطنه
میرزا محمد خان برازجانی ملقب به غضنفرالسلطنه فرزند مرحوم میرزا حسین خان در سال 1294ق. مطابق با سال 1256ه.ش در برازجان متولد شد. دوران طفولیت را در دامان مادری مؤمنه گذرانید و از آن جا که پدرش شخصی روشنفکر بود ابتدا تربیت فرزند را با جدیت و وسواس تمام خود به عهده گرفت، سپس برای تعلیم و تربیت، فرزندش را نزد علمای مقیم برازجان به شاگردی نشانید. از آن جا که میرزا محمدخان از هوش و ذکاوت بالایی برخوردار بود در کوتاه ترین مدت با مقدمات ادبیات فارسی و عربی آشنا شد و در زمینه ی شعر و شاعری از ذوق و قریحه سرشار گشت و به سرودن اشعار به زبان فارسی و عربی پرداخت. وی در همان دوران جوانی از آموزش فنون نظامی نیز برخوردار شد به طوری که بعدها بارها خود را در میدان معرکه آزمود و سربلند و موفق بیرون آمد.

غضنفرالسلطنه برازجانی

غضنفرالسلطنه در عنفوان جوانی
«ویلم فلور» پیرامون آغاز حکومت غضنفرالسلطنه این گونه می نویسد: " اگرچه میرزا حسین خان تا سال 1911م. (1290خورشیدی) که در آن هنگام حدود هفتاد سال داشت، هنوز در برازجان زندگی می کرد (اما در واقع) پسرش میرزا محمدخان غضنفرالسلطنه قدرت را از جانب او طی ده سال گذشته در دست داشت".
استاد عبدالکریم مشایخی نیز در "سال شمار وقايع جنوب ايران" آغاز حکمراني غضنفرالسلطنه در برازجان را 1285ه.ش/1906م اعلام کرده است؛ اما به استناد ادعای استاد هیبت الله مالکی، غضنفرالسلطنه بعد از بازگشت از تهران (1283ش./ 1322ق.) و در حالی که پدرش هنوز زنده بود با اجازه وی رسماً ضابط برازجان شد و 25 سال بر برازجان حکومت کرد.


نبوغ نظامی
«استعداد نظامی او در بسیاری از موارد ضرب المثل بود، حتی دشمنان و مخالفان وی به شهامت و دلیری، به نبوغ جنگی و قدرت روحی و قوت قلب و تهور خارق العاده وی اذعان نموده اند».
 شخصیت و موقعیت سیاسی
در رابطه با نقش و تأثیر غضنفرالسلطنه در معادلات سیاسی جنوب ایران دهها مورد در کتاب ها و اسناد تاریخی آمده است که در زیر به دو نمونه اشاره می گردد:
«کریستوفرسایکس انگلیسی در کتاب "فعالیت های جاسوسی واسموس یا لارنس آلمانی در جنوب ایران" ترجمه ی حسین سعادت نوری، غضنفرالسلطنه را یکی از شخصیت های جنوب ایران شمرده و او را ضابط و شیخ برازجان معرفی نموده است.
به تصریح مؤلف کتاب "طوفان در ایران صفحه 385 بانک شاهی به تلافی مخالفت و مبارزه غضنفرالسلطنه با انگلیسی ها" مبلغ چهل هزار تومان پول او را ضبط و مصادره کرد».
 
موقعیت اجتماعی و ویژگی های مذهبی و اخلاقی
غضنفرالسلطنه، سخی الطبع و کریم النفس و به ایثار و از خودگذشتگی شهره بود. رفتار بدون پیرایه و عاری از تکلفش، شخص را مجذوب و تحت تاثیر قرار می داد.  او به دلیل همین خصوصیات اخلاقی از موقعیت اجتماعی ممتازی نیز برخوردار بود و در شهر برازجان و سایر مناطق همجوار دارای  احترام خاصی بود.  غضنفرالسلطنه در امور دینی و مذهبی نیز فوق العاده دقیق بود. بخصوص نسبت به ادای نمازهای یومیه و مستحبی و پرداختن به تعقیبات آن به طور مشروح و مفصل و قرائت ادعیه و اذکار و اوراد و قرآن کریم و رعایت اوقات شرعی نمازهای واجب و روزه بسیار مقید بود.
 
نقش غضنفرالسلطنه در تشکیل شعبه ی حزب دمکرات در برازجان
پس از این که تشکیلات حزب دمکرات در فارس با سرعتی شگفت انگیز گسترش یافت و در میان طبقات مختلف مردم رسوخ کرد و نفوذ معنوی فوق العاده و موقعیت اجتماعی قابل توجهی کسب نمود، غضنفرالسلطنه نیز طرح تأسیس شعبه حزب مذکور را در برازجان ریخت و عده کثیری از مردم آزاده، حساس و روشنفکر آن خطه به حزب مورد بحث پیوستند... با اشغال برازجان توسط نیروهای مهاجم سرکوبگر و پناهنده شدن اضطراری غضنفرالسلطنه به کوه گیسکان و تغییر اوضاع و سیر حوادث ناگوار که مسیر تاریخ آن خطه و مجرای زندگی مردم آن را به کلی عوض کرد و دگرگون ساخت، بساط حزب یاد شده که صبغه ملی داشت و قاطعانه علیه استعمار فعالیت می کرد و تأثیر شگفتی به روحیه و طرز فکر مردم آن ناحیه بخشیده بود کلاً برچیده شد.


تجاوز انگلیسی ها به جنوب و نقش غضنفرالسلطنه
شعبان 1333 ق. برابر با 1294خ. و 1915م. انگلیسی ها برای چندمین بار به جنوب ایران حمله کرده و بوشهر را به اشغال درآوردند. اتحاد غضنفرالسلطنه با مبارزین تنگستان، بوشهر و چاهکوتاه باعث به وجود آمدن جبهه متحد ضد استعمار گردید. اوج نقش غضنفرالسلطنه در جنگ "سربست چغادک" به منصه ظهور می رسد که با تمام قوا به جنگ انگلیسی ها رفت.


نقش بي بديل غضنفر السلطنه در اتحاد مبارزان علیه انگلیسی ها
حدود هفت ماه پس از شهادت ریيسعلي دلواري و استيلاي نظامي انگليس بر بخشي از ناحيه تنگستان وشهر بوشهر، خوانين و مردم دشتستان و دشتي و بعضي ديگر از مناطق در اثر تألمات ناشي از وقايع دلوار و بوشهر با هم متحد شدند و به دلیل نقش بي بديل غضنفر السلطنه و موقعيت ويژه برازجان، اين شهر به کانون نهضت تبديل شد. اتحاد مستحکم ميان زايرخضر خان تنگستاني حاکم اهرم و شيخ حسين خان چاهکوتاهي حاکم چاهکوتاه و غضنفرالسلطنه برازجاني ايجاد شد. غضنفر به دنبال ايجاد سپاهي نيرومند و در حالي که از دولت مرکزي نااميد شده بود از "یاورعلیقلی خان پسيان" فرمانده ایرانی ژاندارمری فارس با ارسال نامه ای در خواست کمک کرد.


اعزام نیرو از شیراز برای کمک به مجاهدین
در پی نامه غضنفرالسلطنه و تهییجی که توسط روحانیون و سخنرانان در شیراز ایجاد شده بود، یاور علیقلی خان با هماهنگی سران "حزب دمکرات فارس" اقدام به ثبت نام افراد داوطلب برای خدمت در تشکیلات "نظام ملی" شدند. یاور علیقلی خان چون اجازه نداشت خود سرانه نیرو های ژاندارم را برای جنگ با انگلیسی ها بفرستد لذا عده زیادی از افراد داوطلب نظام ملی را به وسیله صاحب منصبان ژاندارم تعلیمات  نظامی داده و اسلحه در اختیار آنان گذاشت. آنان در محل تلگرافخانه هندو اروپا که از قبل از سوی میرزا محمدخان به این منظور در نظر گرفته و آماده شده بود آنها را جای دادند تا در موقع مناسب و ضروری به جنگ با انگلیسی ها اعزام شوند. چون تا مدتی جنگ با انگلیسی ها حالت سکون داشت نیروهای اعزامی از شیراز در برازجان اقامت داشتند و منتظر اعلام مجاهدین و گسیل به میادین نبرد بودند. در تمام طول اقامت در برازجان همه ی هزینه آنان را میرزا محمد خان متقبل گردیده بود.


 فراخوان غضنفرالسلطنه برای جنگ با انگلیس
«با ورود قاصد مخصوص زایر خضر خان و شیخ حسین خان چاهکوتاهی به برازجان و ابلاغ پیام آنان به غضنفرالسلطنه مبنی بر لزوم حضور او و اتباعش در میدان جنگ و رویارویی وی و مجاهدین برازجانی با دشمن، غضنفرالسلطنه بلادرنگ فرمان بسیج عمومی داد. بنا به نوشته فتح الله شاه حسینی به نقل از بهرام دلاوری برازجانی شاهد عینی این رویداد تاریخی، در اندک مدتّی، 1200 نفر مجاهد پیکارجو آمادگی خود را برای دفاع از استقلال و حیثیت ملّی اعلام نمودند؛ ولی غضنفر السلطنه فقط سیصد نفر رزمنده که غالباً از مردم کوهستانها بودند از میان آن عده برگزید.»
«به نقل از بهرام دلاوری برازجانی شاهد عینی ماجرا، غضنفرالسلطنه برای شرکت در این نبرد سرنوشت ساز که یکی از خونبارترین صفحات تاریخ معاصر جنوب ایران است وسایل و تجهیزات و مهمات زیر را از اندوخته خود تهیه و تدارک و به جبهه جنگ حمل و ارسال داشت:
تعداد زیادی تفنگ از هر قبیل به اضافه تعداد زیادی از انواع مختلف طپانچه، تعداد یکصدهزار از انواع مختلف فشنگ، همچنین تعداد زیادی فشنگ طپانچه که کلاً از فشنگ تفنگ و طپانچه در صندوق های پلمپ شده به استثنای آنها که در اختیار جنگاوران بود، فراهم آورد. ضمناً تعداد زیادی اسلحه سرد از قبیل شمشیر و کارد و دشنه و قمه و نیزه و به عنوان ذخیره، خواربار از قبیل برنج و روغن و نان و خرما و حبوبات و چای و قند و شکر و غیره به مقدار فراوان، تعداد چهارصد گوسفند و هزار عدد مرغ، ماحصل کلیه مایحتاج و مصرف روزانه زندگی به حد وفور در رزمگاه موجود بود، به طوری که مجاهدین در طول مدت اقامت شان در میدان رزم از هر حیث کاملاً در رفاه بوده و در هیچ موردی کمبودی نداشتند. بیست نفر طباخ هم طبخ غذای یومیه مجاهدین را بر عهده داشتند.»
30شهريور 1297/ 21سپتامبر1918 غضنفرالسلطنه همراه با  سیصد تفنگچي به چاهکوتاه آمد. 31 شهريور/22سپتامبر؛ زایر خضرخان با سي تفنگچي به نيروهاي شيخ حسين خان و غضنفرالسلطنه در چاه کوتاه پيوست.
مستربيل توصيه کرد که حاکم بوشهر طي ديداري با غضنفرالسلطنه از او بخواهد که افرادش را برگرداند و در صورت امتناع غضنفرالسلطنه نيروهاي انگليسي چاهکوتاه را تصرف کنند.


دست خط غضنفرالسلطنه برازجانی

غضنفرالسلطنه، مجاهد انعطاف ناپذیر
مقامات انگلیسی که از مقاومت و سرسختی حیرت انگیز و موضعگیری جنگاوران نستوه تنگستان و چاهکوتاه در محل موسوم به "سربست چغادک" به  ستوه آمده بودند هنگامی که اطلاع حاصل کردند غضنفرالسلطنه نیز به منظور تقویت بنیه نظامی آنان شخصاً به اتفاق سیصد نفر مجاهد دلیر در جنگ شرکت جسته، بر آن شدند تا با به کار بردن حربه همیشگی (تفرقه بینداز و حکومت کن و پرداخت رشوه) در صفوف متشکل و متحد انقلابیون شکاف ایجاد نموده و در نتیجه موقعیت رزمندگان تنگستانی و چاهکوتاهی را تضعیف نمایند.
بنابراین برای این که هدف شوم خود را اجرا کنند در محل مزبور با غضنفرالسلطنه تماس مستقیم برقرار نمودند تا به زعم خود او را از صحنه نبرد خارج سازند. در اینجا رشته کلام را به بهرام دلاوری برازجانی شاهد عینی قضیه سپرده جریان آن رویداد تاریخی را به نقل از او که به قلم فتح الله شاه حسینی نگارش یافته با اندک تصرف در عبارت به اختصار منعکس می کنیم: پس از ورود غضنفرالسلطنه و اتباعش به رزمگاه، قاصد مخصوص مقامات سیاسی انگلیس در بوشهر، با نامه ای به عنوان وی وارد اردوگاه شد. غضنفرالسلطنه که تمام امکانات خود را برای مقابله با خصم اشغالگر بسیج نموده بود، در پاسخ نامه واصله آمادگی خود را برای جانبازی در راه عظمت و اعتلاء و دفاع از استقلال و تمامیت ارضی میهن قاطعانه ابراز نمود.
مختصر آن که تا مدت پانزده روز، تبادل نامه بین ژنرال کنسول انگلیس در بوشهر و غضنفرالسلطنه و اعزام قاصد کنسول برای ابلاغ پیام به غضنفرالسلطنه و اخذ پاسخ از او به سربست چغادک برقرار بود ولی غضنفرالسلطنه همچنان مانند دژی پولادین و تسخیر ناپذیر پابرجا بود. آخرالامر انگلیسی ها مستاصل شده به غضنفرالسلطنه نوشتند: «چون در طول این مدت با اعزام پیاپی قاصد و ارسال نامه های مکرر به خواسته دولت انگلیس تن در ندادید و توجه ننمودید و طریق آشتی نپیمودید، ناگزیر مبادرت به جنگ خواهیم نمود.» با اعلام اولتیماتوم انگلیسی ها غضنفرالسلطنه رزمندگان تحت فرمان خود را در جریان امر قرار داد. در این هنگامه، مستر چیک یهودی الاصل، ویس کنسول انگلیس در بوشهر به معیت احمد خان دریابیگی حاکم وقت بنادر جنوب، جهت ملاقات و مذاکره بدون واسطه با غضنفرالسلطنه به سربست چغادک آمده با او تماس حاصل کرده و به مذاکره پرداختند.


غضنفرالسلطنه و ردّ هفتادهزار لیره انگلیس
مستر چیک و دریابیگی به غضنفرالسلطنه صریحاً پیشنهاد کردند که: مبلغ هفتاد هزار لیره بابت مخارجی که متحمل شده اید از دولت انگلیس دریافت نمایید و دولت انگلیس این مبلغ را با کمال رضایت به شما می پردازد که از عبور قوای انگلیس برای عزیمت به شیراز جلوگیری و ممانعت ننمائید. نیروی مزبور در قلمرو شما نیز، چندان توقف نخواهد نمود که از این رهگذر خسارتی متوجه اهالی منطقه گردد. غضنفرالسلطنه این پیشنهاد را به کلی رد کرد و گفت: اگر دولت انگلیس هزار میلیون لیره بپردازد، حاضر به عقب نشینی نیستم. جز با تخلیه بوشهر و خروج قوای اشغالگر و متجاوز مطلقاً حاضر به هیچ گونه مصالحه و سازش نیستم. من به خاطر دفاع از استقلال مرز و بوم و حق حاکمیت ملی تا آخرین رمق و قطره خونم می جنگم. کوتاه سخن یا جنگ یا خروج نیروی تجاوزگر از بوشهر، لاغیر.


غضنفرالسلطنه در جبهه مرکزی
آخرین جلسه ی جنگی در پشت سنگرها و در خیمه فرماندهی ترتیب یافت. در آن جلسه نحوه مبارزه با دشمن و تقسیم سنگرها و چگونگی حمله یا مقاومت بررسی شد و برابر اخبار واصله از ستاد فرماندهی دشمن توان رزمی نظامیان انگلیس دقیقاً ارزیابی گردید و مقرر شد در وقت نبرد، دشمن را با جنگی فرسایشی پشت سنگر نگه دارند تا خسته شده، دست از جنگ بشویند. پس از تبادل نظر، سنگرها به شرح زیر در اختیار مجاهدین قرار گرفت: در جناح چپ – مشرق جلگه به سمت تنگستان- زایر خضر خان و افرادش موضع گرفتند. در جناح مرکزی غضنفر السلطنه با سیصد نفر از تفنگچیان برازجانی تمرکز یافتند و در جناح راست ـ شمال جلگه ـ شیخ حسین خان چاه کوتاهی عهده دار وظایف جنگی شد. در این روز تعدادی تفنگچی به سرکردگی آقا سید مرتضی از سعدآباد و 50 نفر تفنگچی ورزیده به سرپرستی آقا شیخ عبدالنبی از دهکهنه (شبانکاره) در کنار مجاهدین بودند.

جنگ در سربست چغادک و شکست مجاهدین
7مهر 1297/ 29سپتامبر1918حمله نیروهای متجاوز انگلیسی آغاز می شود.
«میرزا محمود خان برادر کهتر غضنفرالسلطنه و حجت الاسلام آقاسید مرتضی از روحانیون سعدآباد که در جریان جنگ چغادک به شدت مجروح شده بودند به درجه رفیع شهادت نایل گشتند».
 
شکست انگلیسی ها در "شوراحمدی"
شیخ حسین خان و زایر خضر خان به چاهکوتاه و اهرم رفتند و میرزا محمدخان غضنفرالسلطنه همراه با نیروهای تحت فرمان خود ضمن تحمل چند کشته و زخمی و خسارات فراوان مالی به «شوراحمدی» رسید، وی با درایت و هوشیاری محل یاد شده را برای نبردی جانانه با دشمن که در تعقیبش بود مناسب تشخیص داده فرمان آرایش جنگی صادر کرد. طولی نکشید که قوای منظم انگلیس شامل سواره نظام و توپخانه سررسید. جنگی سخت و خونین بین نیروهای برازجانی و انگلیسی روی داد. در اوج نبرد علی بیگ و محمدحسن بیگ خوشابی با تعدادی جنگاور زبده به یاری مجاهدین آمدند. رشادت و رزم دلیرانه این دو نفر و شجاعت برازجانی ها با فرماندهی دلاورانه و تحسین برانگیز غضنفرالسلطنه باعث شد تا دشمن با دادن تلفاتی سنگین مجبور به عقب نشینی شود.  انگلیسی ها در آثار خود یا هیچ اشاره ای به این نبرد نکرده اند یا در صورت اشاره آن را بسیار کوچک و کم اهمیت جلوه داده اند و این شاید به لحاظ تلفات زیاد و شکستی بوده که در این جنگ متحمل شده اند. با پایان گرفتن جنگ، انگلیسی ها به سمت بوشهر مراجعت کردند تا با تدارکی بیشتر و بهتر به سوی مبارزین و قلع وقمع نمودن آنها برگردند. مبارزین دشتستانی نیز با جمع آوری کشته ها و زخمی ها ی خود به سوی برازجان و روستاهای خود حرکت کردند  .
 
ملاقات غضنفرالسلطنه با فرماندهان انگلیسی
غضنفرالسلطنه پس از عقب نشینی از سربست چغادک و شکست دادن انگلیسی ها در "شوراحمدی" به برازجان بازگشت. انگلیسی ها یک ستون نظامی با مهمات کافی به فرماندهی "کلنل گریکسن" برای یکسره ساختن کار او به برازجان اعزام داشتند.   انگلیسی ها در نزدیکی برازجان اردو زدند تا در فرصت مناسب به شهر حمله نمایند.  سه روز قبل از حمله انگلیسی ها به برازجان، غضنفرالسلطنه بنا به مصالح و نقشه ای که در سر داشت؛ با تکیه بر بی باکی و شجاعت ذاتی خود، با خونسردی عجیب و قوّت قلبی فوق العاده با تنی چند از خاصان اش نزد فرماندهان آنان رفت و ظاهراً خود را تسلیم کرد؛ فرماندهان مزبور به غضنفرالسلطنه اعلام کردند به شرط آن که نیروهایش دست از مقاومت بردارند و شخص او تبعید به بین النهرین (عراق) را بپذیرد، با او کاری نخواهند داشت.  «جیمز مابرلی» ژنرال انگلیسی می نویسد: «به او فرصت داده شد که پیش از آن که به بین النهرین اعزام گردد، امور شخصی خود را مرتب کند. پس از آنکه قول داد شخصاً به استقبال ژنرال السمی آمده و او و نیروهایش را به شهر رهنمون گردد، اجازه یافت برای رسیدگی به امورش به برازجان باز گردد».
«علت این که فرماندهان انگلیسی مأمور دفع غضنفرالسلطنه با وجودی که او با پای خود به محل تمرکز آنان آمده بود اقدامی علیه او به عمل نیاوردند همانا مراقبت کامل و آمادگی وی و همراهان برای دفاع و مقابله بود که به دستگیری یا قتل او توفیق نیافتند».


نشست سّری غضنفرالسلطنه با سران طوایف برازجان
غضنفرالسلطنه پس از مذاکره با ژنرال "السمی" که در نزدیکی های محمدآباد(دهقاید) صورت گرفت، غروب همان روز با سران طوایف برازجان مانند سادات، پاپری، بگان، شحنه، آهنگر، کمالی، نجّار، شمسی و خسروی در قلعه جلسه ای سرّی تشکیل داد.
وی در آن اجتماع فوق العاده اظهار داشت: «خدا شاهد بود و همه شما دیدید که من با سيصد تفنگچي و آن چه در توان داشتم از سیورسات فراهم آورده به جنگ اجنبی شتافتم و تا وقتی دشمن از دوجناح چپ و راست به طرف سنگر ما یورش آورد حاضر به ترک سنگر نشدم. آقا شيخ محمد حسين با کلام الله مجيد به سنگر آمد و دستم را گرفت و از آن جا بیرونم آورد. موردی که هرگز مایل بدان نبودم زیرا به همین لحظه ناگوار شکست و رودرروی شما ایستادن می اندیشیدم. چه به حقیقت آرزو داشتم دشمن از روی جنازه ام عبور کند، اما به برازجان قدم نگذارد. امروز همه ما از این که بر دشمن فایق نیامده ایم دچار عذاب و حسرت شده ایم. اجنبی پشت دروازه شهر ایستاده است...
و پس از آن سران را به اتحاد و سنگر گرفتن پشت کتل فرا خواند و گفت: اگر از کتل فراتر روند، گيسکان را سنگر قرار دهيم. هر کس قدرت دارد و مي تواند سلاح به دست گيرد با زن و فرزند آماده حرکت باشد. آنها يي هم که مي مانند بايد مواظب سربازان انگليسي باشند چرا که زيان اخلاقي حضورشان از هر شکستي مصيبت بارتر است».


