شهید میرزا محمدخان غضنفر السلطنه برازجانی
شهید میرزا محمدخان غضنفر السلطنه برازجانی
شهید میرزا محمدخان غضنفر السلطنه برازجانی
بازگشت غضنفرالسلطنه به قدرت
قسمت سیزدهم
1299ه.ش/1919م. با انتخاب مصدق السلطنه به سمت والي فارس مجدداً غضنفرالسلطنه به عنوان ضابط خطه برازجان تعيين و زمام امور آن ناحيه را به عهده گرفت. غضنفرالسلطنه که هنگام غروب به دالکی می رسد شب را میهمان دوست خود نورمحمدخان حاکم دالکی می شود و صبح روز بعد به سمت برازجان حرکت می کند.
«شیخ محمد حسین هم از برازجان به قریه راهدار برای استقبال رفته بود قبل از ظهر همگی در راهدار تجمع؛ محفل خوبی بود.... با اعزار و تکریم و جلال فوق العاده وارد برازجان شدند. تمام مردمی که تا دیروز اطراف آقاخان بودند همگی پروانه وار دور غضنفر گرد آمدند. البته مردمی که مورد بغض و بی غایتی آقاخان بودند مورد محبت غضنفر قرار گرفتند، مخصوصاً حاج محمد خان پسر عمویش را قائم مقام خود نمود و مدتها حکومت او طولانی شد...»[1]
حکومت دوساله آقاخان بر برازجان خاتمه یافت و او به جنرال کنسول بوشهر پناه برد ودر عوض خدمات خود به انگلیس از آنها تقاضای کمک کرد. بالیوزکری بوشهر هم بین غضنفرالسلطنه و آقاخان وساطت کرد و طی معاهده ای غضنفرالسلطنه پذیرفت آقاخان کدخدای روستای زیارت شود و آقاخان نیز متعهد شد هیچگونه دسیسه و مخالفتی با غضنفرالسلطنه ننماید. تعهدی که هیچوقت به آن پای بند نبود و تا زنده بود از کشمکش و رقابت با غضنفر دست برنداشت.
منبع: "تاریخ سیاسی و مبارزات مردم برازجان"

حکومت موقت آقاخان در برازجان
قسمت دوازدهم
پس از جنگ «سربست چغادک» و شکست نیروهای مقاومت، غضنفرالسلطنه به برازجان عقب نشست. انگلیسی ها یک ستون نظامی با مهمات کافی به فرماندهی "کلنل گریکسن برای تار و مار نمودن و یکسره ساختن کار غضنفرالسلطنه به برازجان اعزام داشتند. غضنفر السلطنه به اتفاق نیروهایش اواخر مهرماه 1297خ. از برازجان عقب نشست و در کوه گیسکان موضع گرفت، در حین جنگ میان غضنفرالسلطنه و قوای انگلیسی در کوههای لرده یکی از ستونهای انگلیسی که در حال عقب نشینی و فرار از صحنه نبرد بود به طور اتفاقی و تصادفی به محلی به نام "گوریک" جنگی جایی که آقاخان فرزند میرزاعلی خان به دستور میرزامحمدخان در کند و زنجیر نگهداری می شد رسیدند. نگهبانان و مراقبین او کاملن غافلگیر شدند و به چنگ انگلیسیها افتادند، انگلیسیها نیز فوراً زنجیرها را بریده و «آقاخان ملقب به ضرغام السلطنه» و برادرش رضاقلی میرزا که حدود هفت سال در زندان غضنفر بودند آزاد کرده و با حمایت یکی از طوایف برازجان به حکومت رساندند.
وي مقبوليت غضنفرالسلطنه را نداشت و در دوره تسلط خود بر برازجان که از حمايت انگليسي ها برخوردار بود با استبداد و خشونت با مردم رفتار نمود.
آقاخان به سرعت دست به جمع آوری نیرو وحمله به میرزامحمدخان زد. بسیاری از افرادی که با ميرزامحمدخان دشمن بودند و عده ي زیادی از افراد دیدند زور و قدرت فعلن در دست آقاخان است به همين دليل به او پیوستند و او پس از مدت کوتاهی با صدها نفر تفنگچی و افرادی که دور و بر خود جمع کرده بود به قصد جنگیدن و به اسارت در آوردن میرزامحمدخان سردار دلير و آزاده و دشمن بيگانه بسوي محل اقامت او حركت نمود. ميرزا محمدخان پس از جنگ محل اقامت خود را از کوههای "لرده" به روستای رود فاریاب که دارای قلعه بزرگ و مستحکمی بود تغییر داد. انگلیسی ها که از اقامت ميرزا محمدخان در روستای رودفاریاب آگاه شده بود؛ به آقاخان دستور دادند به آنجا حمله کرده و غضنفرالسلطنه را دستگیر و تحویل آنها نماید. آقاخان نیز که دشمنی دیرینه ای با غضنفر داشت رودفاریاب را به محاصره درآورد و غضنفرالسلطنه که حالا تعداد نیروهایش بسیار کم شده بود ناچار تسلیم آقاخان شد، ولی در بین راه رودفاریاب به برازجان از دست نیروهای محافظش فرار کرد و به شیراز رفت و به والی فارس پناهنده شد. در فصل بعدی این مبحث با تفصیل بیشتری آورده می شود.