جلوگیری مردم از ورود ارتش انگليس به برازجان  
غضنفر السلطنه که از عواقب ورود نيروهاي اجنبي به برازجان سخت بيمناک بود مي خواست به هر نحوي از انحاء از هجوم و داخل شدن نیروهای انگليسي به شهر جلو گيري نماید، لذا در لحظات بحرانی بعد از جنگ چغادک و عقب نشینی منظم مجاهدین وی با برنامه های حساب شده دستور داد در ولایت شهرت دهند که اهالی چون از هجوم انگليسي ها مطلع شده اند چاه های آب برازجان را به تلافی شهدای جنگ مسموم کرده تا دشمن با استفاده از آن هلاک شود و نیز پخش کنند که به همین جهت بيماري هاي ساری مثل اسهال خوني و تب و استفراغ مردم را به شدّت با خطر مرگ مواجه ساخته است. انگليسي ها دچار وحشت زيادي شدند و همين امر از ورود آن ها به برازجان برای چند روز جلوگيري کرد...
شاید این ترفند توسط غضنفرالسلطنه طرح ریزی شده بود تا بتواند چند روزی زمان را به نفع خود مصادره کند و طی این چند روز نیروهای خود را سازماندهی کند و بنه و اثاثیه خود را از شهر منتقل کند. 


تصرف برازجان 
کلنل گریکسن به دستور ژنرال السمی در تاریخ 1 آبان 1297/ 23اکتبر1918 وارد برازجان می شود و آن جا را تصرف می کند.
کلنل گریکسن به فکر بهره برداری از مخالفان غضنفرالسلطنه افتاد و برای این که مجال و امکانی برای او باقی نگذارد تا در برابر رقیب نیرومند خودنمایی کند طرح توطئه ای بر ضد غضنفرالسلطنه ریخت و از عداوت یکی از طوائف برازجان که با او باطناًٌ مناسبات خصمانه داشتند بهره گرفت. طایفه مزبور هم بدون در نظر گرفتن صلاح ملک و ملت و عواقب وخیم ناشی از آن از موقعیت استفاده کرده و بر ضد وی به پا خاستند. عملیات انتقام جویانه طایفه مذکور در بسط نفوذ انگلیسی ها و تضعیف قدرت غضنفرالسلطنه تأثیر عمیقی بر جای گذاشت.
انگلیسی ها به خصوص بعد از آن که از شرّ حریف خطرناکی مثل غضنفرالسلطنه آسوده شدند و بساط سلطه او به کلی در هم نوردیده شد، بلامانع در برازجان به تاخت و تاز پرداختند، زیرا کسی که بتواند از تاخت و تاز آن ها جلوگیری کند وجود نداشت.


جنگ در تپه های نینیزک و شکست انگلیسی ها
طي جلسه ی سري که غضنفرالسلطنه آخرین شب اقامتش در برازجان با سران طوايف برازجان داشت؛ مقرّر داشت حاج محمدخان نایب الحکومه، آقاسیدیوسف، آقاسید محمدرضا، احمدشاه، محمدعلی فرزند مرحوم حسن، حسن کربلایی محمدعلی، حسنِ مشهدی مراد، احمد فرزند اسد، شهباز فرزند کربلایی غلامحسین، رئیس ابول، کربلایی اکبر، کربلایی کمال، کربلایی محمدحسین، محمدحسن بیگ خوشابی، علی بیگ خوشابی، رئیس باقر، رضا فرزند حسنعلی، غلامحسین فرزند حاج محمد، استاد غلامرضا فرزند استاد میرزاعلی و... یاران و اقارب خود را که قادر به جنگ هستند از هر حیث تجهیز کرده و به دو دسته تقسیم شوند، گروهی تحت فرمان حاج محمدخان بر تپه های "نینیزک" مستقر شوند و جمعی به رهبری احمدشاه بلندی های "توپخانه" را اشغال نمایند و راه های جنوبی و جنوب شرقی را قبل از اطلاع و حمله دشمن مسدود کنند. دشمن با اطلاع يافتن از موضع گيري مجاهدين غافلگير شده و دو ستون به منطقه اعزام کرد. پياده نظام دشمن پس از گذر از«بست شيخالي» وتپه هاي «دره چيت» با افراد نائب الحکومه تلاقي کرد. مي گويند حاج محمد خان نائب الحکومه چنان عزم شجاعانه اي از خود نشان داد که يکي از توپ خانه هاي دشمن از کار افتاد و نيروهاي انگليسي به تفرقه افتاده و متوقف شدند و نيروهاي درگير با احمد شاه هم آن چنان نا اميد شدند که دست از تعقيب کشيدند و حاج محمدخان، احمدشاه و افرادشان کیلومترها در قلب کوهستان پیشروی کرده بودند. دوستون نظامی دشمن پس از مدتی سرگردانی در کوهستان چون فاقد راهنما بودند به برازجان برگشتند.


موضع گیری غضنفرالسلطنه در "لرده"
غضنفرالسلطنه که نمی خواست به تبعیت از بیگانه آلوده شود و از طرفی خود را از حیث تجهیزات و نفرات به مراتب ضعیف تر از حریف دید، از برازجان عقب نشست و در کوه گیسکان که موقعیت سوق الجیشی مهمی دارد موضع گرفت تا به منظور تقویت بنیه نظامی و روحیه جنگاوران تنگستانی و چاهکوتاهی طوایف سلحشور نواحی مختلف برازجان به خصوص کوه نشینان نواحی مزبور را بسیج و با جنگ های پارتیزانی و تعرض و شبیخون متوالی به قرارگاه سربازان هندی و انگلیسی متمرکز در برازجان و حومه، آنان را به ستوه آورده و مجبور به خروج از برازجان نماید.
روزی که غضنفرالسلطنه همراه با افراد خود به لرده رفت در آن محل فقط شش نفر مرد و تعدادی زن و بچه سکونت داشتند، زنان و مردانی که بعدها حماسه سازان حقیقی جنگ لرده لقب یافتند. مقصودِ میرزا محمدخان از استقرار در لرده این بود تا ضمن حفظ شرایط جنگی افراد خود از آن نقطه مستحکم کوهستانی برای حمله به دشمن نیز بتواند استفاده کند و قبل از آنکه انگلیسی ها از  راه  "کُتَل" به سوی شیراز حرکت نمایند با تکیه بر موقعیت جنگی مناسب خود سد راه دشمن شود.


نبرد "لرده" اوج حماسه آفرینی یاران غضنفرالسلطنه
نبرد "لرده" اوج حماسه آفرینی یاران غضنفرالسلطنه متشکل از غیورمردان برازجانی و عشایر منطقه پشتکوه برازجان بود. در این جنگ نابرابر که نیروها و امکانات نظامی و تسلیحاتی دشمن متجاوز، چند برابر نیروهای غضنفرالسلطنه بود مقاومت دلیرانه مبارزین، حماسه ی فراموش نشدنی لرده را درتاریخ به ثبت رساند. گزارشی منتشر نشده که ژنرال انگلیسی از "نبرد لرده" با عنایت به این که دشمن همواره سعی بر نشان دادن اقتدار خود و ضعف حریف دارد ولی در لابلای این گزارش در برخی موارد ناگزیر به شجاعت و جنگندگی فوق العاده غضنفرالسلطنه و یارانش اعتراف کرده است.
آن چه "جیمز مابرلی" در کتاب خود آورده است بعضاً با واقعیات و آن چه رخ داده تفاوت بسیار دارد و گاه خلاف واقع است. برخی وقایع عمداً بسیار کوچک و ناچیز و برخی بسیار بزرگ تر و گسترده تر از آن چه که بوده بیان شده اند و سعی شده است به هر ترتیب بر شکست خفت بار نیروهای انگلیسی در "لرده" سرپوش گذاشته شود. ولی آن چه محققین و مورخین محلی به اتفاق به آن اذعان دارند این است که در نبرد لرده نیروهای انگلیسی هیچ توفیق مهمی به دست نیاوردند و علی رغم این که  نفرات بیشتر و اسلحه ومهمات و تجهیزات پیشرفته تری در اختیار داشتند نتوانستند بر دویست - سیصد نفر جنگجوی دشتستانی که جز اسلحه های ساده چیزی در اختیار نداشتند فایق آیند و ناچار به عقب نشینی شدند. با ارسال نیروهای کمکی هم کاری از پیش نبردند و با برجا گذاشتن کشته ها و زخمی های بسیار میدان نبرد را ترک نمودند و اگر نه اقدامات جوانمردانه ي دشتستانی ها بود که با توقف جنگ و شلیک گلوله مجال جمع آوری و انتقال کشته و زخمی ها را به آنها دادند، انگلیسی ها حتی جرات برگشتن و بردن اجساد کشته ها و افراد زخمی خود را هم نداشتند. انگلیسی ها سرانجام پس از سه روز جنگ، دست خالی و با شکستی خفت بار به سوی پایگاه خود در نزدیکی برازجان عقب نشینی کردند و شاید بزرگترین و مهم ترین دستاورد آنها در حمله به لرده به آتش کشیدن چادر خالی میرزامحمدخان بود که مبارزین در اثر حمله ی غافلگیر کننده ی انگلیسی ها فرصت جمع آوری آن را نیافته بودند.


بمباران روستاهاي خون و رودفاریاب 
 بعد از شکست مجاهدین در جنگ سربست چغادک، غضنفرالسلطنه به برازجان و از آن جا به لرده و سپس رودفاریاب رفت. شیخ حسین خان چاهکوتاهی(سالار اسلام) نیز به اتکاء علیخان فرزند حیدرخان دشتی ضابط وقت بلوک بوشکان، بوسکان و با موافقت اهالی به اتفاق سی نفر از اتباعش به آنجا رفت تا خود را از دسترس دشمن خارج ساخته، مقدمات حملات ناگهانی به اردوگاه دشمن را فراهم آورد.
دشمن متجاوز که در جنگ لرده شکست سنگینی از غضنفرالسلطنه و یاران مجاهدش متحمل شده بود و علاوه بر آن از ناحیه غضنفرالسلطنه و سالار اسلام همچنان احساس خطر می کرد مصمم شد به هر ترتیب شده این مبارزین را از سر راه خود بردارد. حملات زمینی با توجه به بُعد مسافت از برازجان و قرار گرفتن در میان کوه های صعب العبور و همچنین سخت بودن انتقال تجهیزات جنگی به آن محل؛ تصمیم به حملات هوایی و بمباران مواضع میرزامحمدخان برازجانی در روستای رودفاریاب و شیخ حسین خان چاهکوتاهی در روستای خون(نورآباد) گرفتند.
در رودفاریاب بنا بر ادعای بعضی از معمرین یک فروند از هواپیماهای دشمن مورد اصابت گلوله قرار گرفت و در حوالی بوشهر سقوط کرد. بمباران رودفاریاب تا خروج غضنفرالسلطنه از رودفاریاب ادامه داشت.»
 
محاصره رود فارياب و تسلیم شدن غضنفرالسلطنه
آقا خان که مأموریت یافته بود غضنفرالسلطنه را به هر نحوی است از عملیات ضد انگلیسی باز دارد و او را به تسلیم در برابر انگلیسی ها مجبور سازد با اتکاء به سیاست خدعه آمیز و قدرت نظامی انگلیسی ها پایگاه عملیات مسلحانه غضنفرالسلطنه را محاصره و او را در تنگنا گذاشت.
محافظين رود فارياب حدود يک هفته در برابر نيروهاي آقاخان ـ که آنها را محاصره کرده بودند ـ مقاومت کردند. میرزا محمدخان نیز که بیشتر نیروهایش از جنگ و زندگی در شرایط سخت کوهستان خسته شده بودند به خانه هاشان خود برگشته بودند و او که حدود ده تفنگچی بیشتر نداشت؛ مقاومت را بی فایده دید و قاصدی نزدآقاخان فرستاد و گفت حاضر است با شرایطی تسلیم شود. یکی از شرایط میرزامحمدخان این بود که بتواند آزادانه و بدون کند و زنجیر و به صورت سواره به برازجان برده شود. آقاخان موافقت نمود و چهل نفر تفنگچی زبده و زرنگ را به فرماندهی محمدجعفر بیگ خوشابی مسئول مراقبت و بردن میرزامحمدخان به برازجان کرد و این عده به همراه میرزا به سمت برازجان حرکت نمودند و در طول راه او را حلقه وار در میان گرفته بودند.

فرار میرزا محمدخان و پناهنده شدن به والی فارس
پس از طی مسافت های طولانی، با پشت سر گذاشتن قله ها و صخره ها و پرتگاه ها و کوره راه ها و گردنه های سخت، سواران به کوهپایه ها و آخرین بلندی ها رسیدند. سردار دلاور و آزاده دشتستان کشته شدن را بر اسارت و افتادن بدست انگلیسی ها ترجیح می داد. او نقشه ای در سر داشت. با گذشتن از آخرین بلندی ها و رسیدن به مسیرهای هموار، میرزامحمدخان زمان را برای انجام نقشه اش مناسب دید و به ناگه و در یک چشم برهم زدن از حلقه مراقبین بیرون تاخت و به سرعت از محافظین که غافلگیر شده بودند دور شد. وی از طریق نینیزک به بُنداروز رفت و پس از عبور از تنگ ارم ، بوشکان، فیروزآباد و فراشبند به شیراز رسید و به والی فارس مراجعه نمود. عبدالحسین میرزا فرما نفرما والی فارس نیز دستور داد وی به صورت تحت الحفظ در منزلی که در همسایگی کلیسایی قرار داشت نگه داشته شود. همسايگي او با کليسا با تمايلات شديد مذهبي او سازگار نبوده کما این که خود ميگويد :
زمانه کرده بس زار و پريشم        جدا از خانه واقوام و خويشم
کليسا سايه افکند بر سر من       شب و روز است صحبت با کشيشم
مدتي به اين منوال گذشت تا اين که فقيد سعيد دکتر محمد مصدق والي فارس شد. مشاراليه با آگاهي از مبارزات مخلصانه ميرزا محمد خان عليه دولت استعماري انگليس از وي دلجويي کرد و برازجان را بار ديگر به دست باکفايت وي سپرد.

بازگشت غضنفرالسلطنه به قدرت
1299ه.ش/1919م. با انتخاب مصدق السلطنه به سمت والي فارس مجدداً غضنفرالسلطنه به عنوان ضابط خطه برازجان تعيين و زمام امور آن ناحيه را به عهده گرفت. غضنفرالسلطنه که هنگام غروب به دالکی می رسد شب را میهمان دوست خود نورمحمدخان حاکم دالکی می شود و صبح روز بعد به سمت برازجان حرکت می کند.

اختلاف شیخ محمدحسین و غضنفرالسلطنه
غضنفرالسلطنه و شیخ محمدحسین مجتهد از ابتدای حکومت غضنفر تا هنگام نهضت جنوب علیه انگلیسی ها یار و پشتیبان همدیگر بودند. حتی هنگام تصرف برازجان توسط انگلیسی ها به همراه هم از برازجان فرار کردند؛ بعداً شیخ به منطقه دشتی رفت و غضنفر به کوه های گیسکان و نهایتاً والی شیراز پناهنده شد. هنگام برگشت غضنفر از تبعید شیراز و آغاز دور دوم حکومتش در برازجان نیز هنوز روابط خان و شیخ بسیار گرم و حسنه بود تا آنجا که شیخ تا روستای راهدار به پیشواز غضنفر آمد. اما بعدها در پی اختلافات آقاخان و غضنفر، شیخ به آقاخان متمایل شد و در بعضی مواقع منزل او مأوای آقاخان و تفنگچیانش می شد. همین امر و علاوه بر آن، میل و تلاش شیخ محمدحسین مجاهد برای به دست آوردن ضابطی برازجان، روابط غضنفر و شیخ را به تیرگی کشانید.

شکایت از غضنفر
در سال 1302 شمسی، غضنفر برای کاری به شیراز می رود. مخالفان غضنفر دست به کار شده و شکایت های متعددی به والی فارس، مخابره می کنند تا از بازگشت غضنفر به برازجان جلوگیری و آقاخان ضرغام السلطنه را به حکومت برازجان منصوب نمایند.
مرحوم علیمراد فراشبندی معتقد است: بدون تردید هدف از مخابره تلگراف غرض آلود مزبور، صرفاً تضعیف و تزلزل موقعیت غضنفرالسلطنه و تلاش برای احداث پایگاه جهت استعمار در برازجان بوده است. اظهار سید محمد جعفر خان نصر از معاریف شیراز که از جمله صاحب منصبان موجه قدیمی و عالی رتبه و استخواندار وزارت دارایی به شمار می رفت، بر عدم صحت ادعای مخالفان غضنفرالسلطنه و ساختگی بودن شکوائیه های واصله علیه او به مراجع ذیربط دلالت دارد و بطلان دعاوی آنها را اثبات می کند. او(سید محمد جعفر خان نصر) می گوید: پس از وصول طومار مفصلی ممهور به تعداد زیادی مهر اسم علیه غضنفرالسلطنه به پیشکاری مالیه فارس آنهم موقعی که غضنفرالسطنه در شیراز تحت نظر شدید مقامات مسئول قرار گرفته بود، پیشکار وقت مالیه فارس مرا جهت رسیدگی دقیق به موضوع تعیین و به برازجان گسیل داشت. من پس از ورود به برازجان با وجود نقار و کدورتی که احساس کردم فی مابین غضنفرالسلطنه و شیخ محمد حسین برازجانی موجود است لدی الورود به منزل او وارد و به تحقیق در پیرامون قضیه پرداختم. جالب توجه اینکه هریک از صاحبان مهرهای پای طومار مذکور را احضار کردم گفته شد چنین کسی در برازجان وجود خارجی ندارد. جالب تر اینکه ضمن مذاکره در این مورد با شیخ محمد حسین به تیرگی روابط او با غضنفرالسلطنه یقین حاصل کردم و از فحوای اظهارات او دریافتم که اختلافات موجود بین آنان ریشه دار و عمیق و دیرینه است. شیخ از مهره های مؤثر سیاست حکومت مرکزی در دشتستان به شمار می آمد و نسبت به رضاخان سردار سپه احساساتی تعصب آمیز داشت و موجبات تحقق هدف و خط مشی حکومت مرکزی را در مناطق جنوبی حتی المقدور فراهم می ساخت. بطور وضوح معلوم شد که شکایت مورد بحث کلاً واهی و بی اساس و عاری از حقیقت بوده و فقط برای بدبین ساختن مقامات مسئول از غضنفرالسلطنه است و بس.»

بازگشت غضنفرالسلطنه از شیراز و بازداشت او
«غضنفرالسلطنه بعد از اثبات بی گناهی با تحصیل مجوز بازگشت به برازجان، در اواسط سال 1307 شمسی برای اینکه ورود او با تظاهرات و برگزاری مراسم استقبال مردم (که مسلماً حس حسادت حاسدان و عمال فرومایه استعمار را بر ضد وی تحریک و برمی انگیخت) مواجه نگردد و مستمسک بدست مقامات انگلیسی که می کوشیدند با دور کردن او از برازجان فکر تشکیل هسته ی مقاومت در جنوب ایران را در نطفه خفه کنند ندهد، بدون اطلاع قبلی به برازجان وارد گردید. یکی دو روز بعد از ورود به برازجان از طرف حکمران کل بنادر جنوب به بوشهر احضار و تحت نظر شدید قرار گرفت و به عبارت ساده بازداشت شد. دسته ای عقیده داشتند که احضار و بازداشت او توطئه مستقیم استعمار انگلیس بوده و بعضی بر این عقیده بودند چون وجود او در برازجان با مذاق شیخ محمدحسین سازگار نبود و نمی توانست او را تحمل کند، لذا شیخ محمد حسین در این ماجرا و سایر مشکلاتی که برای غضنفر به وجود می آمد نقش فعال داشته است.»

طغیان طرفداران غضنفر علیه حکام دولتی و حمله به منزل شیخ محمد حسین
«به مجرد دریافت خبر تحت نظر قرار گرفتن و احضار غضنفرالسلطنه به برازجان که تأثیر فوق العاده نامطلوبی در روحیه مردم داشت، بلافاصله بعدازظهر روزی بسیار گرم ابراهیم خان فرزند ارشد وی به منظور جلب پشتیبانی رضاقلی خان و احمد خان و نعمت الله خان همشیره زاده های غضنفرالسلطنه، جهت اشغال خانه شیخ محمد حسین که توقیف غضنفرالسلطنه بر اثر دسایس و به تحریک او انجام شد و بروز عکس العمل حاد در برابر اقدام نسنجیده و نکوهیده سردار انتصار حکمران کل بنادر جنوب به قریه زیارت واقع در دوفرسخی برازجان رفت و عده کثیری تفنگچی از مردم قراء زیارت و کلل و جرافی و صفی آباد وجیمه ی بسیج و به سرپرستی خوانین فوق الذکر برای انجام هدف خود رهسپار مقصد شده ضمن پیوستن عده زیادی تفنگچی از اهالی دهقائد و بارگاهی و راهدار و قراولخانه به آنان، اوائل شب وارد برازجان شدند.
به نقل از شاهدان عینی، مهاجمین موقع عبور از کوچه های مسیر خود چراغهای بلدیه (شهرداری) که گذرگاههای عمومی را روشن می ساخت می شکستند تا مسیرشان مشخص نشود. شورشیان چنانکه که گفته شد، شب هنگام وارد برازجان گردیده، خانه شیخ محمد حسین، همچنین منازل بعضی از رؤسای ادارات از جمله محمد علیخان کشمیری امین مالیه و برخی از مصادر امور منجمله میرزا علیخان نام شیرازی معروف به میرزا علیخان تنظیف مسئول بلدیه که شخصی ماجراجو و مردم آزاری بود و مخصوصاً کسبه ی بازار از او شدیداً ناراضی بودند اشغال و بر اوضاع مسلط شدند.
نباید از نظر دور داشت طرفداران غضنفرالسلطنه در برازجان نیز بلادرنگ به مهاجمین ملحق گردیده مهاجمین را تقویت نمودند و با گرویدن خود به آنان به جبهه گیری در برابر دولت متکی به اجنبی صحه گذاردند.
باید توجه داشت غرض از تهاجم مسلحانه به خانه شیخ محمدحسین دست یافتن به او و قتل وی بود، ولی شیخ قبل از این که به دست مهاجمین بیفتد، با فراست خاص خویش سوء قصد آنان علیه خود دریافت و از راه غیر معمول از خانه خارج شد... شیخ پس از خروج از راه مخفی و بیراهه و از راه همسایه که در این اثنا یک چشم وی بوسیله "کلونِ" در خانه ب هشدت آسیب دید، به اتفاق شخصی به نام کربلائی عباس از طایفه مشهور به پاپری... از برازجان خارج و نزد اقوام و اقارب خود به اهرم رفت...»
 
بازگشت غضنفر به قدرت
«با اعلام طغیان مردم برازجان علیه دولت به حمایت از غضنفرالسلطنه از طریق تلگرافخانه، به دستور حکمران کل بنادر بنا به مقتضیات وقت، غضنفرالسلطنه ناگزیر به برازجان عودت داده شد.غضنفرالسلطنه با استقبال پرشکوه عموم مردم حیطه ی نفوذش مواجه و با تجلیل هرچه تمامتر وارد شد.»
 
رفتن شیخ به تهران و دستور رضا شاه به عزل غضنفرالسلطنه
ميرزا محمد خان سردار دلاور و شير مرد خطه جنوب به سفارش انگليسي ها و به دستور رضا شاه، از فرمانروايي برازجان بركنار و بار دیگر آواره كوه و بيابان گرديد.
خاطرات عبدالله دشتی مؤید دونکته مهم است: یکی اینکه رضاشاه عنایت خاصی به شیخ محمدحسین مجاهد داشته و شیخ نیز ارادت خاصی به شاهنشاه داشته است؛ دیگر این که دستور برکناری غضنفرالسلطنه مستقیماً توسط رضاشاه و درپی اختلافات غضنفر با شیخ محمد حسین مجاهد و حمله به منزل شیخ صادر شده است.
 
شهادت غضنفر السلطنه برازجانی

روز 21 رمضان 1308 بنا به اقوال، غضنفر بر اسب سفید خود سوار می شود و عازم آبادی شاپسرمرد می گردد تا هم برای تبرک و آمرزش زیارتی کرده باشد  وهم از همسر قشقایی خود دیدار نماید.
او از پیچ و خم دره های رود فاریاب و منطقه تنگ ارم و دهرود گذشته و روز قبل از هواداران و کدخدایان طرفدارش دیدار به عمل آورده بود. اکنون منطقه زیرنفوذ خود را پشت سر می گذاشت تا با شوق دیدار خانواده و زیارت امامزاده ، بی صبرانه طی طریق کند. به یک نقل گرگوچرچر وکربلایی علیمراد اهل برازجان از همراهان آن مرد بزرگ بوده اند و به قولی تنها گرگوچرچر همراه آن مرد بزرگ بوده است.
میرزا محمد خان بازبان روزه به حوالی روستای کلمه رسید. چگونه باید از این آبادی بگذرد که هیچ کس متوجه ورود وخروجش نشوند. شاید غیرممکن باشد. این روستا مقر فعالیت شیخ عبدالرسول چاهکوتاهی بود. عبدالرسول چاهکوتاهی قلعه مستحکمی از خشت خام برپا نموده و چند روستای جانبی مانند خون ، تنگ زرد، فاریاب ،شاهی جانی و طلحه و آبادی های ارغون و بعضی از مزارع و تنگه را ضمیمه کرده بود و ایادی و نوکران و تفنگ بدستان او همه جا را زیر نظر داشتند.
غضنفرالسلطنه از کوه و دشت ها در حال حرکت بود. ناگهان شیخ عبدالرسول سه نفر سوار براسب را جلوی قلعه بادوربین 4 قاب انگلیسی دید. گفت: انگار این سواره اسبش مانند غضنفرالسلطنه است. بعد که غضنفرالسلطنه نزدیک تر آمد. عبدالرسول مطمئن شد که او غضنفرالسلطنه است.
میرزامحمدخان با پای خود به مسلخ آمده بود.


به گفته ی پسر برادر عبدالرسول چاهکوتاهی
عمویم شیخ عبدالرسول چاهکوتاهی، غضنفرالسلطنه را از قلعه روستای کلمه تعقیب کرد همراه او محمدجعفر آتشی مباشر آن موقع عبدالرسول بود.
عمویم بدون توجه به پیمانی که با این مرد رشید بسته بود و به قرآن کریم قسم یاد کرده بودند که هیچ گونه تجاوزی به محدوده یکدیگر نکنند ، منتظر رسیدن غضنفر شد.
غضنفر از پایین گردنه شاه پسر مرد نمایان شد. آهسته پیش می آمد.
شیخ عبدالرسول چاهکوتاهی ناگهان مباشرخود را مخاطب قرار داد و گفت: محمدجعفر اول تو بزن! محمدجعفر گفت: تا پیش بیاید ببینم چکار می کنم.
محمدجعفر تفنگ را به شانه نزدیک می کند ولوله را در برابر صورت غضنفر راست کرد و می خواست ماشه را عقب بکشد ، اما شدیدا ترسید و رو به عبدالرسول کرد و گفت : نمی توانم به خدا قسم من نمی توانم. جسارتا خودتان بزنید!
عمویم عبدالرسول تفنگ را به طرف غضنفر نشانه گرفت. ناگهان گلوله در سینه ی خان نشست و از آن طرف بیرون زد.بلافاصله تیری دیگر که پهلوی خان را به هم دوخت.
غضنفر ابتدا با ناباوری خود را روی زین اسب نگهداشت، اما خون فواره زد. به هر تقدیر از اسب به پایین غلتید.
عبدالرسول و محمدجعفر پس از نیم ساعت نزد غضنفررفتند. غضنفر پرسید: چه کسی به من تیراندازی کردو مرا زد؟ عبدالرسول: من شمارا هدف قراردادم.
غضنفر به تلخی گفت: عبدالرسول، مگر ما هم قسم نبودیم. چرا تخطی کردی ،معنی قسم به کلام الله همین بود؟ عبدالرسول گفت:من به حکم وظیفه میهنی وملی شما را هدف گلوله قرار دادم، به دستور رضاخان سردارسپه و با اولتیماتم سرهنگ سید احمد معینی و ناچار این کار راکردم. اما غضنفرشاید بقیه پاسخ اورا نشنید. مرغ روحش در عالم بیکران به پرواز درآمد وجان به جان آفرین تسلیم کرد.
عبدالرسول به پول و چاقو و تفنگ وکلت او دست نزد و فقط انگشتری دست اورا که نام غضنفری روی آن حک شده بود ازدستش بیرون آورد، به پیشگاه حکومت بوشهر تقدیم گردد و از این طریق ازمیان برداشتن میرزامحمدخان غضنفرالسلطنه برازجانی به بارگاه رضا خانی اعلام شود که شیخ عبدالرسول موفق به انجام این جنایت گردیده بود.
پیکر میرزا محمدخان پس از شهادت مظلومانه اش در جوار امامزاده شاپسرمرد به خاک سپرده شد. یاد و نامش جاودانه باد.
 
 
خدمات اجتماعی و عمرانی غضنفرالسلطنه
- تأسیس اولین مدرسه به سبک جدید در برازجان، سال 1334 قمری.
- مخالفت شدید با حاج غلامعلی بهبهانی تاجر و سرمایه دار بزرگ فارس در مورد خرید برازجان و مضافات آن از دولت وقت.
- حفر چند حلقه چاه آب و آماده ساختن اراضی متعلق به آن جهت کشت و زرع
- احداث قناتی در دهقائد و حومه برازجان و غرس یک نخلستان که از آب آن مشروب می شد؛ چون آب قنات مزبور تلخ بود و قابل آشامیدن نبود.
- مسجد و قلعه دهقائد را در محل کنونی دهقاید که از حیث موقعیت مکانی بهتر از محل سابق(موسوم به خشم کهنه به لهجه ی محلی) هست احداث کرد و مردم آبادی سابق را به آن جا کوچ داد و آن را به نام خود ـ که محمد بود ـ  "محمدآباد" نامید.
- احداث مسجد جنت در برازجان
- ساختن آسیای آبی در قریه بارگاهی و نینیزک

مقبره غضنفرالسلطنه برازجانی

غضنفرالسلطنه از نظر دیگران
به اعتراف دوست و دشمن ، مخالف و موافق، غضنفرالسلطنه در راه مبارزه با بیگانگان که چشم طمع به میهنش دوخته بودند و به تصریح جلد ششم ترجمه فارسی کتاب آبی (صفحه 767)، از سال 1909 میلادی لدی الاقتضاء، نسبت به عساکر و منافع انگلیس خصومت ورزیده است تا پای جان مضایقه نکرد و تمام توجهش را معطوف به دفاع از استقلال و تمامیت ارضی میهن و حق حاکمیت ملی نمود و تقریباً هستی خود را در این راه از دست داد و این نشان دهنده ی ثبات قدم و پایمردی انکار ناپذیر او در راه دفاع از استقلال است.

جبار نصوری مسئول مرکز اسناد کنگان در رساله مقایسه تاریخی خود می نویسد:
"غضنفرالسلطنه در آغاز ستیز دلیران مجاهد تنگستانی و چاهکوتاهی اتفاق و فداکاری خود و همه اهالی برازجان را در دفاع از میهن و جدال با استعمارگر متجاوز اعلام داشت. برازجان به علت وضع خاص جغرافیایی در ارتباط  شیراز به بوشهر و موقعیت سوق الجیشی از مرکزیتی برای احرار و آزادی خواهان برخوردار بود. در چنان احوالی بود که برازجان به سرپرستی غضنفرالسلطنه مأمن و پناهگاه میهن پرستان جنوب به شمار می رفت و تا روزی که انگلیسیان، برازجان را متصرف نگردیده و غضنفرالسلطنه را از آن جا نرانده بودند، به طور شایسته ای از پناهندگانِ به آن جا نگهداری می شد و از مساعدت به آنان دریغ نداشت... "
 
محمدحسین رکن زاده«آدمیّت» در کتاب فارس و جنگ بین الملل اول می نویسد:
میرزا محمدخان برازجانی (غضنفرالسلطنه) ضابط برازجان مردی بود درشت اندام، بافکر، متدین، باذوق، شاعر، مخالف انگلیسیان و طرفدار وطن دوستان... برازجان و حوزه حکمرانی او مأمن نیکوکاران و ملجاء مجاهدین و مرکز اعمال وطن خواهان به شمار می رفت.


منبع: تاریخ سیاسی و مبارزات مردم برازجان تألیف اکبر صابری/ زمستان 1392


برچسب‌ها: غضنفرالسلطنه برازجانی اسطوره دشتستان بزرگ, زندگینامه میرزا محمدخان, غضنفر السلطنه برازجانی
+ نوشته شده در  ساعت 17:23  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

یک چند در این ملک بُدم شیر شمیده / به مناسبت نصب تندیس غضنفرالسلطنه برازجانی

«دکتر سید جعفر حمیدی»
سرانجام پس از ماه ها و سال ها انتظار و حرف و حدیث بسیار، تندیس عظیم میرزامحمدخان غضنفرالسلطنه برازجانی، در میدان بزرگ شهر روشنایی (برازجان) سوار بر اسب، بر بالای ستون قرار گرفت و دل دوستداران حقیقت، آزادی و ایران زمین، شاد شد.
 این رسم روزگار است که در سرزمین ما بسیار دیر به سراغ نام آوران و نخبگان و آزاداندیشان خود می رویم و متاسفانه، فراموشی، عادت دیرینه ی ماست، حال آنکه عالمان، فاضلان و نامداران خود را اگر در هنگام حیات آنان ارج گزاری نمی کنیم، لااقل پس از مرگشان باید نامشان را زنده نگهداریم و یادشان را محترم و گرامی بداریم. مردانی مثل غضنفرالسلطنه، رییسعلی دلواری و بسیاری دیگر در سراسر ایران که برای حفظ حریم این آب و خاک تلاش کردند و حتی جانشان که ارزشمندترین سرمایه ی آدمی است از دست دادند، به ویژه اگر آنان را به طریق ناجوانمردانه و نابخردانه، به دست خاینان خودی از پای درآورده باشند ـ که قطعاً همه از شهادت رییسعلی و غضنفرالسلطنه باخبریم و ضرورتی برای توضیح بیشتر نیست ـ ضمن اینکه غضنفر، علاوه بر دلاوری، هنر شاعری نیز در ذات خود داشت و به طور یقین، مبارز شاعر، احساس قوی تری در وطن دوستی و وطن شناسی دارد. غضنفرالسلطنه اگرچه در سال های آخر عمر، در چنبره ی بازی های سیاسی موجود گرفتار شد و غریبانه به شهادت رسید، اما این شهادت به ماندگاری و پایداری نام و خدمات او تاثیر فراوان داشت و اگر این واقعه روی نمی داد، ممکن بود این ارزش و اعتباری که امروز دارد، پیدا نمی کرد یا کمتر پیدا می کرد.


غضنفرالسلطنه برازجانی سوار بر اسب

این رسم خیانت و سعایت به بزرگمردان تاریخ از دوران های پیش رواج داشته و جای تاسف است که از قدیم الایام، خیانت و سعایت نسبت به بزرگان ِ دل سوز به جامعه، وزیران دانشمند و مردم با ایمان و با تقوا وجود داشته است. از خیانت دو وزیر داریوش سوم به نام های «جانوسیار و ماهیار» و کشتن ولینعمت خود دارا (داریوش) برای خوشامد اسکندر تا سعایت در مورد قتل وزیران دانشمند (ر ـ ک. وزیرکشان تالیف نگارنده)، خیانت شیرویه به پدرش خسروپرویز تا جاسوسی ها و خیانت های عصر قاجار به ویژه در قتل میرزاتقی خان امیرکبیر و قائم مقام فراهانی و تا خیانت به غضنفرالسلطنه برازجانی و شهید ساختن او همه برگ های سیاه و تاریکی است که در تاریخ اسفبار کشور ما بر جای مانده اند.
میرزامحمد خان برازجانی، فرزند میرزا حسین خان برازجانی، حاکم برازجان بود که در سال 1256 ه.ش متولد شد و در سال 1308 ه.ش به شهادت رسید، اگر چه طول عمر چندانی نداشت اما عرض عمر او قابل توجه بسیار است. در زمان حکومت او آثار و ابنیه بسیار در برازجان ساخته شد، نیت بنای اولین مدرسه در دشتستان از او بود، جنگ های پرمخاطره در برابر انگلیسی های مهاجم و حتی در مقابل حامیان آنها داشت که در اغلب آنها پیروز بود. « جنگ لَرده »  در مقابل انگلیسی ها، «جنگ ده بلوک» در مقابل اسماعیل خان شبانکاره ای، «جنگ رودفاریاب» در برابر آقاخان زیارتی و از همه مهمتر، شرکت در جنگ های با انگلیسی ها در یاری سران مجاهده.
در دشتستان، دو نفر نام «آقاخان» شهرت داشته اند. یکی آقا خان زیارتی یا (ضرغام السلطنه) مخالف غضنفر و دیگری آقاخان شبانکاره ای، دوست، باجناغ یا هم داماد غضنفر. آقاخان شبانکاره ای فرزند ارشد حاج عبدالله خان و نوه رستم خان اول یعنی پسرعموی اسماعیل خان شبانکاره ای و داماد او بود.
آقاخان در انجام کارهای مثبت مثل مردم داری، طبابت، رسیدگی به امور مردم، ریشه کن کردن آبله در حوزه استحفاظی خود، بستن سد از سنگ و ساروج بر روی رودخانه شاپور قبل از ایجاد سد شبانکاره، داشتن کتابخانه ای بزرگ در محل و هم نشینی و مکاتبه با اهل علم و دانش و شعر در پرونده زندگی آقاخان شبانکاره ای وجود دارد و درباره آقاخان زیارتی نیز همدستی و همکاری با انگلیس ها و دشمنی آشکار با غضنفرالسلطنه و حکومت او بر برازجان در غیبت غضنفر و پناه بردن به کنسولگری انگلیس در بیشتر کتاب های دشتستان شناسی نوشته شده است.
آقاخان شبانکاره ای نیز شاعر بود و اشعار و آثار فراوان از هر دو هم ریش یا هم داماد بر جای مانده است.آن دو داماد اسماعیل خان اختلافات وسیعی با پدرزنشان داشتند و درگیری های بسیار بین آنان درگرفته است، بیشتر به سبب دوستی پدرزن با انگلیسی ها و مخالفت دو داماد با آنها.
غضنفرالسلطنه برازجانی برای اقتدار وطن و رهایی جنوب از چنگال انگلیسی ها تلاش بسیار کرد و در گروه رَبعه (چهار جانبه) یعنی رییسعلی دلوری، زائرخضرخان اهرمی و شیخ حسین چاهکوتاهی قرار داشت در مقابل گروه  (ثلاله) یعنی احمدخان انگالی، حیدرخان بندرریگی و اسماعیل خان شبانکاره ای.
شرح تبعید غضنفر به شیراز، برگشت مجدد او به برازجان، پناه بردن به کوهستان، حمله غافلگیرانه و ناجوانمردانه و بالاخره شهادت غریبانه ی او در کتاب ها و مقالات متعدد درج شده است. نصب تندیس این دلاورِ شاعرِ نام آور، شهر روشنایی را روشنایی دیگر بخشیده است.


برای اطلاع کامل ر ـ ک
1-    اتابک زاده، سروش، جایگاه دشتستان در سرزمین ایران، نوید، شیراز  1373
2-    اتابک زاده، سروش، تحولات اجتماعی برازجان، نوید، شیراز 1382
3-    رکن زاده آدمیت، محمدحسین، دانشمندان و سخن سرایان فارس، خیام تهران 1340
4-    فخرایی، محمدجواد، دشتستان در گذر تاریخ، نوید، شیراز 1383
5-    مالکی، هیبت الله، شرح حال شعرای دشتستان بزرگ، رودکی، تهران 1369
6-    صابری،اکبر،تاریخ سیاسی ومبارزات مردم برازجان،همسو،1392


برچسب‌ها: غضنفرالسلطنه برازجانی اسطوره جنوب, میرزا محمدخان برازجانی اسطوره بوشهر, غضنفر السلطنه برازجانی
+ نوشته شده در  ساعت 17:17  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

غضنفرالسلطنه، سردار جنوب ایران و واسموس آلماني/ بر اساس شش سند منتشر نشده

دکتر هیبت اله مالکی:*

چند روزي پس از آغاز دومين سال جنگ جهاني، در اواخر ژانويه 1915 م . واسموس از روستاي كوچك «شيخ سعد» به همراه كاروان كوچكش به راه افتاد. دوستان آلماني كه در اين سفر او را همراهي مي كردند يكي دكتر لندرس  ،‌پزشك ساكن بغداد بود ، ديگري اريك بوهنشتورف  ، ‌مدير شعبه بغداد شركت ونكهاوس ،‌دومي فارسي را خوب صحبت مي كرد ، غير از اين دو نفر آلماني ، سه نفر هندوي برهمايي مذهب نيز او را همراهي مي كردند ،‌كه تمام هم و غم اين سه هندو،‌ آزادي وطن خويش از سلطه ي انگليسي ها بود. ‌اين ها نيز مي خواستند با لباس مبدّل ميان نيروهاي هندي ، ‌لشكرهاي انگليسي نفوذ كنند،‌ بلكه بتوانند با انصراف هندوها از جنگ، بزرگترين لطمه را به انگليسی ها وارد كنند، همراهان هندوي واسموس نام هاي اسلامي براي خود انتخاب كرده بودند. چند نفر ايراني سر شناس نيز او را در اين سفر همراهي مي كردند از جمله همراهان ايراني واسموس، ميرزا محمد خان فاتح زاده است كه از اهالي اصفهان بود و از مدرسه آمريكایي بيروت به ايران بر مي گشت. واسموس از طريق لرستان و پشتكوه وارد خاك ايران  شد. والي پشتكوه از هيأت آلماني به گرمي استقبال كرد ‌و پس از پذیرایی شایسته از واسموس و ضمن مذاكره با وي يادآور شد كه اگر آلمان ها پول زيادي در اختيارش بگذارند حاضر است به آلمانها عليه انگليسي هاي منفور كمك كند. والي پشت کوه با دريافت ارمغان هاي ارزشمندي از طرف آلمان با سرور خاطر،‌هيأتي را براي بدرقه همراه واسموس كرد، واسموس با آسودگي در سرزمين بختياري مسافرت خود را ادامه داد.


غضنفرالسلطنه برازجانی

انگليسي ها كه از ورود واسموس كاملاً مطلع بودند و همواره مسير او را تعقيب مي كردند از اين كه در خاك بختياري و ابواب جمع سردار جنگ نمي توانستند هيچ گونه اقدامي عليه واسموس انجام دهند بسیار خشمگین شده بودند .
اما به پيشنهاد سرپرسي كاكس در ناحيه ي حيات داوود دشتستان يعني سرزميني كه حيدر خان حيات داوودي از سرسپردگان سازمان جاسوسي انگليس بر آن جا حكومت مي كرد زمينه ي بازداشت واسموس را فراهم كردند . كدخداي محل ورود او را به همراه هيأت آلماني انتظار مي كشيد .
واسموس به سمت برازجان مركز حكمراني ميرزا محمد خان غضنفرالسلطنه حكمران ملي و مخالف سلطه ی بيگانگان حركت مي كرد ،‌ اما براي رسيدن به برازجان ناچار بود كه از ناحيه ی حيات داوود نيز عبور نمايد. آيا مي دانيد كه واسموس چرا قصد داشت به برازجان عزيمت كند ؟ پاسخ اين پرسش را خود در يادداشت هايش نگاشته است :
« به اين قصد به برازجان مي رفتم تا بتوانم با ليسته مان در بندر بوشهر ارتباط برقرار كنم و شايد پنهاني خودم به شهر بوشهر بروم و سر و گوشي آب دهم و ببينم كه پس از اين كه هندوها زمينه ي مساعد را فراهم كردند چه اقدامي مي توانم عليه قواي مهاجم انگليس انجام دهم .» 1     
در روستاي تاج ملكي حيات داوود، واسموس و همراهانش به وسيله افراد وابسته به حيدر خان بازداشت شدند. واسموس كه از مذاكره با كدخدا و ديگر محاصره كنندگانش نتيجه اي نگرفت ،‌تصميم گرفت شبانه فرار كند و با دوست آلماني خود موضوع را در ميان نهاد ، آن چه مدارك و اسناد مهم بود برداشت و در پناه سياهي شب راه فرار را در پيش گرفت .
با مشكلات طاقت فرسايي از اين دام نجات يافت اما در هر گامي كه پيش مي نهاد دام هاي ديگري برايش آماده كرده بودند .
به هر ترتيب خود را به روستاي ده كهنه ،‌ مركز حكمراني محمد علي خان شبانكاره فرزند خان مقتدر شبانكاره رسانيد . محمد علي خان با اين كه با حيدر خان داوودي رابطه ي بسيار صميمانه اي داشت و خود و پدرش، هم پيمان خان هاي حیات داوودي بودند اما جوانمردي ذاتي اجازه نداد كه بيش از اين حرمت خاك ايران و حيثيت چند هزار ساله ي ايرانيان ناديده گرفته شود لذا با قاطعيت تمام از اعمال حيدر خان اظهار انزجار و ناراحتي كرد و گفت اين نخستين بار نيست كه حيدر خان مرتكب چنين اهانتي به دولت و ملت ايران شده است و آبروي ما را ريخته است. يك بار ديگر هم، ‌يك شخص عربي را كه به او پناهنده شده بود ، تسليم انگليسی ها نمود.4
پس از آن كه پذيرائي شايسته اي از واسموس به عمل آورد به او گفت : ماندن شما بيش از اين در اين جا صلاح نيست ، لذا شما را به همراه دو نفر از افراد مسلح خودم تا نزديكي برازجان مي فرستم . آن جا ديگر براي شما  امنيت كامل حاصل خواهد شد زيرا كه خان برازجان ، غضنفر السلطنه از مخالفين سرسخت سياست تجاوز كارانه ی انگليسی ها در خاك ايران است و نسبت به سياست دولت مركزي و حفظ بي طرفي ايران سخت پاي بند مي باشد .
سپس ‌محمد علي خان ، واسموس را به همراه دو مرد مسلح ، در حالي كه قاطري نيز براي سواريش در اختيار او گذاشت به برازجان مقر حكمراني غضنفرالسلطنه برازجاني روانه كرد . وقتي واسموس به برازجان وارد شد با اين كه يك جاسوس خارجي بود اما چون «دشمنِ دشمن» را حكيمان «دوست» ناميده اند با استقبال گرم و پر شور خان سلحشور و بي باك برازجان قرار گرفت . غضنفرالسلطنه ، واسموس را به عنوان يك پناهنده غارت زده پذيرفت و پس از چند روز كه از وي پذيرایي كرد ده هزار تومان پول هم (سال 1293 برابر 1915 م.) به او قرض داد .
در اين روزهاي بحراني وقتی که انگليسی ها دیدند ، سران سلحشور و ميهن پرست جنوب عليه منافع بيگانگان و دخالت هاي نارواي دشمنان ایران متحد شده اند به گفته ی سرهنگ احمد اخگر در كتاب « زندگي من » : « براي اين كه نيروهاي غضنفرالسلطنه را از حضور در جبهه جنوب يعني تهاجم قواي انگليس ها در نبرد بوشهر باز دارند جبهه اي در شمال دشتستان به رهبري حيدر خان بندر ريگي و اسماعيل خان شبانكاره گشودند كه با هوشياري و درايت بزرگان جنوب و اقدامات مخبر السلطنه هدایت مليون فارس چندان دوامي نيافت و نتوانست ميهن پرستان مسلمان را از هدف مقدس خود باز دارد. در همين زمينه باز هم مي بينيم رجال تهران از رئيس الوزراء تا سران حزب دموكرات ، وزير كشور و فرمانفرمای فارس اصلاح ذات بين و صلح و آشتي و پيشگيري از جنگ خانگي و برادر كشي و هدايت خوانين به صلح را از ميرزا محمد خان برازجاني مي خواهند. براي اثبات اين ادعا به تلگراف سلطان عبدالمجيد ميرزا عين الدوله نخست وزير در خرداد 1293 با عنوان غضنفرالسلطنه توجه فرمایيد:
« آقاي غضنفر السلطنه تلگراف شما راجع به نفاق بين خوانين شبانكاره رسيد تلگراف لازم به حكومت بنادر شد ولي مخصوصاً به شما مي گويم اصلاح ذات بين را شخصاً از شما مي خواهم حالا به هر طور مصلحت مي دانيد اسماعيل خان را ملتفت و آگاه به اهميت موقع و لزوم اتحاد نمایيد .
نمره 6956  7 جوزا (خردادماه)   سلطان عبدالمجيد
يا در همين مورد مؤتمن الملك وزير داخله نيز براي ايجاد نظم و اتحاد و جلوگيري از جنگ داخلي از غضنفرالسلطنه می خواهد که با ایالت فارس و حكومت بنادر همراهی کند. تلگراف هاي ذيل عرايض ما را تأييد مي كند :
« آقاي غضنفرالسلطنه تلگراف شما واصل از طرف رياست وزراء عظام به ايالت فارس و حكومت بنادر تلگراف دستور العمل لازم داده شد به خود شما نيز تعليمات داده شده است موتمن الملك شب 9 جوزا(خرداد 1293) و نيز مهدي قلي خان مخبرالسلطنه هدايت در همين مورد خطاب به ميرزا محمد خان برازجاني چنين تلگراف كرده است .
برازجان ـ اميرالأمراء غضنفرالسلطنه

از قرار تلگراف اسماعيل خان جمعيت خودشان را متفرق كرده است. شما هم البته جمعيت را موقوف كنيد. اين اقدامات بي موقع است. به حكومت بوشهر گفته شده است
                     
محمد خان را حكماً بخواهد و خواهد خواست .
نمره 1040    مخبر السلطنه       شب 7 جوزا(خرداد1293)

اين جنگ خانگي تا چند ماه به صورت پراكنده و نامنظم ادامه يافت تا اين كه به راهنمایي خيرخواهاني چون محمد حسن بيگ خوشابي آتش آن نبرد فروكش كرد .
امّا دخالت ها و تحريكات نارواي واسموس كه مقدمه جنگ وخونريزي در جنوب ايران و بهانه و دستاويز مطلوبي براي انگلستان جهت لشكر كشي به داخل خاك ايران شد ايالت فارس را بر آن داشت تا از غضنفر السلطنه بخواهد كه از تحريكات ايشان جلوگيري نمايد و به ديگر خوانين جنوب نيز بفهماند كه هماهنگي با واسموس به سود ملت ايران نیست كه بعدها نيز ثابت شد اين طرز تفكر برداشتي بسيار صحيح از اوضاع و احوال جهاني بوده است .


تلگراف مخبر السلطنه
اميرالامراء غضنفرالسلطنه:
موسيو واسموس به عنوان ميهماني ضرغام عشاير بدون اطلاع من از شهر بيرون رفته است از قرار معلوم به برازجان آمده است .
اين نكته را بدانيد كه اين اقدامات شخصي واسموس اگر براي بعضي القائات به خوانين است شايد نظر به پولتيك (سياست) خودشان مفيد فائده كه در نظر گرفته اند باشد .
ليكن از براي ايران مضر است و بر خلاف تعليمات دولت و ابداً در اين موقع نگذاريد خوانين مشتبه بشوند . به خود معزي اليه هم تلگراف كردم كه بدون درنگ مراجعت نمايد . به اداره ژاندارم هم اخطار شد كه ملتفت مطلب باشند به بوشهر هم اطلاع داده شد كه اقدامي نكنند .
موسيو واسموس هنوز از طرف دولت به رسميت پذيرفته نشده است و به اداره ژاندارمري تعليمات داده ام كه اگر نصايح مرا نپذيرد و بخواهد جلوتر برود با او همراهي نكنند. شماها از اوضاع عالم درست باخبر نيستيد. اين است كه بالمره منتظر اوامر دولت باشيد و خودسرانه يك قدم برنداريد كه امري بر خلاف مصلحت واقع نشود و بهانه به دست احدي نيفتد .
12 رجب     نمره 1030   مخبر السلطنه

پاسخ غضنفر السلطنه به مخبر السلطنه والي فارس :
احكام مبارك تلگرافي زيارت ، اولاً از  بابت تفرقه جمعيت غلام ،‌ بر حسب احكام تلگرافي سابق در صدد اصلاح بين خوانين شبانكاره برآمده با اين كه حضرات خارجه و         خارجه پرست ها آتش اين فتنه را دامن مي زدند نگذاشتيم كار به جنگ كشد تا اصلاح شد و عصر دوازدهم مراجعت به برازجان نمود ولي اين نكته را لازم است به عرض     رساند كه مبادا در آستان مبارك اشتباه كاري كرده باشند. غلام قشون جمع آوري كرده بودم ولي تخطي به جنگ شبانكاره يا زيراه يا جاي ديگر نشده بود . اگر غير از اين به عرض رسانيده اند كذب محض گفته اند دشمن نمك مبارك باشد اگر غلام  از روز دويم كه از برازجان به عزم ديدن دایي زادگان خود كه عامل زيارت هستند به زيارت رفته و تا روز دوازدهم كه از زيارت به عزم برازجان حركت كرده ام قدمي رو به جنگ ديگري برداشته باشم .
عجاله ً‌ به هر وسيله بود اين جنگ را مبدّل به صلح و تلگرافات مبارك مراجعت از زيارت را در برازجان زيارت نمود ولي به هيچ وجه از دسايس اجانب نمي توان ايمن بود چنانچه عريضه تلگرافي مفصّل مشتمل بر تشريح اين مطالب به مقام منيع رياست وزراء روحنا فداه نيز عرض نموده .
از بابت جناب مسيو واسموس خاطر مبارك راحت باشد . غلام قدمي بي رضا و سخني بي امضاي حضرت اشرف محال است ،‌اگر چه صحرایي هستم در اين دو سه سال پرورش يافته حضرت اشرف شده ايم . مطابق ميل و فرمايش حضرت اشرف با ايشان مذاكره كردم چون از غلام مايوس شد امروز مقارن سفيده صبح تا كنون كه شب شانزدهم است لايري شده و غلام به ملاحظه اين كه شايد به طرف شيخ حسين خان و زائر حضرخان و رئيس علي خان دلواري و روساي دشتي كه با غلام متحد و با اجانب ضدند رفته باشد و به واسطه بي اطلاعي آنها را وادار به كاري نمايد . مخصوصاً بعد از ظهر حضرت مستطاب شريعتمدار حجت الاسلام آقاي آقا شيخ محمد حسين مجتهد را در زحمت انداخته به طرف خوانين و رؤسا فرستادم كه اگر چنين باشد جلوگيري فرمايند تعيين خط سير مسيو واسموس و نتيجه اقدامات آقاي آقا شيخ محمد حسين را پس از تحقيق به عرض مي رساند در اطاعت اوامر مقدس و دولتخواهي فروگذار ندارد.         محمد برازجاني

« تلگراف دوم مخبر السلطنه به غضنفر السلطنه باز هم درباره واسموس» :
اميرالأمراء غضنفر السلطنه
به طور خوش ، حالي موسيو واسموس بكنيد كه ايراني ها تخلف از اوامر دولت متبوعه خود نخواهند كرد بي جهت  به بعضي خيالات نباشد و در آن صفحات اسباب اشكالات نشود . ما ايران را يقيناً بيش از آنها دوست داريم ليكن به اصطلاح نمي شود براي ابرو چشم را كور كرد مثل اهالي مملكت در اين جزء از زمان بايد خيلي عاقلانه باشد و علي اي حال بايد به تعليمات تهران كار كرد . امروز حكم دولت حفظ بي طرفي است .
15 رجب (1333)        نمره 10602  مخبرالسلطنه       9 جوزا

اکنون در می یابیم که چرا واسموس در سال 1294 خورشیدی، برازجان را برای همیشه ترک کرد و به اهرم رفت . البته آخرین بار که واسموس در برازجان دیده شد . هنگامی بود که اسرای انگلیسی را  از شیراز به برازجان آورده بودند . در آن روز غضنفرالسلطنه برخوردی بسیار خشن با واسموس داشت و انگیزه آن برخورد، حرکت ناشایست واسموس بود که می خواست به دیدار بانوان اسیر انگلیسی برود. آن گاه که آنها در طبقه دوم کاروانسرای مشیر الملک برازجان نگهداری می شدند و غضنفرالسلطنه این اقدام واسموس را تجاوز به حقوق اولیه یک انسان اسیر می دید. از این جهت ، وی را از انجام چنین کاری در کشور ایران بر حذر داشت و آن رویداد به شرح زیر است :
روز 9 محرم 1334 قمری برابر 26 آبان ماه 1293 خورشیدی و 17 نوامبر 1915 میلادی اسرای انگلیسی وارد برازجان شدند در شهر برازجان ژاندارمری سوئدی به فرماندهی احمد اخگر ناظر بر اوضاع بود ولیکن قدرت فائقه ی دشت های ساحلی، غضنفرالسلطنه برازجانی بود . لذا پس از ورود اسرا به کاروانسرای برازجان ، واسموس به قصد عیادت از « مادام اسمیت» و ملاقات با سایر خانم های انگلیسی از اتاق بیرون آمده و به یک ژاندارم که پای پلکان مشغول پاسداری بود گفت : می خواهم چند دقیقه پیش خانم ها بروم ، قبلاً شما به نزد آن ها بروید و آمدن من را به آن ها بگویید. هنوز واسموس سخنش را تمام نکرده بود که صدایی از پشت سر به گوشش رسید که می گفت : کنسول کجا ؟! واسموس برگشت ، چهره ی بر افروخته ی امیر دلیر جنوب ایران غضنفر السلطنه برازجانی را دید ، که دست ها را بر کمر زده و با سکوتی توأم با خشم از واسموس سؤال می کند .
واسموس پاسخ داد : جناب غضنفرالسلطنه، می خواهم از خانم های انگلیسی احوال پرسی کنم ، زیرا که شنیده ام بعضی از ایشان بیمار شده اند .
واسموس به سادگی سخن می گفت و تصور نمی کرد که غضنفر السلطنه از طرح ان سؤال مقصود خاصی داشته باشد اما ناگهان چهره ی خان برازجان در هم رفت و با لحنی خشن بدین گونه زبان به ملامت واسموس گشود:
آقای واسموس ، مثل این که فراموش کرده ای این جا مملکت اسلامی است و میان ما مسلمانان رسم نیست مرد غریبه وارد اتاق زن ها شود. این طور کارها از شما قبیح است...
بفرمایید این طرف و  هرگز گرد این خیالات نگردید !
« واسموس» یکه خورد و لحظاتی با تردید به قیافه ی خشمناک غضنفرالسلطنه      می نگریست .
صدای بم و رسای رادمرد بی باک و متهور دشتستان ، چند نفری را به طرف آن ها کشانیده بود. واسموس احساس کرد که غضنفرالسلطنه می خواهد او را در برابر دیگران پست و خوار کند . معهذا به آرامی گفت :
صحیح می گویی دوست من ، ولی این جا پای مسلمانی در میان نیست ؛ خانم های انگلیسی مثل خود من مسیحی هستند و در مذهب ما رو گرفتن خانم ها مرسوم نیست. زن ها و مردها مثل خواهر و برادر روبروی هم می نشینند و با هم صحبت می کنند ، وانگهی من می خواهم آنها را دلداری دهم .
«غضنفرالسلطنه» که در برابر واسموس و هزاران واسموس ، هرگز حاضر نبود کوتاه بیاید، بی آن که به کلمه ای از حرف های واسموس ترتیب اثر دهد، گلنگدن تفنگ را کشید و جلوتر آمد و چنین گفت :
کنسول! من کار ندارم که عیسوی ها میان خودشان چه رسومی دارند اما تا وقتی که این خانم ها در مملکت ایران هستند اجازه نمی دهم کسی به آن ها نزدیک شود . قسم می خورم که اگر قدمی پیش بگذاری ماشه تفنگ را خواهم کشید.
چشم های « غضنفرالسلطنه» نشان می داد که تهدیدش کاملاً جدی است . واسموس که هیچ میل نداشت در نظر دوستان ایرانی خود ، آن هم سرداری با قدرت و شوکت غضنفرالسلطنه به گستاخی و بی اعتنایی نسبت به باورها و آیین ها و سنت های آنان متهم شود فوراً دستش را به نشانه تسلیم بالا برد ، در حالی که لبخندی بر لب داشت  گفت : حق با شماست . دوست عزیز، معذرت می خواهم .
« واسموس» بیش از این در کاروانسرا درنگ نکرد و از آن جا بیرون آمد و با خروج وی،غائله ای که می رفت بالا گیرد پایان یافت.  

غضنفرالسلطنه برازجانی

غضنفرالسلطنه برازجانی


*دکترای ادبیات تطبیقی از دانشگاه هند، استاد تمام وقت و عضو هیأت علمی دانشگاه فیروزآباد فارس


برچسب‌ها: غضنفرالسلطنه سردار جنوب ایران, غضنفر السلطنه برازجانی, میرزامحمد خان برازجانی
+ نوشته شده در  ساعت 17:11  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

تندیس و میدانی که هردو فدای هم شدند

آرش علی زاده*
خدمات شهري به عنوان ابزار مديريت توسعه شهري و عامل اصلي تداوم حيات شهري است كه بدون آن زندگي شهروندان ازفعاليت باز ميماند. از این رو انتخاب  بهينه و اصولي المان های شهری  منطبق با خواست مردم در فرآيند برنامه ريزي شهري از اهميت زيادي برخوردار است. آنچه در این نوشتار به آن تاکید شده است، تجزیه و تحلیل فنی و عملکرد مدیریتی بر پایه علم نوین شهرسازی است و نقد میدان ورودی شهر برازجان و رابطه کالبدی و معنوی آن با تندیس ارزشمند شهید در راه وطن میرزامحمد خان برازجانی است.
در علم شهر سازی لفظ میدان به مکانی تعلق میگیرد که محل تجمع مردم و انجام فعالیت هاي اجتماعی و برقراري روابط انسانی و اجتماعی است. پس با این تعریف اولا پروژه که در فاز دوم آن به سر می برد میدان نمی باشد و با توجه به تنها نقش ارتباطی آن، فلکه نامیده  میشود. همچنین با کمی تامل در می یابیم که، میدان شهید چمران مکانی است جهت برخورد و رویارویی روابط اجتماعی، اقتصادي و فرهنگی شهروندان و به گونه اي که هیچگاه از شور و حال آن کاسته نمیشود. این میدان سرزنده، ازسه طرف به بازار ،مرکز شهر و شلوغ ترین خیابان شهر احاطه شده است. وجود کاروانسرای تاریخی مشیرالملک و مجتمع های تجاری گوناگون در اطراف این میدان فضای تاریخی و اجتماعی خاص و پر جاذبه ای را به وجود آورده است. حال با مقایسه دو مکان مذکور به روشن تر شدن موضوع می پردازیم.
امروزه در همه شهر ها  برای انتخاب محل و  ویژگیهای عمومي و فني یک طرح به طور مثال یک تندیس سه نوع عملکرد معنايي، فرمي، عملكردي مورد بررسی قرار  میگیرد:


الف) معنايي:
اولین ویژگی طرح در حوزه معنایی، همخوانی تندیس به لحاظ هویتی و تاریخی با میدان می باشد. وجود کاروانسرای تاریخی مشیر و نقش آن در مبارزات سیاسی و انقلاب اسلامی، بیشترین همخوانی و مطابقت را با تندیس ارزشمند غضنفرالسلطنه برازجانی دارد.
دومین ویژگی توجه به اهميت نور و روشنايي و ميزان خاطره انگيز بودن، هويت بخشي شناسه و فضاي مياني می باشد، که این نیاز دقیقا در میدان شهید چمران بدان پاسخ داده شده است. عدم سنخیت و همخوانی نام میدان ورودی شهر و تندیس بیننده را به یک سردرگمی و تناقض آشکار می رساند. آنچه که مسلم است میدان شهداخلیج فارس می بایست مزین به تمثال شهدای انقلاب و 8 سال دفاع مقدس باشد و وجود تندیس مذکور یک تضاد آشکار هویتی و تاریخی با نام میدان دارد. از جهتی شناخت این مبارز برازجانی در گرو حضور نام این شخصیت در کنار مجسمه خود می باشد. این در حالی است که چنین چیزی در طراحی میدان ورودی پیش بینی نشده است اما  پایه بتنی تندیس در جلوی کاروانسرا ی مشیرالملک دارای همچین قابلیتی برای حک کردن زندگی نامه ایشان بود.

ب) فرمي:
به لحاظ فرمیک تندیس می بایست در اندازه، مقياس، هندسه ،متناسب با خصوصیات فنی میدان باشد. طبق بررسی های اینجانب هیچگونه تناسب میان فلکه بیضی شکل موسوم به میدان شهدای خلیج فارس و ارتفاع پایه و ارتفاع خود تندیس وجود ندارد. به گفته مسئولین ارتفاع پایه ها و خود تندیس نیز هر کدام تقریبا 4 متر می باشد. این در حالیست که اقطار بزرگ و کوچک فلکه به ترتیب 206 و 112 متر می باشد. از آنجا که کل ارتفاع تندیس با احتساب پایه به 8 متر می رسد و نمای تندیس در جهت قطر بزرگ 206 متری می باشد، با در نظر گرفتن رابطه فیثاغورس ساده هیچگونه تناسب میان ارتفاه 8 متری تندیس و قاعده 103 متری مثلث ایجاد شده وجود ندارد و مکان فعلی تندیس را از  منظر پرسپکتیو ترسیمی و علمی زیر سوال می برد که موجب حس بی نظم بین اجزاء یک ترکیب بصری می شود. اشکال دوم ارتفاع یکسان تندیس با پایه های آن است. این امر موجب گردیده پایه ها جلوه و نمای تندیس را تحت تاثیرخود قرار دهد.

ج) عملكردي:
ویژگی عملکردی یکی از مهم ترین فاکتور ها ی لازم در طراحی میادین شهریست. راستاي خيابانهاي اطراف و ديد بصري مناسب به ميدان و عدم تزاحم ديد براي مسيرهاي ترافيكي پيرامون و ارتباط منطقي ابعاد شناسه با عرض ميدان و خيابانهاي اطراف آن با درنظر گرفتن فاصله و زاويه ديد از مصادیق این ویژگی می باشد. وقتی شعاع پیچ یا شعاع قوس ورودی شهر از سمت گناوه به دلیل افزایش غیر منطقی قطر فلکه، کمتر از حد استاندارد باشد و هیچگونه همخوانی با سرعت مجاز اتوموبیل ها هنگام ورود به شهر را نداشته باشد، در آینده نه چندان دور شاهد تصادفات متعددی خواهیم بود که می بایست در فاز مطالعاتی و فاز 1 مورد ارزیابی قرارمی گرفت.
به لحاظ اجرایی برهیچ کارشناسی پوشیده نیست که  ساخت میدان یا فلکه از تراز محیط آن شروع و به سمت مرکز حرکت کرده و پیشرفت فیزیکی انجام میپذیرد. به دلیل انجام عملیات زیربنایی و تحکیم خاک و کوبیدن بستر سازه ها و با توجه به ریزشی بودن خاک منطقه برای کاهش نشست های احتمالی  و جلوگیری ازایجاد خسارت به تندیس ، جایگذاری می بایست درگام آخر عملیاتی می شد.اما آنچه که ما شاهد آن بوده ایم نصب عجولانه تندیس 60 میلیون تومانی (سال86) در اواسط فاز 2 این پروژه می باشد که نتیجه ای جز تحمیل هزینه تعمیر و نگهداری برای شهرداری نخواهد داشت.

طبق رهنمود رهبر معظم انقلاب اسلامي كه مي فرمايند (همه بايد نهضت خدمت رساني به مردم را جدي بگيرند. مردم اين امر را مطالبه كنند و مسئولان به برنامه ريزي آن بپردازند) ،شهرداری ها و كليه واحدهاي تابعه آن در راستاي خدمت رساني به مردم و پاسخگويي به آنان موظفند شفافيت و اطلاع رساني صحيح از گردش امورکنند و از ظرفیت نظر سنجی از شهروندان بهره مند شوند.
اما آنچه که مبین است محل انتخاب و جایگذاری تندیس غیر اصولی، غیر فنی، و مغایر با اصول اولیه شهر سازی می باشد که در راستای اهداف عده ای تمامیت خواه انتخاب گردید که در تضاد با خواست اکثریت مردم شهر و منویات ابلاغی مقام معظم رهبری در حوزه مدیریت شهری می باشد.

منبع:
وب سایت رسمی مقام معظم رهبری
مبانی برنامه ریزی شهری- اسماعیل شیعه-انتشارات دانشگاه علم و صنعت

 

* کارشناس ارشد مهندسی و مدیریت ساخت


برچسب‌ها: غضنفرالسلطنه برازجانی اسطوره جنوب, میرزا محمدخان برازجانی اسطوره بوشهر, غضنفر السلطنه برازجانی
+ نوشته شده در  ساعت 17:3  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

میرزا محمدخان برازجانی در آینه/ گفتگوی محمد دادفر با قاسم غضنفر

امید غضنفر: شهریور ماه سال 1373 پس از انتشار هفته نامه «آئینه جنوب»، «محمد دادفر» مدیرمسئول ـ با «قاسم غضنفر» ـ آخرین فرزند شهید غضنفرالسلطنه از رهبران قیام ضد استعماری جنوب ـ گفتگویی به انجام رساند تا در ویژه نامه رهبران قیام جنوب منتشر شود، اما بنا به دلایلی انتشار آن به تعویق افتاد. کاست حاوی این گفتگوی خاطره انگیز در آرشیو «امید غضنفر» به یادگار ماند. بی مناسبت ندیدیم برش هایی از گفتگوی «محمد دادفر» و «قاسم غضنفر» را برگزیده و منتشر نماییم.

غضنفرالسلطنه برازجانی

محمد دادفر: آقای غضنفر، از شما به عنوان فرزند غضنفرالسلطنه دعوت کردیم تا درباره ی شخصیت پدر بزرگوارتان گفتگو کنیم. نخست از خود و خانواده تان بگویید.

قاسم غضنفر: مرحوم پدرم ضابط برازجان بود. برادر بزرگم «ابراهیم خان» و بعد از من برادران دیگرم «طاهر» و «یوسف» بودند که متأسفانه در اوان جوانی دار فانی را وداع گفتند. دو خواهر هم به نام های «زینب» و «فاطمه» داشتم و در حال حاضر من آخرین بازمانده شهید غضنفرالسلطنه هستم. سال 1303 به دنیا آمدم و در زمان شهادت پدرم 5ساله بودم. اگرچه زمانی که اعضای خانواده در کوه به سر می بردند من هم همراهشان بودم، اما خاطره ی چندانی در ذهنم نمانده و اکثر وقایع را از زبان مادرم شنیده ام. مادرم تا سال 1368 در قید حیات بود و تا آخرین لحظه ی عمر در اتاقکی قدیمی به جای مانده از زمان حضور پدرم زندگی می کرد. ایشان علی رغم سالخوردگی از مردی نابینا که از افراد وفادار به خاندان غضنفرالسلطنه بود مراقبت می کرد.


محمد دادفر: چه نکاتی درباره ی جنگ سربست چغادک می توانید مطرح کنید؟
قاسم غضنفر: سرداران جنگ سربست پدرم، زائرخضر خان و شیخ حسین چاهکوتاهی بودند. برادرم «ابراهیم خان» نیز در این جنگ حضور داشت. در جنگ سربست، عمویم «میرزا محمود خان» به شهادت رسید. مادرم این وقایع را برای من تعریف کرده و من هم تمامی این رخدادها را در مقاله ای نوشته ام.


محمد دادفر: وجه مذهبی شخصیت غضنفرالسلطنه را چگونه توصیف می کنید؟
قاسم غضنفر: ایشان مردی باشهامت و دلاور بود و انگلیسی ها، او را یکی از بزرگ ترین دشمنانشان در جریان قیام جنوب می دانستند.علاوه بر این، ویژگی مثال زدنی پدرم باورهای مذهبی اش بود. با علما بسیار مانوس بود و در خانه، اتاقی مخصوص قرائت قرآن کریم و نیز دعا و نیایش داشت. از ایشان دعاهایی دست نویس در حاشیه ی صفحات قرآن ـ معروف به قرآن مکه ای ـ به یادگار مانده است. حتی قسم نامه ی پدرم و «آقا خان» در حاشیه قرآن نوشته شده است.


محمد دادفر: به دلایل و نحوه ی ترور غضنفرالسلطنه بپردازیم. آیا غضنفرالسلطنه و شیخ عبدالرسول پیش از این واقعه اختلافاتی با یکدیگر داشتند؟
قاسم غضنفر: خیر. شیخ عبدالرسول با پدرم در جریان قیام جنوب، هم قسم شده بودند و او و خانواده اش با پدرم ارتباط نزدیک داشتند. در دوستی و علاقه ی غضنفرالسلطنه به شیخ عبدالرسول و خانواده اش تردیدی نیست، اما این دوستی نتوانست مانعی برای عبدالرسول باشد.
پدرم در ماه مبارک رمضان 1308 تصمیم گرفت برای زیارت به سوی امامزاده شاپسرمرد روانه شود. ابراهیم خان و چند نفر از اطرافیان ایشان گفتند: خبر رسیده گویی شیخ عبدالرسول قصد ترور شما را دارد. بهتر است یا از این سفر منصرف شوید و یا تعدادی از تفنگچیان همراهتان باشند. پدرم با توجه به اعتمادی که به شیخ عبدالرسول داشت این پیشنهاد را نپذیرفت. در این مسیر فقط پیرمردی به نام «گُرگو چُرچُر» با ایشان همراه شد. شرح واقعه هم که در چند کتاب و مقاله چاپ شده است. شیخ عبدالرسول ـ که دستور ترور از رضا خان داشت ـ به همراه مباشرش «محمدجعفر» در نقطه ای از کوه و در مسیر حرکت پدرم کمین کرده و سپس به طرف ایشان تیراندازی می کنند. می گویند در لحظه ای که پدرم خون آلود از اسب بر زمین می افتد، عبدالرسول که می بیند هنوز جان و توانی در تن ایشان است به کنارشان می رود و اظهار ندامت می کندکه دیگر چه سود از ندامت.


محمد دادفر: چرا تا کنون اقدامی برای ترمیم و بازسازی مقبره ی غضنفرالسلطنه انجام نشده است؟
قاسم غضنفر: بعد از شهادت پدرم، شیرازه ی زندگی ما از هم پاشید. بخش اعظم دارایی و سند املاک در هجوم انگلیسی ها و با به آتش کشیدن چادرهامان از بین رفت. پس از این وقایع به برازجان که آمدیم بلافاصله ابراهیم خان و دو تن از بستگان را بازداشت کردند. شرایط سختی داشتیم و متأسفانه در این سال ها نتوانستیم آرامگاهی در شأن این شهید بزرگوار احداث کنیم. البته در کنار بحث ترمیم مقبره، مردم شریف برازجان، توماری تنظیم و امضا کردند مبنی بر این که باید میدانی به نام سردار شهید «غضنفرالسلطنه» نامگذاری و تندیس ایشان نیز در این میدان نصب شود. شهردار محترم هم با این درخواست موافقت کرده است. من که شرایط جسمی مطلوبی ندارم که این موارد را پیگیری کنم. اعضای خانواده به سهم خود در این زمینه فعالیت می کنند، اما مشخص نیست به چه دلیل اجرای این طرح به تعویق افتاده است.


محمد دادفر: ما این نکته را در هفته نامه منعکس می کنیم. با سپاس از این که دعوت ما را پذیرفتید.
قاسم غضنفر: من هم سپاس گزارم.

 

منبع: مجله دانوش


برچسب‌ها: میرزا محمدخان برازجانی در آینه جنوب, سرداران جنوب, غضنفر السلطنه برازجانی, غضنفر السلطنه برازجانی سردار مبارز جنوبی
+ نوشته شده در  ساعت 16:46  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

تصاویر مقبره غضنفرالسلطنه برازجانی در شاه پسرمرد

مقبره غضنفرالسلطنه برازجانی

مقبره غضنفرالسلطنه برازجانی

 

مقبره غضنفرالسلطنه برازجانی


برچسب‌ها: مقبره غضنفرالسلطنه در شاه پسرمرد, غضنفر السلطنه برازجانی, مقبره سردار جنوب
+ نوشته شده در  ساعت 17:21  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

نصب تندیس میرزامحمدخان برازجانی در ورودی برازجان

تندیس شهید غضنفرالسلطنه برازجانی در روز پنجشنبه 23 بهمن ماه با حضور تنی چند از اعضای شورای شهر برازجان در محل میدان ورودی برازجان از سمت بوشهر، نصب شد.

غضنفرالسلطنه برازجانی


برچسب‌ها: تندیس شهید میرزامحمدخان برازجانی نصب شد, تصاویر نصب تندیس میرزامحمدخان, برازجان
+ نوشته شده در  ساعت 14:6  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

نصب تندیس میرزامحمدخان برازجانی در ورودی برازجان

تندیس شهید غضنفرالسلطنه برازجانی در روز پنجشنبه 23 بهمن ماه با حضور تنی چند از اعضای شورای شهر برازجان در محل میدان ورودی برازجان از سمت بوشهر، نصب شد.

غضنفرالسلطنه برازجانی


برچسب‌ها: تندیس شهید میرزامحمدخان برازجانی نصب شد, تصاویر نصب تندیس میرزامحمدخان, برازجان
+ نوشته شده در  ساعت 14:5  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

نصب تندیس غضنفرالسلطنه در ورودی برازجان

تندیس شهید غضنفرالسلطنه برازجانی در روز پنجشنبه 23 بهمن ماه با حضور تنی چند از اعضای شورای شهر برازجان در محل میدان ورودی برازجان از سمت بوشهر، نصب شد.

غضنفرالسلطنه برازجانی


برچسب‌ها: تندیس شهید غضنفرالسلطنه برازجانی نصب شد, تصاویر نصب تندیس غضنفرالسلطنه, برازجان
+ نوشته شده در  ساعت 14:3  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

نصب تندیس غضنفرالسلطنه در ورودی برازجان

تندیس شهید غضنفرالسلطنه برازجانی در روز پنجشنبه 23 بهمن ماه با حضور تنی چند از اعضای شورای شهر برازجان در محل میدان ورودی برازجان از سمت بوشهر، نصب شد.

غضنفرالسلطنه برازجانی


برچسب‌ها: تندیس شهید غضنفذالسلطنه نصب شد, تصاویر نصب تندیس غضنفذالسلطنه, برازجان
+ نوشته شده در  ساعت 14:2  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

نصب تندیس غضنفرالسلطنه در ورودی برازجان

تندیس شهید غضنفرالسلطنه برازجانی در روز پنجشنبه 23 بهمن ماه با حضور تنی چند از اعضای شورای شهر برازجان در محل میدان ورودی برازجان از سمت بوشهر، نصب شد.

غضنفرالسلطنه برازجانی

غضنفرالسلطنه برازجانی


برچسب‌ها: تندیس شهید غضنفذالسلطنه نصب شد, تصاویر نصب تندیس غضنفذالسلطنه, برازجان
+ نوشته شده در  ساعت 14:1  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

نصب تندیس غضنفرالسلطنه در ورودی برازجان

تندیس شهید غضنفرالسلطنه برازجانی در روز پنجشنبه 23 بهمن ماه با حضور تنی چند از اعضای شورای شهر برازجان در محل میدان ورودی برازجان از سمت بوشهر، نصب شد.

غضنفرالسلطنه برازجانی

غضنفرالسلطنه برازجانی


برچسب‌ها: تندیس غضنفذالسلطنه نصب شد, تصاویر نصب تندیس غضنفذالسلطنه, برازجان
+ نوشته شده در  ساعت 14:0  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

پاسخ میرزا محمد خان غضنفر السلطنه به استعمار:


جواب باليوز گري: {مورخ 10 ديقعده 1333}
خدمت ذي مسرت جناب مجدت نصاب ميجر تريور باليوزگري دولت بهيه انگليس زيد اقباله:
اولا خيلي خوشوقتم از اينکه بتوسط مکاتبه از سلامت وجود محترم دوستدار را قرين استحضار و استبشار ميداريد ثانيا از اينکه وعده قرار داد بين دولتين علتين ايران وانگليس را داده در مقام خير خواهي برآمده نصيحتا بدوستدار اظهار داشته بوديد کاري کنم که پرده بر جرائم و تقصيراتم نسبت به دولت انگليس بشود و در ضمن وعده جايزه پنجاه هزار روپيه داده بودند،دوستدار سراغ تقصيري از خودم نسبت به دولت بهيه ندارم که در صدد رفع آن برآيم.بر فرض تقصيري کنم هم بايد از طرف دولت محبوب خودم مجازات يا مکافات ببينم.
جايزه هم بايد به کسي داده شود که خدمتي کرده باشد.نقدا آن جناب دوستدار را مجرم و مقصر ميدانيد پس چگونه ميتوانم قبول جايزه کنم.واما در مورد تعمير،سابقا تلگرافا زحمت دادم اکنون نيز خاطر شريف را متذکر ميشوم.بهتر اين است رئيس تلگرافخانه را که مقيم اينجا بوده عودت دهيد که کما في السابق مراقبت از تير و سيم نمايد و بمعيت ايشان اگر خرابي يافته مرمت شود.مسلم است هر چه ديرتر رئيس تلگرافخانه را بفرستيد ضرر بيشتر بدولت ايران ميرسد،زياده زحمتي ندارم.
(برگرفته از کتاب اسناد جنگ جهاني اول در جنوب ايران -کاوه بيات)


برچسب‌ها: پاسخ میرزا محمد خان غضنفر السلطنه به استعمار, غضنفر السلطنه برازجانی
+ نوشته شده در  ساعت 16:27  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

تصرف برازجان؛ جنگ در تپه های نینیزک و شکست انگلیسی ها

تصرف برازجان  

کلنل گریکسن به دستور ژنرال السمی در تاریخ 1 آبان 1297/ 23اکتبر1918 وارد برازجان می شود و آن جا را تصرف می کند. وی که برای نیل به هدفش از ارتکاب هیچگونه جنایتی روگردان نبود، بعد از ورود به برازجان تصمیم گرفت یا مخالفانش را وادار به تسلیم و اطاعت سازد یا آنان را به کلی از میان بردارد.
کلنل گریکسن به فکر بهره برداری از مخالفان غضنفرالسلطنه افتاد و برای اینکه مجال و امکانی برای او باقی نگذارد تا در برابر رقیب نیرومند خودنمایی کند طرح توطئه ای بر ضد غضنفرالسلطنه ریخت و از عداوت یکی از طوائف برازجان که با او باطناًٌ مناسبات خصمانه داشتند بهره گرفت. طایفه مزبور هم بدون در نظر گرفتن صلاح ملک و ملت و عواقب وخیم ناشی از آن از موقعیت استفاده کرده و بر ضد وی به پا خاستند. عملیات انتقام جویانه طایفه مذکور در بسط نفوذ انگلیسی ها و تضعیف قدرت غضنفرالسلطنه تأثیر عمیقی بر جای گذاشت.[1]

 موقعیت سربازان هندی و انگلیسی در برازجان
سربازان هندی و انگلیسی متمرکز در اردوگاه برازجان که شاید سرنوشت توقف کوتاه در عالی چنگی را هنوز بخاطر داشتند؛ اوایل ورود به برازجان با وجودی که برازجان به سهولت تحت سلطه آنها قرار گرفته بود از نقطه نظر اینکه از قدرت بالقوه مردم برازجان غافل نبودند و غضنفرالسلطنه را خطر مسلّم تصور می کردند و بیم قیام عمومی علیه آنها می رفت سخت متوحش بودند چه نمی توانستند مردم آن ناحیه را نادیده انگاشته به حساب نیاورند. بدین جهت فکر می کردند برازجانی ها آنها را در معرض خطر قرار داده برای آنها اسباب نگرانی خواهند شد...
انگلیسی ها به خصوص بعد از آنکه از شرّ حریف خطرناکی مثل غضنفرالسلطنه که دل شیر داشت آسوده شدند و بساط سلطه او به کلی در هم نوردیده شد، بلامانع در برازجان به تاخت و تاز پرداختند. زیرا کسی که بتواند از تاخت و تاز آنها جلوگیری کند وجود نداشت.
نکته ای که ذکر آن در اینجا ضروری به نظر می رسد این است که اکثر اهالی دشتستان، برخلاف عده قلیلی که در استخدام انگلیسی ها بودند، آنها را منفور شمرده، حاضر به مقابله با انگلیسی ها بوده و دفاع از استقلال و تمامیت وطن را وجهه همت خود قرار داده بودند. آنچه در این موقع ضروری می نمود وجود زعیم و رهبری دلیر و باکفایت بود که بتواند رعب و وحشتی را که انگلیسی ها در دلها انداخته بودند زائل ساخته آنان را بر ضد مهاجمین رهبری کند که متاسفانه همه افراد دلیر و مبارز به همراه غضنفرالسلطنه از شهر خارج شده بودند.
از جمله ترکتازی هایی که انگلیسی ها در برازجان انجام دادند برگزاری مجلس جشن مجللی بود که به افتخار "حیدر خان حیات داودی " برگزار کردند و در ازاء خوش خدمتی هایی که به دست او انجام یافته بود به نمایندگی دولت متبوع خود او را به لقب «شیخ الخوانین» مفتخر می سازند و کلنل گریک سن فرمانده قوای متمرکز در برازجان پس از ایراد نطق مفصل و مبسوطی دائر بر خدمات نامبرده به دولت بهیه انگلیس، شخصاً نشان سی.آی.ای را به سینه وی نصب می کند.[2]

 جنگ در تپه های نینیزک و شکست انگلیسی ها
طي جلسه سري که غضنفرالسلطنه آخرین شب اقامتش در برازجان با سران طوايف برازجان داشت؛ مقرّر داشت حاج محمدخان نایب الحکومه، آقاسیدیوسف، آقاسید محمدرضا، احمدشاه، محمدعلی فرزند مرحوم حسن، حسن کربلایی محمدعلی، حسنِ مشهدی مراد، احمد فرزند اسد، شهباز فرزند کربلایی غلامحسین، رئیس ابول، کربلایی اکبر، کربلایی کمال، کربلایی محمدحسین، محمدحسن بیگ خوشابی، علی بیگ خوشابی، رئیس باقر، رضا فرزند حسنعلی، غلامحسین فرزند حاج محمد، استاد غلامرضا فرزند استاد میرزاعلی و... یاران و اقارب خود را که قادر به جنگ هستند از هر حیث تجهیز کرده و به دو دسته تقسیم شوند، گروهی تحت فرمان حاج محمدخان بر تپه های "نینیزک" مستقر شوند و جمعی به رهبری احمدشاه بلندی های "توپخانه" را اشغال نمایند و راههای جنوبی و جنوب شرقی را قبل از اطلاع و حمله دشمن مسدود کنند. دشمن با اطلاع يافتن از موضع گيري مجاهدين غافلگير شده و دو ستون به منطقه اعزام کرد. پياده نظام دشمن پس از گذر از(بست شيخالي) وتپه هاي (دره چيت) با افراد نائب الحکومه تلاقي کرد. مي گويند حاج محمد خان نائب الحکومه چنان عزم شجاعانه اي از خود نشان داد که يکي از توپ خانه هاي دشمن از کار افتاد و نيروهاي انگليسي به تفرقه افتاده و متوقف شدند و نيروهاي درگير با احمد شاه هم آنچنان نا اميد شدند که دست از تعقيب کشيدند؛ و حاج محمدخان، احمدشاه و افرادشان کیلومترها در قلب کوهستان پیشروی کرده بودند. دوستون نظامی دشمن پس از مدتی سرگردانی در کوهستان چون فاقد راهنما بودند به برازجان برگشتند...[3]

[1]  - برداشتی از"جنوب ایران در مبارزات ضد استعماری" تالیف علیمراد فراشبندی ص88

[2] - برداشتی از کتاب"گوشه ای از تاریخ انقلاب مسلحانه مردم مبارز تنگستان، دشتی و دشتستان علیه استعمار" تالیف علیمراد فراشبندی ص166 تا169

[3] - برداشتی از "جایگاه دشتستان در سرزمین ایران" تالیف سروش اتابک زاده ص233و234

منبع:http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/29892


برچسب‌ها: جنگ در تپه های نینیزک و شکست انگلیسی ها, تصرف برازجان, غضنفر السلطنه برازجانی
+ نوشته شده در  ساعت 22:40  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

شکست انگلیسی ها در "شوراحمدی"


شیخ حسین خان و زائر خضر خان به چاه کوتاه و اهرم رفتند و میرزا محمدخان غضنفرالسلطنه همراه با نیروهای تحت فرمان خود ضمن تحمل چند کشته و زخمی و خسارات فراوان مالی به «شوراحمدی» رسید، وی با درایت و هوشیاری محل یادشده را برای نبردی جانانه با دشمن که در تعقیبش بود مناسب تشخیص داده فرمان آرایش جنگی صادر کرد، طولی نکشید که قوای منظم انگلیس شامل سواره نظام و توپخانه سررسید. جنگی سخت و خونین بین نیروهای برازجانی و انگلیسی روی داد، در اوج نبرد علی بیگ و محمدحسن بیگ خوشابی با تعدادی جنگاور زبده به یاری مجاهدین آمدند. رشادت و رزم دلیرانه این دو نفر و شجاعت تک تک برازجانی ها با فرماندهی دلاورانه و تحسین برانگیز غضنفرالسلطنه باعث شد تا دشمن با دادن تلفاتی سنگین مجبور به عقب نشینی شود.[1]


ادامه را در ادامه مطلب بخوانید


برچسب‌ها: زندگی نامه و مبارزات میرزا محمد خان غضنفرالسلطنه, غضنفر السلطنه برازجانی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 21:13  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

پهلوانان نمی میرند

ارسلان متوسلی:
در دیاری زندگی میکنم که نام آن دشتستان است. شهرستانی که مظلوم و بی دفاع و دارای بزرگ مردانی متعدد که متاسفانه من ِ جوان دشتستانی بنا به کم فعالیتی خودم، آگاهی و علم چندانی از وجود آنها نداشتم، که شاخه گلی بر تربت آنها گذارم و درودی به روان پاکشان فرستم. از جمله این بزرگ مردان و پهلوانانی که روزگاری تلاش کردند و از منافع شهر، شهرستان و استان ما دفاع کردند و دلاورانه جنگیدند و تن به ذلت ندادند تا از خاک پاک دشتستان و استان بوشهر، ذره ای به اجنبی ندهند و باعث سربلندی و سرافرازی مردمشان باشند، شهید میرزامحمدخان برازجانی، ملقب به غضنفرالسلطنه دشتستانی است، پهلوانی که گر چه جسم او با ما نیست ولیکن ذکر خیر او دهان به دهان در میان پیر و جوان و سینه به سینه در بین مردم وجود دارد و منتقل می شود و ما به وجود همچین بزرگ مردانی افتخار می کنیم و به دشتستانی بودنمان می بالیم، چندی پیش تندیس این بزرگمرد توسط هنرمند زحمت کش برازجانی، جناب عین الله بحرینی ساخته شد ولی متاسفانه اختلافاتی برای نصب آن بوجود آمد که من به عنوان یک شهروند برازجانی از محضر محترم : فرماندار دشتستان جناب آقای دکتر ارسلان زارع و شهردار برازجان جناب آقای ماشالله احمدی و اعضای شورای شهر، خاضعانه تقاضا دارم که با همکاری و همدلی، تندیس این بزرگمرد خطه ی جنوب را با عزت و احترام و با حضور بزرگان دولتی و پوشش خبری و همچنین با آراء مردم ، در مکان مناسب دژ نصب کرده تا دوباره موج شادی را در میان مردم این شهر شاهد باشیم. باشد که ادای دینی شده باشد.

منبع: اتحاد جنوب (http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/29543)

منبع: مردم جنوب:(http://www.mardomejonoub.com/fa/%D9%85%D8%B1%D8%AF)


برچسب‌ها: ارسلان متوسلی, پهلوانان نمی میرند, غضنفر السلطنه برازجانی, مقاله زیبای ارسلان متوسلی
+ نوشته شده در  ساعت 10:55  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ما

حسین  برازجانی:
روزگاری نچندان دور نویسنده محترم کتاب دلیران تنگستان مرحوم محمد حسین رکن زاده ادمیت بنا بهر دلیل که خوشبینانه ترین نگاه به ان عدم مطالعه ی کافی ودردست نداشتن منابع نوشتاری تاریخی ان دوران ویا کاستی وسستی در تحقیق وپژوهش بیشتر وچنانچه تحقیقی نیز صورت پذیرفته منبع ان توسط شیخی درتهران بنام عبدالرسول چاهکوتاهی هر چند  خود برادران وپدرشان زمانی دوش بدوش رزمندگان با اجنبی در مبارزه بودند اما بعدا دستان پلیدش به خون شهید والامقام شهید میرزامحمد خان غضنفرالسلطنه دوست وهم پیمانش اغشته شد که برای تمامی ابدیت این ننگ برپیشانی اش ممهورشد. بااین جنایت ننگین بسا که نام نیک پدر بزرگوارش شیخ حسین چاهکوتاهی راخدشه دارساخت و برای تبرئه خود ازاین جنایت نقش بی بدیل شهید غضنفر ومبارزین دشتستان راکم رنگ وبه قلب حقایق تاریخ پرداخت که از توصیف  یک قاتل دروصف مقتول بی گناه خود جزء این هم انتظاری نیست . واگر با عینک بدبینی به متن مسطور ان کتاب بنگریم غرض ورزی وکتمان حقیقت های اشکار که نویسنده از شنیده های نادرست که به او الغاء شده همراه باتفکرات خود مکتوب کرده وچون همیشه اشتباه اول سر اغاز اشتباهات دیگر است در سریالی که به همین نام درفاصله بین سالهای 1350 تا1352 شمسی به کارگردانی اقای همایون شهنوازدر 14 قسمت که بعلت نبودن امکانات امروزی بصورت سیاه سفید تهیه ودرسال 1354شمسی که همزمان بادرگذشت نویسنده کتاب بود از تلویزیون ملی ایران بنمایش در امدوپس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز مجددا بدون هیچ تغیری از سیمای جمهوری اسلامی ودر چند نوبت درشبکه استانی بوشهر بازپخش شد گرچه گفته اند اقای شهنواز وتهیه کننده این سریال اقای ملک ساسان اویسی برای تهیه وتدوین این مجموعه از 11 کتاب ترجمه شده و7 کتاب ترجمه نشده و روزنامه های حبل المتین وعصر جدید وهمچنین 110 فقره سند و1800قطعه عکس ویاداشت های مبارزین سود برده اند اما یقینا جان مایه این سریال برگرفته از کتاب دلیران تنگستان که به روایت شیخ عبدالرسول چاهکوتاهی است جان مایه گرفته وکارگردان نیز انچه ازاین رمان برداشت کرده رابتصویر کشیده که باپخش قسمت های 14 گانه این سریال در اذهان مردم ایران اینگونه رقم خورد که حکایت رهبران  ورزمندگان دشتستان همین بوده  که دیده اند وبس . و فاصله زمانی شهادت رئیس علی دلواری پس از<43 روز> از اغاز نبرد وائتلاف سران  و   پذیرش رهبریت وبردوش گرفتن پرچم مبارزه توسط گرد زمانه شهید میرزا محمدخان و نبرد وجانفشانی های دلیر مردان وشیر زنان برازجان ودشتستان در بست چغادک ونبرد لرده ودیگر وقایع غرورافرین از اغاز تا انتها ی مبارزه مغفول ماند وفریاد واعتراض معدود مردم برازجان ودشتستان از جمله مقاله <دلیران برازجان در سریال تنگستان فراموش شده اند > بقلم مرحوم محمد حسن مطهری برازجانی که در روزنامه کیهان بشماره 9847 چاپ شد نیز بجایی نرسید .  اما از انجا که عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد یک تندیس برنزی بی جان توانست همچون پیراهن از قفا دریده شده حضرت یوسف زبان گویای دلیر مردان وشیرزنانی شود که به همراه سردار سترگ خود شهید برنا حاج میرزا محمد خان حماسه های جاودانی را رقم زد ند .وامروز عمل امران، عاملان وناهیان نصب این تندیس معجزه گر دراین چندساله اخیر که یا عالمانه وشاید جاهلانه با نصبش مخالفت داشتند باعث شد که این مردم وطن پرست وحقشناس با همدلی ووفاق انچنان باتحقیقات مجدانه و اظهار نظرهای حکیمانه ونوشته های ادیبانه ودفاع جانانه خودچون  بادهای طوفنده ای ابرهای سیاه اسمان لجوجانه این قلیل افراد بی توجه به مفاخروگذشته پر افتخارنیکان خود را کنار زده که اسمان زلال حقیقت نمایان وچهره تابناک  این اختران مبارز راستین را بیش از هزاران جلد کتاب وسریال کذایی شناخته شود .حال کمتر کسی  از نسل جوان ونوجوان امروزومیان سال ودیرینه سال دیروز است که شناخت کاملی از شخصیت شهید غضنفرالسلطنه وهم رزمانش نداشته باشند واگر ماامروز  بجای انتقاد وسرزنش از ممانعت کنندگان نصب این تندیس به انها دست مریزاد هم بگوئیم چندان به بیراهه نرفته ایم .چرا که اینان نا خواست به باز شناسی وبهتر شناسی این شهید بزرگوار کمک ویاری کردند واین شد که اگر تادیروز بعلت صعب العبوربودن وگردنه های کوهستانی تربتش که در جوار امام زاده شاه پسرمرد ارام گرفته زائرکمی داشت امروز سیل عاشقان خاک ان گور را توتیای چشم خود کرده وبرسنگ نبشته مزارش می خوانند./ج
            
هیچ دانی رهگذر اینجا که در خاک اندر است    
                                      انکه نامش تارک تاریخ را زیب و فراست
 این سپهسالار شیر افکن شهید نامدار
                                      خا ن دشتستان غضنفر سلطنه نام اور است 

 http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/29468


برچسب‌ها: حسین برازجانی, غضنفر السلطنه برازجانی, برازجان, مقاله غضنفرالسلطنه به قلم حسین برازجانی
+ نوشته شده در  ساعت 20:23  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

جنگ در سربست چغادک


غضنفرالسلطنه در جبهه مرکزی

آخرین جلسه جنگی در پشت سنگرها و در خیمه فرماندهی ترتیب یافت. در آن جلسه نحوه مبارزه با دشمن و تقسیم سنگرها و چگونگی حمله یا مقاومت بررسی شد و برابر اخبار واصله از ستاد فرماندهی دشمن توان رزمی نظامیان انگلیس دقیقاً ارزیابی گردید و مقرر شد در وقت نبرد دشمن را با جنگی فرسایشی پشت سنگر نگه دارند تا خسته شده، دست از جنگ بشویند. پس از تبادل نظر سنگرها به شرح زیر در اختیار مجاهدین قرار گرفت: در جناح چپ – مشرق جلگه به سمت تنگستان- زایر خضر خان و افرادش موضع گرفتند. در جناح مرکزی غضنفر السلطنه با سیصد نفر از تفنگچیان برازجانی تمرکز یافتند و در جناح راست – شمال جلگه، شیخ حسین خان چاه کوتاهی عهده دار وظایف جنگی شد. در این روز تعدادی تفنگچی به سرکردگی آقا سید مرتضی از سعدآباد و 50 نفر تفنگچی ورزیده به سرپرستی آقا شیخ عبدالنبی از دهکهنه (شبانکاره) در کنار مجاهدین بودند.
 


برچسب‌ها: غضنفرالسلطنه در جبهه مرکزی, غضنفر السلطنه برازجانی, میرزامحمدخان برازجانی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 21:18  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

فراخوان غضنفرالسلطنه برای جنگ با انگلیس و ردّ هفتادهزار لیره


«با ورود قاصد مخصوص زائر خضر خان و شیخ حسین خان چاهکوتاهی به برازجان و ابلاغ پیام آنان به غضنفرالسلطنه مبنی بر لزوم حضور او و اتباعش در میدان جنگ و رویاروئی وی و مجاهدین برازجانی با دشمن، غضنفرالسلطنه بلادرنگ فرمان بسیج عمومی داد. بنا به نوشته فتح الله شاه حسینی به نقل از بهرام دلاوری برازجانی شاهد عینی این رویداد تاریخی، در اندک مدتّی، یکهزار و دویست نفر مجاهد پیکارجو آمادگی خود را برای دفاع از استقلال و حیثیت ملّی اعلام نمودند؛ ولی غضنفر السلطنه فقط سیصد نفر رزمنده که غالباً از مردم کوهستانها[1] بودند از میان آن عده برگزید.»

«به نقل از بهرام دلاوری برازجانی شاهد عینی ماجرا، غضنفرالسلطنه برای شرکت در این نبرد سرنوشت ساز که یکی از خونبارترین صفحات تاریخ معاصر جنوب ایران است وسایل و تجهیزات و مهمات زیر را از اندوخته خود تهیه و تدارک و به جبهه جنگ حمل و ارسال داشت:

تعداد زیادی تفنگ از هر قبیل به اضافه تعداد زیادی از انواع مختلف طپانچه، تعداد یکصدهزار از انواع مختلف فشنگ، همچنین تعداد زیادی فشنگ طپانچه که کلاً از فشنگ تفنگ و طپانچه در صندوق های پلمپ شده به استثنای آنهائی که در اختیار جنگاوران بود، فراهم آورد. ضمناً تعداد زیادی اسلحه سرد از قبیل شمشیر و کارد و دشنه و قمه و نیزه و به عنوان ذخیره، خواربار از قبیل ذبرنج و روغن و نان و خرما و حبوبات و چای و قند و شکر و غیره به مقدار فراوان، تعداد چهارصد گوسفند و هزار عدد مرغ، ماحصل کلیه مایحتاج و مصرف روزانه زندگی به حد وفور در رزمگاه موجود بود، به طوریکه مجاهدین در طول مدت اقامتشان در میدان رزم از هر حیث کاملاً در رفاه بوده و در هیچ موردی کمبودی نداشتند. بیست نفر طباخ هم طبخ غذای یومیه مجاهدین را بر عهده داشتند.»[2]

30شهريور 1297/ 21سپتامبر1918 غضنفرالسلطنه همراه با  سیصد تفنگچي به چاه کوتاه آمد. 31 شهريور/22سپتامبر؛ زائر خضرخان با سي تفنگچي به نيروهاي شيخ حسين خان و غضنفرالسلطنه در چاه کوتاه پيوست.

مستربيل توصيه کرد که حاکم بوشهر طي ديداري با غضنفرالسلطنه از او بخواهد که افرادش را برگرداند و در صورت امتناع غضنفرالسلطنه نيروهاي انگليسي چاه کوتاه را تصرف کنند.

  غضنفرالسلطنه مجاهد انعطاف ناپذیر

مقامات انگلیسی که از مقاومت و سرسختی حیرت انگیز و موضعگیری جنگاوران نستوه تنگستان و چاهکوتاه در محل موسوم به "سربست چغادک" به  ستوه آمده بودند هنگامی که اطلاع حاصل کردند غضنفرالسلطنه نیز به منظور تقویت بنیه نظامی آنان شخصاً به اتفاق سیصد نفر مجاهد دلیر در جنگ شرکت جسته، بر آن شدند تا با بکار بردن حربه همیشگی (تفرقه بینداز و حکومت کن، و پرداخت رشوه) در صفوف متشکل و متحد انقلابیون شکاف ایجاد نموده و در نتیجه موقعیت رزمندگان تنگستانی و چاهکوتاهی را تضعیف نمایند.

بنابراین برای اینکه هدف شوم خود را به موقع اجرا گذارند در محل مزبور با غضنفرالسلطنه تماس مستقیم برقرار نمودند تا بزعم خود او را از صحنه نبرد خارج سازند. در اینجا رشته کلام را به بهرام دلاوری برازجانی[3] شاهد عینی قضیه سپرده جریان آن رویداد تاریخی را به نقل از او که به قلم فتح الله شاه حسینی نگارش یافته با اندک تصرف در عبارت به اختصار منعکس می کنیم: پس از ورود غضنفرالسلطنه و اتباعش به رزمگاه، قاصد مخصوص مقامات سیاسی انگلیس در بوشهر، با نامه ای به عنوان وی وارد اردوگاه شد. غضنفرالسلطنه که تمام امکانات خود را برای مقابله با خصم اشغالگر بسیج نموده بود، در پاسخ نامه واصله آمادگی خود را برای جانبازی در راه عظمت و اعتلاء و دفاع از استقلاال و تمامیت ارضی میهن قاطعانه ابراز نمود.

 مختصر آنکه تا مدت پانزده روز، تبادل نامه بین ژنرال کنسول انگلیس در بوشهر و غضنفرالسلطنه و اعزام قاصد کنسول جهت ابلاغ پیام به غضنفرالسلطنه و اخذ پاسخ از او به سربست چغادک برقرار بود ولی غضنفرالسلطنه همچنان مانند دژی پولادین و تسخیر ناپذیر پابرجا بود.

آخرالامر انگلیسی ها مستاصل شده به غضنفرالسلطنه نوشتند: «چون در طول این مدت با اعزام پیاپی قاصد و ارسال نامه های مکرر به خواسته دولت انگلیس تن در ندادید و توجه ننمودید و طریق آشتی نپیمودید، ناگزیر مبادرت به جنگ خواهیم نمود.»

با اعلام اولتیماتوم انگلیسی ها غضنفرالسلطنه رزمندگان تحت فرمان خود را در جریان امر قرار داد. در همین حیص و بیص، مستر چیک یهودی الاصل، ویس کنسول انگلیس در بوشهر به معیت احمد خان دریابیگی حاکم وقت بنادر جنوب، جهت ملاقات و مذاکره بدون واسطه با غضنفرالسلطنه به سربست چغادک آمده با او تماس حاصل کرده و به مذاکره پرداختند.[4]

 غضنفرالسلطنه و ردّ هفتادهزار لیره انگلیس

مستر چیک و دریابیگی به غضنفرالسلطنه صریحاً پیشنهاد کردند که مبلغ هفتاد هزار لیره بابت مخارجی که متحمل شده اید از دولت انگلیس دریافت نمایید و دولت انگلیس این مبلغ را با کمال رضایت به شما می پردازد که از عبور قوای انگلیس جهت عزیمت به شیراز جلوگیری و ممانعت ننمائید.

   نیروی مزبور در قلمرو شما نیز، چندان توقف نخواهد نمود که از این رهگذر خسارتی متوجه اهالی منطقه گردد. غضنفرالسلطنه این پیشنهاد را بکلی رد کرد و گفت: اگر دولت انگلیس هزار میلیون لیره بپردازد، حاضر به عقب نشینی نیستم. جز با تخلیه بوشهر و خروج قوای اشغالگر و متجاوز مطلقاً حاضر به هیچگونه مصالحه و سازش نیستم. من بخاطر دفاع از استقلال مرز و بوم و حق حاکمیت ملی تا آخرین رمق و قطره خونم می جنگم. کوتاه سخن یا جنگ یا خروج نیروی تجاوزگر از بوشهر، لاغیر.[5]

[1] - علت انتخاب این افراداین بود که مردان عشایر جنگجو ودر مقابل سختیها و مشکلات مقاومتر بودند.

[2] - جنوب ایران در مبارزات ضد استعماری تالیف علیمراد فراشبندی ص86 و87

[3] - نامبرده در آن روز بخاطر نزدیک شدن به محور قدرت، جزء ملازمان غضنفرالسلطنه و از خواص و نزدیکان او به شمار می رفت و مطیع صرف و تسلیم محض او بود. لیکن پس از تسلط انگلیسی ها بر برازجان به هر علت جزء مخالفان سرسخت وی قرار گرفت... (پاورقی ص81 کتاب جنوب ایران در مبارزات ضد استعماری تالیف علیمراد فراشبندی)

[4] - جنوب ایران در مبارزات ضد استعماری تالیف علیمراد فراشبندی ص81و82

[5] - جنوب ایران در مبارزات ضد استعماری تالیف علیمراد فراشبندی ص82

 
منبع: "تاریخ سیاسی و مبارزات مردم برازجان" تالیف اکبر صابری

/http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/28929


برچسب‌ها: فراخوان غضنفرالسلطنه برای جنگ با انگلیس, غضنفرالسلطنه, برازجان
+ نوشته شده در  ساعت 17:56  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

سلام
عکس بوامه بزنین اینجو

اگه عکسکو کوچیکه ، ریش کیلیک کنین تا گت تراوو

غضنفرالسلطنه برازجانی

منبع: مردم جنوب:

http://www.mardomejonoub.com/fa/%DA%AF%D9%88%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%88%D9%86/news/245623/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D9%88

منبع: اتحاد جنوب:

http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/28180

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 عکس بوامه بزنین اینجو

نویسنده:میش رمضون برازجانی

یه امباری گـُتی توو دل ِ فِدَمون داریم که هرچی توو دِسِمون میا میریزیم تووش و وختی که لازممونه پیدا نویمو ، دی زاغو رَف هُوُی ِ امباری و صندوق ِ قدیمینیه که تو چاخته ی امباریکو نهاده بیده ورداشت نهاد صَرا و بُنگ مونم داد تا بیام سیلش کنم و گف : پُی خوت یه پیج گوشتی چار پخی هم بیار که کیلیلشه گم کردیمه و تا لـُو بدیم شی قفلکو و وازش کنیم و مُونم اُوردُم و پُی یه دِکندِکاوی ، صندوقکو ِ واز کردیم و دوتا آلبوم عکس قدیمی توش دیدیم ، یکیش عکسل مال مُو و خونوادم بید و یکیش هم مال دِی زاغو و خونوادش ، جفت آلبومِلِکو مال نِهی عروسیمون بیدن ، همی طری که سی خُومون بَلگ میزدیم و سیلش میکردیم ، پُی خوم میگفتم: اُما کِسَم بیدمااااا ؛ دی زاغو گف: بوای مُو مِردِ شریفی بیده ، آدم زحمت کشی بید و خدا بیامرزش ، مو وَش افتخار میکنم و بتا عکس بوامه قاو کنیم ری دیوار تا هر وَخت میوینِمِش ، وُ خوم بنازم ، مُونم گفتم : باشه اُما بوای مُونم آدم خوش نامی بیده ، مونم عکس بوامه میخوام قاو کنم ؛ دِی زاغو گف : نع ، بوات عکسش قشنگ نی ، چوقه برشه و تفنگ تو دِسِشه .آغا اَحصاو مانه خُورد کرد ، وَش گفتم: مِی هرکی تفنگ تو دسشه آدم بدیه؟؟؟ میفهمی پُی هِمی چوقه و تفنگش چقه کمک برازجون کرده؟؟؟ آخو عکس بوای تونه که خیلی قشنگه ؟؟ دِم ِ دیمیتی مُز کرده و عکس گرفته !!! مِی بوای تو زده که بوای مُو گـُرُخته؟؟ آمو جونی اصلا بوای تو ور خُوت محترمه ، بوای مُونم ور مُو ، مُو عکس بوامه قاو میکنم ، تونم عکس بوات ، دی زاغو گف: باشه خاردیما !! اُما عکسلکو خیلی قدیمی و رنگِ ری رفته یه ، بتا بیسیشون کنیم تِیرون تا سیمون فوتوشاپش کنن و رنگیش کنن ، گفتم: باشه. عکسل دادم یه عکاسینی و بیسیش کردن تِیرون و چَن روز بَـد اومَ ، مُو خونه نبیدم ، تا از عکاسی زنگ میزنن خونه ، زاغو گوشیه وَرمیداره و وَش میگن: عکسِلِتون حاضره و بیـیـین بیـِرینِش ، زاغو هم میره میارشون و پیلِشه نمیده و میگو بوام میا حساو میکنه . زاغو زنگ سیم زه گف : بوا عکسلمون حاضراوی و رفتم اُوردمشون و برو پیلِشِه بده ؛ مُونم دی رفتم حساو کردم و شلاقی واگشتم خونه تا دِی زاغو عکس ِ بواشه بُرده تو حال و بالِی تیلویزون نهاده که هرکی خاس تو حال بیشینه ، بواشه بیوینه ؛ زاغو نِشِسه بی جلو عکس باپیرش و تیرمه بازی میکرد و صِدِی شروه ی لنگی هم میومَ و سِی کردم تا عکس بوای مُونه نهاده تو رَه رو و نزیک در ِ حال ، اومدم و رُسوُیی کردم و مُنگه دادم ، گفتم : مِی بوای مُو چشه که عکسِشه اونجُو زدیه؟؟؟ مِی چه کرده؟؟؟ لابد عکسکو ِ نهادیه اونجو که دِم دَس بو و خُوت بری بزنی قِدِش و بیصِحاوش کنی و بَـد بندازیش تو اشغالی ، تو از هُمو اول پُی بوای مُو نداشتیه ، آخو مِی بوای مُو چه وَت کردااااا ؟ هَی؟؟ ایه بوگو سیم. خو هُمو اول میگفتی تا ایقه خرج نکنم ، میفهمی چقه پیلشه دادمه؟؟؟ قدِ پیل موتوری فقط سی ای دوتا عکسکو پیل دادمه ، دِی زاغو هیچی نگفت و راساوی رفت ، مو هِنی قار و قیر میکردم و گفتم: خو سیچه جواو نمیدیا؟؟ دلیل بیارا ، گپ بزنا ؛ زاغو جفت قاولِ وَرداشت و بُرد نهاد تو امباری و اغضرو صِدِیه مانه فهمی و یدفه هُل خارد داخل خونه و سُیلِش کردم و گفتم : تو چه طری اومدی؟؟؟ گف: دِرتونه دُرُس چُفت نکرده بیدین و لا و نیم لا بی و مُونم اومدم داخل ، گفتم : ها از بس دلم خاشاویده بی که هوش و حُواس نداشتمه ، گف: رمضون ، چه واویده؟؟ مِی بلنگو قیت دادیه؟؟ گفتم: برو پُرسِ بانو گاندی بکن ، دوتا عکس چاپ کردمه خداتـُومَن ، ایسو خانم اومده عکس بواشه زده تو حال و عکس بوای مُونه نهاده دم در ِ حال تا بچه خـُردِیَل یا خوش بزنن قِدِش و بشکِنِنِش و نیسِش کـُنِن ، اغضرو گف: شما که سی یه قاوی نمی ترین تصمیم بیگیرین و تفاهم ندارین ، سیچه ایقه پیل خرجش کردینه نپه؟ سیچه اصلا ساختینش؟ خو مثِ بچه ی آدم ، روز اول مینشِسین و چار تا گپ تر میُووُردین تا رانماییتون کنه تا وُ اینجُو نرسین ، ایسُونم مشکلی نداره ، تا دیر نواویده ، برین چار تا گپ تر بیارین تا اونا یه خاکی تو سرتون کنن ، وگرنه از بَهضی هر روز جَر و کِل و کـُشتیر دارین ، گفتم: اغضرو ، مُو خـُو حرفی ندارم ، دی زاغو بُلکـُمی میکنه و گپِ خُوشه می زنه ، مِی چه ویمو عکس بوای مُو و بوای خوش ری یه دیواری بو؟؟؟ اصلا باقی عکسلمونم ری هُمو دیوارکو وصل میکنیم ، چه اشکالی داره ؟؟ او وُ عکس بوای خوش بنازه ، مونم وُ بوای خوم ، عکس بوام خو نمیخا عکس بواشه بخاره خُو ، قشنگ ، ور ِ هِمِن ، هر کی هم اومه خونمون وختی ای دوتایه ور هم دید خاشش میا و یه خدابیامرزینی سی جفتشون بیسی میکنه، اَغصرو گف : خو باشه تا مُو برم سی زنم بگم تا بیا پی زنت گپ بزنه ، بلکم زنت زُچ بازیشه بـِیله کنار ، ایسو ای زاغو بدوخت چه گـُنِیی کرده که دِس ِ شما زُندیی نداره؟؟؟ گفتم : باشه برو بینیم چه میکنی. اَی هِییییییییی.


برچسب‌ها: حمایت دی زاغو برازجانی از غضنفرالسلطنه, حمایت طنز نویس برازجان از غضنفرالسلطنه
+ نوشته شده در  ساعت 14:43  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

مروری بر زندگی نامه و مبارزات میرزا محمدخان غضنفرالسلطنه


میرزا محمد خان برازجانی ملقب به غضنفرالسلطنه فرزند مرحوم میرزا حسین خان در سال 1294ق. مطابق با سال 1256ش در برازجان متولد شد.

در نوروز سال 1283خورشیدی به نیابت از طرف پدرش برای شرکت در مراسم سلام عید نوروز راهی تهران و دربار مظفرالدین شاه قاجار شد؛ چون مظفرالدین شاه در سیمای او نشانه ی لیاقت، شجاعت و کاردانی دید او را به لقب "غضنفرالسلطنه" ملقب گردانید.

استعداد نظامی او در بسیاری از موارد ضرب المثل بود، حتی دشمنان و مخالفان وی به شهامت و دلیری، به نبوغ جنگی و قدرت روحی و قوت قلب و تهور خارق العاده وی اذعان نموده اند.

در رابطه با نقش و تاثیر غضنفرالسلطنه در معادلات سیاسی جنوب ایران دهها مورد در کتابها و اسناد تاریخی آمده است که در زیر به دو نمونه اشاره می گردد:

«کریستوفرسایکس انگلیسی در کتاب "فعالیتهای جاسوسی واسموس یا لارانس آلمانی در جنوب ایران" ترجمه ی حسین سعادت نوری، غضنفرالسلطنه را یکی از شخصیتهای جنوب ایران شمرده و او را ضابط و شیخ برازجان معرفی نموده است.

به تصریح مؤلف کتاب "طوفان در ایران صفحه 385 بانک شاهی به تلافی مخالفت و مبارزه غضنفرالسلطنه با انگلیس ها مبلغ چهل هزار تومان پول او را ضبط و مصادره کرد"»

تندیس غضنفرالسلطنه برازجانی

غضنفرالسلطنه در امور دینی و مذهبی نیز فوق العاده دقیق بود. بخصوص حرص ولع زیادی به ادای نمازهای یومیه و مستحبی و پرداختن به تعقیبات آن به طور مشروح و مفصل و قرائت ادعیه و اذکار و اوراد و قرآن کریم و رعایت اوقات شرعی نمازهای واجب و روزه داشت.

شعبان 1333 ق. برابر با 1294خ. و 1915م. انگلیسی ها برای چندمین بار به جنوب ایران حمله کرده و بوشهر را به اشغال خود درآوردند. اتحاد غضنفرالسلطنه با مبارزین تنگستان، بوشهر و چاهکوتاه باعث به وجود آمدن جبهه متحد ضد استعمار گردید. اوج نقش غضنفرالسلطنه در جنگ "سربست چغادک" به منصه ی ظهور می رسد.

حدود هفت ماه پس از شهادت رئيس علي دلواري و استيلاي نظامي انگليس بر بخشي از ناحيه تنگستان وشهر بوشهر، خوانين و مردم دشتستان و دشتي و بعضي ديگر از مناطق در اثر تالمات ناشي از وقايع دلوار و بوشهربا هم متحد شدند و بخاطر نقش بي بديل غضنفر السلطنه و موقعيت ويژه برازجان اين شهر به کانون نهضت تبديل شد. آقا شيخ محمد حسن روحاني متنفذ برازجاني به منظور تهييج و تحريک مبارزان مردانه قدم به صحنه گذاشت.

غضنفرالسلطنه به عنوان حاکم برازجان به یاور علیقلی خان فرمانده ایرانی ژاندارمری فارس نامه نوشت و به دنبال تهییجی که توسط روحانیون و سخنرانان در شیراز ایجاد شده بود، یاور علیقلی خان با هماهنگی سران "حزب دمکرات فارس" اقدام به ثبت نام افراد داوطلب جهت خدمت در تشکیلات "نظام ملی" کرد.

یاور علیقلی خان پس از مدتی این نیروها را که بیش از 300 نفر می شدند را تحت نظر آقا شیخ جعفر محلاتی از روحانیون شیراز به برازجان اعزام نمود. در برازجان از سوی مردم و تنی چند از شیوخ و روسای محل و در راس آنها میرزا محمد خان برازجانی ضابط برازجان، آقا شیخ محمد حسین مجتهد برازجانی، میرزاعلی کازرونی، سلطان اخگر وغیره از آنها استقبال شایسته ای بعمل آمد و در محل تلگرافخانه هندو اروپا که از قبل از سوی میرزا محمدخان به این منظور در نظر گرفته و آماده شده بود آنها را جای دادند تا در موقع مناسب و ضروری به جنگ با انگلیسیها اعزام شوند. در تمام طول اقامت در برازجان همه هزینه آنان را میرزا محمد خان متقبل گردیده بود.

اتحاد مستحکم ميان زايرخضر خان تنگستاني حاکم اهرم و شيخ حسين خان چاهکوتاهي حاکم چاهکوتاه و غضنفرالسلطنه برازجاني ايجاد شد.

30شهريور 1297غضنفرالسلطنه همراه با  سیصد تفنگچي به چاه کوتاه آمد. 31 شهريور؛ زائر خضرخان با سي تفنگچي به نيروهاي شيخ حسين خان و غضنفرالسلطنه در چاه کوتاه پيوست.

مقامات انگلیسی که از مقاومت و سرسختی حیرت انگیز و موضعگیری جنگاوران نستوه تنگستان و چاهکوتاه در محل موسوم به "سربست چغادک" به  ستوه آمده بودند هنگامی که اطلاع حاصل کردند غضنفرالسلطنه نیز به منظور تقویت بنیه نظامی آنان شخصاً به اتفاق سیصد نفر مجاهد دلیر در جنگ شرکت جسته، بر آن شدند تا با بکار بردن حربه همیشگی (تفرقه بینداز و حکومت کن، و پرداخت رشوه) در صفوف متشکل و متحد انقلابیون شکاف ایجاد نموده و در نتیجه موقعیت رزمندگان تنگستانی و چاهکوتاهی را تضعیف نمایند. لذا پس از ورود غضنفرالسلطنه و اتباعش به رزمگاه، قاصد مخصوص مقامات سیاسی انگلیس در بوشهر، با نامه ای به عنوان وی وارد اردوگاه شد. غضنفرالسلطنه که تمام امکانات خود را برای مقابله با خصم اشغالگر بسیج نموده بود، در پاسخ نامه واصله آمادگی خود را برای جانبازی در راه عظمت و اعتلاء و دفاع از استقلاال و تمامیت ارضی میهن قاطعانه ابراز نمود.

 مختصر آنکه تا مدت پانزده روز، تبادل نامه بین ژنرال کنسول انگلیس در بوشهر و غضنفرالسلطنه و اعزام قاصد کنسول جهت ابلاغ پیام به غضنفرالسلطنه و اخذ پاسخ از او به سربست چغادک برقرار بود ولی غضنفرالسلطنه همچنان مانند دژی پولادین و تسخیر ناپذیر پابرجا بود.

آخرالامر انگلیسی ها مستاصل شده به غضنفرالسلطنه نوشتند: «چون در طول این مدت با اعزام پیاپی قاصد و ارسال نامه های مکرر به خواسته دولت انگلیس تن در ندادید و توجه ننمودید و طریق آشتی نپیمودید، ناگزیر مبادرت به جنگ خواهیم نمود.»

با اعلام اولتیماتوم انگلیسی ها غضنفرالسلطنه رزمندگان تحت فرمان خود را در جریان امر قرار داد. در همین حیص و بیص، مستر چیک یهودی الاصل، ویس کنسول انگلیس در بوشهر به معیت احمد خان دریابیگی حاکم وقت بنادر جنوب، جهت ملاقات و مذاکره بدون واسطه با غضنفرالسلطنه به سربست چغادک آمده با او تماس حاصل کرده و به مذاکره پرداختند.

مستر چیک و دریابیگی به غضنفرالسلطنه صریحاً پیشنهاد کردند که مبلغ هفتاد هزار لیره بابت مخارجی که متحمل شده اید از دولت انگلیس دریافت نمایید و دولت انگلیس این مبلغ را با کمال رضایت به شما می پردازد که از عبور قوای انگلیس جهت عزیمت به شیراز جلوگیری و ممانعت ننمائید.

نیروی مزبور در قلمرو شما نیز، چندان توقف نخواهد نمود که از این رهگذر خسارتی متوجه اهالی منطقه گردد. غضنفرالسلطنه این پیشنهاد را بکلی رد کرد و گفت: اگر دولت انگلیس هزار میلیون لیره بپردازد، حاضر به عقب نشینی نیستم. جز با تخلیه بوشهر و خروج قوای اشغالگر و متجاوز مطلقاً حاضر به هیچگونه مصالحه و سازش نیستم.

آخرین جلسه جنگی در پشت سنگرها و در خیمه فرماندهی ترتیب یافت. پس از تبادل نظر سنگرها به شرح زیر در اختیار مجاهدین قرار گرفت: در جناح چپ – مشرق جلگه به سمت تنگستان- زایر خضر خان و افرادش موضع گرفتند. در جناح مرکزی غضنفر السلطنه با سیصد نفر از تفنگچیان برازجانی تمرکز یافتند و در جناح راست – شمال جلگه، شیخ حسین خان چاه کوتاهی عهده دار وظایف جنگی شد. در این روز تعدادی تفنگچی به سرکردگی آقا سید مرتضی از سعدآباد و 50 نفر تفنگچی ورزیده به سرپرستی آقا شیخ عبدالنبی از دهکهنه (شبانکاره) نیز در کنار مجاهدین بودند.

7مهر 1297/ 29سپتامبر1918حمله نیروهای متجاوز انگلیسی آغاز می شود.

بنا به اظهار مطلعین مقارن ظهر بود که جناح چپ و جایی که زایر خضر خان و تنگستانی ها موضع گرفته بودند، بدون آنکه به یاران خود اطلاعی دهند یا شرایط غیر مترقبه ای بر آنها واقع شود، سنگرهای محکم خود را رها کرده عقب نشستند و به این ترتیب سنگرهای شرقی مجاهدین به دست نیروهای انگلیسی افتاد. آنها ضمن تحکیم مواضع جدید علی الظاهر چند نفر نظامی را بدرقه زایر نمودند.

جناح راست که جای شیخ حسین خان و اتباعش بود پس از مقاومتی کم اثر و محتاطانه تخلیه شد و عده ای از مجاهدین که می دیدند برتری بر صحنه و میدان نبرد را دارند از دست می دهند به سنگر مرکزی که محل دفاع غضنفرالسلطنه و اعوان و انصارش بود پیوستند تا در کنار مردان جنگی برازجان به نبرد ادامه دهند. جناحین و قلب سپاه انگلیس همه فشار را بر سنگر مرکزی مجاهدین که بازمانده آن میدان غیرت و مردانگی بود، وارد آوردند و غضنفر و یارانش همچنان می جنگیدند و جان فشانی می نمودند. رؤسای مجاهدین روی برتافته از میدان نبرد، حجت الاسلام شیخ محمد حسین برازجانی را که به منظور تهییج احساسات مذهبی مجاهدین در چغادک حاضر بود، به نزد غضنفر فرستادند تا او را از سنگر خارج و وادار به عقب نشینی نمایند زیرا بر آن باور بودند که مقاومت رزمندگان برازجانی در برابر سیل سپاه هندی و انگلیسی جز شهادت آنها تا نفر آخر سود دیگری در بر نخواهد داشت، می گویند شیخ محمد حسین با دستان خود و با قسم به کلام الله آن راد مرد دلیر و مقاوم را بیرون آورد تا با عقب نشینی به سوی برازجان در فکر پیکار آینده باشد...

میرزا محمود خان برادر کهتر غضنفرالسلطنه و حجت الاسلام آقاسید مرتضی از روحانیون سعدآباد که در جریان جنگ چغادک به شدت مجروح شده بودند به درجه رفیع شعادت نایل گشتند.

شرح زندگی غضنفرالسلطنه بسیار مفصل است. نهایت اینکه در سال 1308 اولیای دولت فردي تشنه جاه و ثروت و مزدوري خيانت كار و سنگدل بنام شیخ عبدالرسول خان چاهکوتاهی فرزند چهارم شیخ حسین خان سالار اسلام را مأمور قلع و قمع غضنفرالسلطنه کردند.  او روزها و شب ها در پي يافتن آسايشگاه و گذرگاه هاي ميرزا محمد خان كمين مي كرد تا اینکه در يكي از شب هاي ماه رمضان سال 1308 شمسي او را به شهادت می رساند.

منبع: اتحاد جنوب   http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/17624


برچسب‌ها: مروری بر زندگی نامه و مبارزات میرزا محمدخان غضنفرا, غضنفرالسلطنه برازجانی
+ نوشته شده در  ساعت 17:11  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

اندر حكايت مظلوميت مردان بزرگ/ غضنفرالسلطنه
محمد باقر عباسي سملي:
كسب عنوان بزرگي و درخشش بر ستيغ تابناك تاريخ از جمله آرزوهاي ارزشمند و متعالي جامعه ي بشري از ديرباز بوده، هست و خواهد بود. ليكن صعود از قله ي انسانيت مسيري بس دشوار است، كه همگان را بدان راه نيست و تنها انسان هايي موفق به فتح اين اوج مي شوند كه در ظرف زمان و مكان خويش نمي گنجند، و از بد حادثه رمز و راز مظلوميت اين بزرگان نيزهمين فرا زماني زيستن آنان است.
و جالب اينجاست كه كساني را كه در حق اين بزرگان ستم روا مي دارند را نيز نمي توان و نبايد متهم و مقصر پنداشت و شماتت كرد، زيرا انسان هاي فرو زماني، به دليل اينكه قادر به درك همنوعان فرازماني خويش نيستند، در ترسيم سيما و تصوير آنان معمولا به اشتباه افتاده دچار افراط و تفريط مي شوند. يا آنان را مبراي از هر نوع عيب و ايراد پنداشته، چنان بزرگشان مي كنند كه از دسترس خارج مي شوند و عملا بلا استفاده مي مانند. يا چنان تحقيرشان مي كنند كه رغبت رجوع به آنان از جامعه سلب مي گردد. كه هر دو حالت با فلسفه و راز بزرگي شخصيت هاي تاريخي در تضاد است.


برچسب‌ها: تندیس غضنفرالسلطنه برازجانی, ماجرای نصب تندیس, مقاله تندیس غضنفرالسلطنه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 19:17  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

 مناسب ترین جا برای نصب تندیس میرزا محمد خان جلوی کاروانسرا است

گرمسیری عضو شورای اسلامی شهر برازجان:

میرزا محمدخان برازجانی فرزند میرزا حسین خان مادرش سوگل مشهور به حاجیه از این پدر و مادر در سال 1256 شمسی در محله قلعه شهر برازجان فرزندی پا به عرصه وجود می گذارد که بعدها سرداری بزرگ و مدیری توانا می شود. زندگی وی با شهادت خاتمه نیافت؛ چون شهیدان همیشه زنده اند. شهید میرزا محمدخان زمانی که ضابط شهر بود اقدام به احداث دو باب مسجد کرد یکی مسجد جنت در شهر برازجان و در جنوب بازار دیگری مسجد روستای محمدآباد (دهقاید) مادرش نیز بانی مسجد قلعه بود. میرزا محمدخان فردی فرهنگ دوست و صاحب قریحه شعری بود که اشعار فراوانی سروده وی را می توان بنیانگذار مدرسه به سبک جدید در شهر برازجان دانست زیرا در سال 1334 ق مطابق با 1294 شمسی اولین مدرسه را با مدیریت و آموزگاری آقا شیخ مهدی کازرونی در برازجان دایر کرد و حقوق معلم و سایر هزینه ها را خودش شخصاً پرداخت می کرد برخلاف برخی از خوانین آن زمان که می کوشیدند مردم در جهل و بی سوادی بمانند تا بیشتر بتوانند آن ها را استثمار کنند میرزا محمدخان مردم را به آموزش علم و ادب و آموزش قران تشویق و ترغیب می کرد.



برچسب‌ها: تندس غضنفرالسلطنه برازجانی, مقاله نصب تندیس غضنفرالسلطنه برازجانی, برازجان
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 16:22  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

تندیس غضنفرالسلطنه کی و کجا نصب می شود؟

اتحاد جنوب ـ هدیه بیت سیاح: محمدتقی گرمسیری در پاسخ به سوال خبرنگار اتحاد جنوب که تندیس غضنفرالسلطنه کی و کجا نصب می شود؟ گفت: پیش از این به دلیل مخالفت شورای تأمین، تندیس غضنفرالسلطنه بعد از نصب برداشته شد اما بعد از مدت زمانی و با توجه به خواسته عموم مردم به نصب این تندیس، شورای تامین رضایت خود را جهت نصب این تندیس اعلام داشت.
وی افزود: در حال حاضر شورای تامین، محل نصب این تندیس را بر عهده شورای شهر برازجان گذاشته است، اما متأسفانه تاکنون اعضای شورای شهر در خصوص محل نصب این تندیس به توافق نظری نرسیده اند.
گرمسیری عنوان داشت: در حال حاضر اعضای شورای شهر برازجان، دو محل میدان ورودی شهر برازجان از سمت بوشهر و روبروی کاروانسرای مشیرالملک (محل سابق نصب تندیس غضنفرالسلطنه) به عنوان دو محل پیشنهادی جهت نصب این تندیس در نظر گرفته است. اما با توجه به اینکه هنوز به توافق نظری در خصوص نصب تندیس نرسیده اند، این کار به تأخیر افتاده است.
وی با اشاره به نظرسنجی های صورت گرفته از طرف عموم مردم در خصوص محل نصب تندیس غضنفرالسلطنه گفت: بیش از نود درصد عموم مردم درخواست دارند که این تندیس  روبروی کاروانسرای مشیرالملک نصب شود اما متاسفانه برخی  از اعضای شورای شهر تحت تأثیر گروهی در خارج از شورا، با نصب این تندیس در محل مذکور مخالفت می نمایند.
این عضو شورای شهر برازجان ادامه داد: با توجه به خواسته مردم، نقش این تندیس در جذب گردشگری و حفظ ارزش و اعتبار تندیس غضنفرالسلطنه، مناسب تر است که تندیس مذکور در محل سابق (روبروی کاروانسرای مشیرالملک) نصب گردد. اما تا زمان رأی گیری بین اعضای شورای شهر برازجان باید منتظر ماند و دید که در نهایت این اعضاء به کدام محل رأی خواهند داد.

منبع:اتحاد جنوب  http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/25248


برچسب‌ها: تندیس غضنفرالسلطنه برازجانی, ماجرای نصب تندیس, مقاله تندیس غضنفرالسلطنه
+ نوشته شده در  ساعت 12:0  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

مجسمه غضنفرالسلطنه و هزار حرف و حدیث
سعید قاسمی:
گاهی متاسفانه مسائلی آنقدر بی خود و بی جهت بزرگ می شود که آدمی می ماند که چرا و برای چه؟
بدون مقدمه خدمت شما عرض شود که این روزها با اعلام خبر نصب دوباره تندیس غضنفرالسلطنه برازجانی باز حدس و گمان ها بر سر نصب این مجسمه بالا گرفته است.
بدون تعارف باید خدمت دوستان عرض کرد که بهترین مکان جهت نصب این مجسمه در مرکز فرماندهی این مرد ادیب و دلاور بوده است. فردی که تاریخ از او همواره به نیکی و شجاعت یاد کرده است.
ظاهرا عده ای هستند که کلا با ریشه های تاریخی و هویتی مردم دشتستان و برازجان مشکل دارند. چند سال پیش نیز همایش نقش دشتستان در جنگ جهانی اول به دلایلی که خیلی ها هم آخر نفهمیدند لغو شد، حالا هم تمایل دارند مجسمه غضنفرالسلطنه را در مکانی نصب نمایند که خیلی به چشم مردم شهر نخورد.
انگار که مجسمه غضنفرالسلطنه برازجانی برای نسل امروز و مردم دشتستان بزرگ بدآموزی دارد. واقعا چرا ما خودمان را دست کم می گیریم؟ امروز هویت تاریخی یک جوان دشتستانی و برازجانی باید از کجا نشات بگیرد؟
نصب این مجسمه در دوره شهرداری سابق برازجان صورت گرفت که نصب آن با خوشحالی و شعف عمومی همراه شد، اما بعد از چندساعت به دلایلی که بعدا گفته شد ظاهرا بخاطر عدم هماهنگی با شورای تامین دشتستان بوده و یک سری دلایل بی اساس آن را برداشتند.
یکی از این دلایل که گفته شد توهین به ساحت شهدا و شهید چمران بوده است. خدمت برادران بزرگواری که اینگونه می اندیشند باید گفت چرا مردم را یک مشت عامی می پندارید؟ مردم سطح درک و شعور بالایی دارند. نصب این مجسمه کنار دژ برازجان با فاصله ای که از میدان شهید چمران دارد چه بی احترامی نسبت به شهید چمران است؟ برادران محترم هر شخصیتی جایگاه خاص خود را دارد. چرا مسائلی که ربطی به هم ندارند را خلط می کنید؟ چرا شهید چمران را که یک اسطوره ملی و یک شخصیت عرفانی بزرگ است را دست آویز بهانه های خود کرده اید؟ چرا خانواده معظم شهدا را ناخواسته وارد موضوعی می کنید که خود آن را خلق کرده اید؟ آیا این استفاده ابزاری از نام شهدا نیست؟ در همینجا به شورای شهر پیشنهاد می کنم که تندیسی در شان شهید چمران ساخته شود و در مکانی مناسب نصب شود.
متاسفانه ما تا به حال یک اعلام موضع رسمی از مخالفان نصب این مجسمه جلوی دژ ندیده ایم ظاهرا از علنی کردن نام خود ابا دارند؟ خوب علنا بیایید و اعلام بکنید ما به این دلایل مخالفیم.
اصلا مگر غضنفرالسلطنه به دست عمال پهلوی و در ماه رمضان شهید نشد پس چرا ارزش این شخصیت را با برخی سخنان نسنجیده پایین می آورید؟ آیا این است جواب مجاهدت های آن شخصیت برای دفاع از خاک و ناموس میهنش؟
چرا در شهرهای همین استان بوشهر به راحتی مجسمه های رییس علی دلواری، خالو حسین دشتی، شیخ حسین خان چاه کوتاهی در بهترین مکان ها نصب می شود و مردم به آن افتخار می کنند اما در برازجان ما عده ای متاسفانه به نام ارزش ها عمل ضدارزشی می کنند؟
دوستانی که موافق نصب این مجسمه در جلوی دژ برازجان نیستند کسانی هستند که اگر اختیاری داشتند به کلی بنا به یک سری خیالبافی های تاریخی که سرچشمه های تاریکی دارد، از ساخت این مجسمه نیز جلوگیری می کردند ولی الان دیگر با ساخته شدن آن و بعد از مدت ها خاک خوردن تحت فشار افکار عمومی حاضر به نصب آن شده اند ولی نه در جایی که عموم مردم می خواهند بلکه جایی که آنها تشخیص می دهند.
در این ماجرا تک تک اعضای شورای شهر برازجان به عنوان نمایندگان مستقیم مردم شهر برازجان مسئولند و باید نسبت به این ماجرا مواضع علنی و آشکار داشته باشند و از نصب این مجسمه در مکانی که عموم مردم خواهان آن هستند حمایت کنند.
دوستان شورای شهر بدانند که با دو پهلو سخن گفتن و برخی مواضع غیرعلنی هیچ کاری را از پیش نخواهند برد و مردم قطعا عملکرد آنها را زیر نظر دارند.

پس اگر می خواهید در کنار مردم این شهر باشید از نصب این مجسمه که افتخار دشتستان بزرگ است در جلوی دژ تاریخی شهر برازجان حمایت کنید./ج

منبع: اتحاد جنوب http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/25191


برچسب‌ها: مجسمه غضنفرالسلطنه و هزار حرف و حدیث, ماجرای نصب تندیس, مقاله تندیس غضنفرالسلطنه
+ نوشته شده در  ساعت 16:30  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

تندیس غضنفرالسلطنه و چند کلمه بی رودربایستی با شورای شهر برازجان

اسفندیار فتحی:
(1)
اگر از چند سوال بگذریم که :
- به راستی دلیل برداشتن تندیس میرزا محمدخان چه بود ؟
- آیا شورای شهر و شهردار وقت در نصب تندیس خلاف قانون عمل کرده بودند؟
- اگر از طرف شورا و شهردار در آن زمان تخلفی صورت گرفته، آیا در برابر قانون پاسخگو هستند؟
- دلیل مخالفت بعضی از افراد با نصب این تندیس چه بود؟
- چرا هرگز نام مخالفان را نشنیدیم و چرا هرگز مخالفت خود را به صورت علنی اعلام نکردند؟
(2)
با تصویب نصب تندیس غضنفرالسلطنه برازجانی از طرف شورای تامین استان به چند سوال می رسیم که :
- به راستی دلیل برداشتن تندیس چه بود ؟
-  آیا کسانی که دستور برداشتن تندیس را داده بودند خلاف قانون عمل کرده بودند، و اگر خلافی انجام داده اند آیا اکنون در برابر قانون پاسخگو می باشند؟
-  مکان نصب تندیس سردار برازجانی کجاست ؟
-  آیا نظر مردم و دوستداران شخصیت میرزا محمدخان غضنفرالسلطنه برای شورای اسلامی شهر برازجان در زمینه مکان نصب تندیس ملاک می باشد؟
(3)
چند کلمه بی رودربایستی با شورای اسلامی شهر برازجان :
دژ برازجان مرکز فرماندهی غضنفرالسلطنه در برابر نیرو های استعمارگر انگلیس بوده است. این مکان همواره سنگری بوده که با شخصیت میرزا محمدخان عجین گشته است.
با توجه به سرشماری و نظر سنجی های انجام شده اکثریت مردم نظر به این دارند که محل نصب تندیس کنار کاروانسرای مشیرالملک (دژ) می باشد و با توجه به تجربه نصب در این محل و ایجاد موجی از خوشحالی بین مردم در همان چند ساعت، مردم اکنون بیش از پیش خواستار نصب تندیس در این مکان می باشند.
اعضای محترم شورای اسلامی شهر برازجان
مردم شما را به عنوان اعضای شورای اسلامی قبول دارند و اگر خودتان هم بر این باورید که با رأی این مردم به شورای اسلامی راه یافته اید سؤال مهم این است که آیا هنوز هم نظر و رآی مردم برایتان ملاک می باشد؟
گاهاً شنیده می شود – به این بهانه که نام میدان روبروی دژ مزین به نام شهید چمران می باشد – حضور مجسمه در آنجا مورد اشکال می باشد!
اول اینکه : هیچکس نگفته است تندیس باید در میدان شهید چمران نصب گردد.
دوم اینکه : حضور این تندیس در کنار دژ هیچ ربطی به نام میدان روبروی آن ندارد و کسی هم خواستار تغییر نام میدان نشده است.
و اما
منظور از نوشتن سطور بالا شنیده های حاکی از این است که شورای شهر برازجان قصد دارد تندیس را در مکانی غیر از جلوی دژ نصب کند و از هم اکنون نگرانی هایی بین اقشار مختلف مردم بوجود آمده است.

 و در آخر ؛
کاش شورای شهر برازجان برای از بین بردن این نگرانی ها توضیحاتی در این باره بیان می کردند. /ح

منبع: اتحادجنوب http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/25085


برچسب‌ها: تندیس غضنفرالسلطنه برازجانی, ماجرای نصب تندیس, مقاله تندیس غضنفرالسلطنه
+ نوشته شده در  ساعت 16:32  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

مجوز نصب تندیس غضنفرالسلطنه صادر شد

اتحاد جنوب: تندیس غضنفرالسلطنه به زودی در شهر برازجان نصب می شود.
یک منبع مطلع به اتحاد جنوب گفت: مجوز نصب تندیس میرزا محمد خان غضنفرالسطنه توسط شورای تامین استان صادر شده و قرار است به زودی این تندیس در برازجان نصب گردد.
تندیس غضنفرالسلطنه برازجانی که حدود 5 سال است ساخته شده و همواره برخی افراطیون از نصب آن جلوگیری می کردند اکنون در دولت تدبیر و امید با مجوز شورای تامین استان نصب خواهد شد.
 تندیس میرزا محمدخان غضنفرالسلطنه از سرداران مبارزه با انگلیس دوم شهریور ماه 1392 توسط مهندس حسین آبادی شهردار برازجان در میدان مرکزی این شهر نصب شده بود. که چند ساعت بعد به دستور فرماندار دشتستان و با استناد به اینکه شورای تامین مجوزی برای نصب تندیس نداده است با جرثقیل برداشته شد.
 نصب این تندیس مورد درخواست اکثریت مردم دشتستان بوده و خبر نصب آن که با مصوبه شورای شهر و توسط شهرداری انجام شده بود موجی از خوشحالی را در مردم ایجاد کرده بود.
شورای  دور سوم شهر برازجان با 6 رای موافق از 7 نفر اعضای شورا رای به نصب تندیس داده بود.
 میرزا محمدخان غضنفرالسلطنه برازجانی از سرداران بنام دشتستانی در مبارزه با استعمار انگلیس است که علاوه بر آن خدمات قابل توجهی در دوران حاکمیتش بر برازجان انجام داده است.
 شنیده شده است شورای شهر برازجان اکنون در حال بررسی محل نصب تندیس مذکور است. لذا کاربران برازجانی و دشتستانی می توانند نظر خودشان را در رابطه با بهترین محل برای نصب این تندیس ذیل همین خبر اعلام نمایند. /ح

منبع: اتحاد جنوب http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/24887


برچسب‌ها: مجوز نصب تندیس غضنفرالسلطنه صادر شد, غضنفر السلطنه برازجانی, میرزامحمدخان برازجانی
+ نوشته شده در  ساعت 11:37  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

زندگی نامه میرزا محمد خان برازجانی

میرزا محمد خان برازجانی، والی ادیب، شاعر و مردمی دوست دشتستان، ملقب به غضنفرالسلطنه برازجانی ( 1252 تا 1308 خورشیدی ) از میهن پرستان به نام و تاثیر گذاران قیام جنوب در برابر هجوم استعمار گرانه ی پیر کفتار انگلیس و دنیای سرمایه داری در حال یورش و گسترش دامنه ی استثمار گرانه خود بود.

میرزا محمد خان، در شهر برازجان، مرکز دشتستان و کانون خانواده ای مسلمان و با فرهنگ به دنیا آمد. تحصیلات فارسی و عربی آن روزگاران را در مکتب خانه ی محل و در محضر علمای برازجان به پایان رسانید. پس از تحصیلات مقدماتی مکتب خانه ای، با هدف تکمیل علم صرف و نحو و فقه و اصول، راهی شهر شیراز مرکز ایالت فارس شد. وی تحصیلات تکمیلی خود را در محضر ادیب برجسته و واعظ وارسته حجه الاسلام والمسلمین، مرحوم آقا سید ابو الحسن ریاضی فرا گرفت. وارستگی، بی ریایی و پایبندی سید ابوالحسن ریاضی بر شاگرد تاثیر به سزایی بر جای گذاشت. به نحوی که همراه با فراگیری علوم و فنون زمان، بیش از پیش بر بینش و ایدئولوژی دینی – مذهبی وی اثر گذاشت. این جوان برومند، با هوش و قریحه سرشاری که داشت، به نحوی شگرف و باور نکردنی، عاشق و طالب علم آموزی و فراگیری دانش و توسعه ی دیدگاه و بینش مترقیانه و عصری خود بود. بر همین اساس و پایه به جمع شاگردان و مریدان حجه الاسلام آقا شیخ مرتضی محلاتی در آمد و علوم حوزوی را در محضر ایشان به پایان رسانید.
میرزاء، از آنجا که بر ادبیات عرب احاطه و سلطه ی کامل داشت، با کمک اندیشه تابناک و قریحه جوشان و خلاق، به ادبیات و از جمله سرودن شعر و سخنوری روی آورد.
ای بیهده دل شاکیم از دست تو بیعار
هرچند نصیحت کنمت میکنی انکار
امسال بر آنم که بتر گشته ای از پار
هرسال همه صوم نبودی تو بزه کار
و امسال کنی معصیت حضرت دادار
ترسم که تو را عاقبت سوء بگیرد
واندر صف محشرت پیمبر نپذیرد
گر این تن بیچاره بدین حال بمیرد
در قبر که رفتی علیت دست نگیرد
گردی خجل و منفعل اندر بر کفار
ای دل بکن از بهر خودت فکر نوایی
واز فعل بد خویش بکن شرم و حیایی
امروز کجایی تو و فردا بهکجایی
آخر من تو هر دو که داریم خدایی
قدری جلو خواهش خود را تو نگهدار
یک چند در این ملک بدم شیر شمیده
اندر صف ناورد ز شمشیر خمیده
چون از افق نکبتم اسپید دمیده
عقل و هنر و هوش زمن جمله رمیده
اقبال که برگشت دگر چاره ندارد
افسوس که گشتم تبه از راه حماقت
امانه حماقت به حقیقت به صداقت
دیگرنه زمن مانده به جا تاب ونه طاقت
نه مانده دگر آبرو و عزم و لیاقت
اقبال که برگشت دگر چاره ندارد
یارب تو به من لطف نما صبر چو ایوب
زیراکه شده قلبم از این حادثه معیوب
ای کاش نبودم من ازاین دشت پرآشوب
تانشنوم از مردم دون این همه سرکوب
اقبال که برگشت دگر چاره ندارد
اکنون که گرفته زمن اقبال کناره
ظلمی که به من آمده ناید به شماره
ملک و همه هستیم شده جزء اداره
جز سوختن و ساختنم نامده چاره
اقبال که برگشت دگر چاره ندارد
زین قوم دل غمزده غمخواره ندارد
این طایفه جز خون جگر خواره ندارد
جز رد جفا جوی ستمکاره ندارد
پاس نمک هیچ نمک خواره ندارد
اقبال که برگشت دگر چاره ندارد
گه جانب تهران شدم و گه سوی شیراز
گفتم به همه دولتیان درد دل و راز
بودند بظاهر همه با بنده هم آواز
در پردهنبودند به من اور و دمساز
اقبال که برگشت دگر چاره ندارد
آوخ که شدم دستخوش مردم احمق
از گردش وارونه ی این چرخ مطبق
از خلق نبینم به جز از طعن و به جز دق
زین قوم بسی خسته و وامانده ام الحق
اقبال که برگشت دگر چاره ندارد
علاوه بر این، میرزاء در صحنه ی علم، سیاست، دیانت، وفا داری به عهد و پیمان، مردم داری و افکار انسانی، جنگاوری و شجاعت و پایمردی نیز سر آمد بسیاری از هم عصران و هم دوره های خود بود.


ادامه را در ادامه مطلب بخوانید


برچسب‌ها: زندگی نامه میرزا محمد خان برازجانی, برازجان, غضنفر السلطنه برازجانی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 21:52  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

نام نیک سردار شهید در دل غیور مردان خطه جنوب برجاست

حسین برازجانی:

امروز ما وارثان اقلیمی به نام دشتستان به مرکزیت برازجانی هستیم که شهدای هنرور (نبرد بست چغادک) و (کوهستان های لرده) و شاهدان نگارگر هشت سال دفاع مقدس به تصویر کشیده اند و در راه ماندگاری و اعتلایش جانانه در حفظ و پاسداری از مرزهای جاویدان ایران اهورایی و این پاره از مام وطن (دشتستان) قفس تن را شکسته و جان شیرین خود را در طبق اخلاص نهاده و جانانه پیشکش کردند.
این شیر زاده برازجانی در جنگ های منظم و پارتیزانی و نبرد بست چغادک و کوهستان های لرده در مشرق برازجان کوهستان را برای قوای متجاوز به جهنمی مبدل ساخت که اگر نبود خیانت چند نفر ساده لوح محلی که گناه خیانت به وطن را ندانسته و صرفا به خاطر عنادی که با غضنفر داشتند راه نفوذ به سنگر مستحکم مجاهدین را نشان نمی دادند، آن سردار با تفنگچیانش در لرده کار قوای انگلیس را یکسره و طومار تجاوزگری و استعمارشان را در هم می پیچیدند.
البته ما هم اذعان داریم که هیچ انسانی جز پیامبران و ائمه اطهار معصوم نیست؛ اما مردان خدایی در چنین فضایی می کوشند کمتر دچار لغزش و اشتباه شوند و میرزا در صف چنین انسان های ملهم از مکتب انسان ساز اسلام بود. و اگر امروز ما بر خوان گسترده ای که از قبل خون شهیدانی که بر خاک های گرم و تفتیده دشتستان و ایران اسلامی ریخته شده پست و منصبی عایدمان شد. اگر از این سفره نمک خوردیم نمکدان نشکنیم و در کنار این سفره ی مفتوح درود و فاتحه ایی نثارشان کنیم و وامدارشان باشیم. و به حرمت خون مطهرشان به دیگران حق بدهیم و به عنوان یک دشتستانی جنوبی ایرانی تبار سرزنش کنیم کسانی را که از مطرح شدن و معرفی این سردار کبیر به نسل حال و آینده به انحا گوناگون ممانعت کرده و می کنند بگوئیم چه دردناک است شهید پر آوازه ایی که غریب وار در جوار شاه پسر مرد آرام گرفته است. دریغ از بنای یادبودی در خور شان و شوکتش و تندیس و موزه ایی در اقلیمی که در راه ماندگاری و اعتلایش جانانه جان شیرین را در طبق اخلاص گذاشت و چنین برگ زرینی در تاریخ کشورمان رقم زد و بگوییم زهی خیال باطل که نام نیک سردار شهید نه تنها در دل غیور مردان و شیر زنان خطه جنوب بلکه هر انسان آزاده ایی تا هستی و انسان بر کره خاکی برجاست جاویدان و پر شکوه و ماندگار بوده و خواهد بود./س

منبع:اتحاد جنوب http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/18048


برچسب‌ها: تندس غضنفرالسلطنه برازجانی, مقاله نصب تندیس غضنفرالسلطنه برازجانی, برازجان
+ نوشته شده در  ساعت 20:46  توسط میرزا محمد خان برازجانی  | 

برداشتن تندیس غضنفرالسلطنه واکنشی احساسی و نسنجیده بود


محمدتقی گرمسیری عضو شورای اسلامی سوم و چهارم شهر برزاجان:

اقدام صورت گرفته اخیر در خصوص برداشت تندیس غضنفرالسلطنه موجبات نارضایتی و جریحه دار شدن احساسات مردم شریف برازجان را فراهم آورد که مسببین این امر باید جواب گوی عملکرد خود باشند اما مردم شریف برازجان بدانند این اتفاق موجب شد که غضنفرالسلطنه به شهرت بیشتری برسد شهرتی که محبوبیت او را در سطح ملی و بین المللی نشان می دهد.
نام گذاری میادین و معابر و انتخاب محل نصب تندیس در سطح شهر جزء وظایف مدیریت شهری متشکل از شورای شهر و شهرداری در کمیسیون نام گذاری می باشد و همین امر نیز موجب شد که بر اساس درخواست بسیاری از مردم این تندیس نصب گردد.
 در زمان فرمانداری آقای خسروی مقرر شده بود با توافق فرماندار تندیس غضنفرالسلطنه همزمان با تدیس مجاهد برازجانی نصب گردد که این امر نیز در دوم شهریور سال جاری رخ داد اما از آن جایی که در خصوص این نصب هماهنگی هایی با فرماندار محترم و شورای تامین صورت نگرفت و بدون اطلاع مسؤولین، شهردار اقدام به نصب کرده اند نصب تندیس موجبات تحریک و بهانه جویی مخالفین این امر شد، کسانی که حتی برای مخالفت های خود نیز دلیلی منطقی ندارند.
نصب تندیس غضنفرالسلطنه در محیط روبروی کاروانسرای مشیرالملک برازجان از سوی اکثریت اعضای شورای شهر تایید شد و نامه مصوبه آن به فرمانداری ارسال گردید اما متاسفانه به دلیل مسایل و مشکلاتی که در شورای شهر وجود دارد، این صورت جلسه بیست روز با تاخیر و در تاریخ 22 مرداد ماه به فرمانداری رسید و بر اساس قوانین نیز فرمانداری تا 15 روز فرصت داشت که در خصوص این مصوبه، دستورات لازم را صادر کند اما متاسفانه این مدت 15 روزه از سوی شهرداری رعایت نشد و نه روز بعد در تاریخ2 شهریور، تندیس غضنفرالسلطنه نصب شد و همین مسئله موجب اعتراض فرمانداری و دیگر مسؤولین مربوطه در خصوص نصب تندیس شد، واکنشی که صرفاً احساسی و به منظور تقابل با جبهه مخالف صورت گرفت که متاسفانه اشتباه را با اشتباه پاسخ دادند.

ولی مردم شریف برازجان به خوبی می دانند که ملت شریف ایران به رهبری حضرت امام (ره) با رشادت ها و مبارزات خود انقلاب عظیمی را خلق کرده و امروز نه تنها در داخل که در دنیا به عزت، سربلندی و ثبات منحصر به فرد رسیده است به طوری که هیچ متجاوز خارجی و هیچ خائنی در داخل، قدرت ضربه زدن به این انقلاب مردمی را ندارد، لذا با حرکت سنجیده و احساسی بعضی از مخالفین این سردار بزرگ که تعدادشان انگشت شمار است نمی توان کل ارزش ها و مبارزات بزرگ مردان این مرزبوم را نادیده گرفت./س

منبع: اتحاد جنوب http://www.ettehadjonoub.ir/fa/posts/18046


برچسب‌ها: برداشتن تندیس غضنفرالسلطنه واکنشی احساسی و نسنجیده, تندیس میرزامحمدخان
+ نوشته شده در  ساعت 20:41  توسط میرزا محمد خان برازجانی  |