منبع: "تاریخ سیاسی و مبارزات مردم برازجان"
تجاوز انگلیس ها به جنوب و نقش غضنفرالسلطنه
قسمت یازدهم
شعبان 1333 ق. برابر با 1294خ. و 1915م. انگلیسی ها برای چندمین بار به جنوب ایران حمله کرده و بوشهر را به اشغال خود درآوردند. اتحاد غضنفرالسلطنه با مبارزین تنگستان، بوشهر و چاهکوتاه باعث به وجود آمدن جبهه متحد ضد استعمار گردید. اوج نقش غضنفرالسلطنه در جنگ "سربست چغادک" به منصه ی ظهور می رسد و علیرغم نگرانی هایی که از جنگ و اختلاف با اسماعیل خان شبانکاره ای داشت، با تمام قوا به جنگ انگلیسی ها رفت. شرح مبارزات غضنفرالسلطنه در جنگ با انگلیسی ها در فصل بعدی آورده شده است.
منبع: "تاریخ سیاسی و مبارزات مردم برازجان"

نقش غضنفرالسلطنه در تشکیل شعبه حزب دمکرات در برازجان
قسمت دهم
«پس از اینکه تشکیلات حزب دمکرات در فارس با سرعتی شگفت انگیز گسترش یافت و در میان طبقات مختلف مردم رسوخ کرد و نفوذ معنوی فوق العاده و موقعیت اجتماعی قابل توجهی کسب نمود... غضنفرالسلطنه نیز که با زعمای حزب دمکرات در شیراز، همچنین حاج مخبرالسلطنه هدایت والی وقت فارس و عضو آن حزب تماس و ارتباط داشت و با یاور علیقلیخان پسیان هم که مدتی در برازجان بود مناسبات حسنه و مراوده و مکاتبه داشت... طرح تاسیس شعبه حزب مذکور را در برازجان ریخت و عده کثیری از مردم آزاده حساس و روشنفکر آن خطه به حزب مورد بحث پیوستند... با اشغال برازجان توسط نیروهای مهاجم سرکوبگر و پناهنده شدن اضطراری غضنفرالسلطنه به کوه گیسکان و تغییر اوضاع و سیر حوادث ناگوار که مسیر تاریخ آن خطه و مجرای زندگی مکردم آن را به کلی عوض کرد و دگرگون ساخت بساط حزب فوق الذکر که صبغه ملی داشت و قاطعانه علیه استعمار فعالیت می کرد و تاثیر شگفتی در روحیه و طرز فکر مردم آن ناحیه بخشیده بود کلاً برچیده شد.»[2]
منبع: "تاریخ سیاسی و مبارزات مردم برازجان"
دستگیری خواهرزاده ها و پدرشان
قسمت نهم
عید فطر (احتمالاً سال 1290 خ.) فرا رسیده و برای عید مبارکی و قبولی اعمال باید به مسجد و به قلعه رفت و به زیارت خان بزرگ نائل آمد، شاید گذشت زمان آثار کدورت را از دل ها زدوده و غضنفر را به گذشت در برابر خواهرزاده هایش وادار سازد. خانمی دختر خوب و شایسته غضنفر به نامزدی آقاخان و نکاح وی رضایت داده و آقاخان مایل و مشتاق با برادرش رضاقلی و پدرش میرزا علی خان به برازجان آمده اند و تا لحظاتی بعد به دیدار دائی خود توفیق حضور یابند... حالا با کدام قصد خدا می داند، اما از پیش این خبر به غضنفر اعلام گردیده که این دو برادر قصد جان آن جناب را دارند و خان باید مراقب اوضاع باشد.
میرزا علی خان زیارتی و فرزندانش آقاخان و رضاقلی خان از چهارچوب در پا به درون قلعه می گذارند، حتی تا آنجا پیش می روند که خم شده دست دائی خود را می بوسند، گویا مشکلی وجود ندارد. آن دو در جایگاه خود روی فرش می نشینند شاید کدورتها را هم از یاد برده اند اما غضنفر با یک اشاره قراردادی و از پیش تعیین شده فرمان دستگیری هر دو هر دو خواهرزاده و پدرشان را صادر می کند و داد و فریاد آقاخان و مقاومتش به جایی نمی رسد. کارگزاران فرمان را اجرا می کنند؛ آقاخان و برادر و پدرش میرزاعلی خان را به سوی زندان قلعه و جایگاه کند و بند غضنفری هدایت می نمایند. خبر به سرعت به اندرونی درز می کند و همه جا می پیچد؛ بیش از همه دختری نازپرورده و زیبا آخی از دل بر می آورد و اشک در چشمان غمگینش حلقه می زند. همه حیرت زده به هم نگاه می کنند...
بیش از چند ماهی از اسارت پدر و پسر زندانی نگذشته، باز چاره جویان به جای یک حرکت منطقی و آرام به خاطر آقاخان و غضنفر و ایجاد رابطه ای که رفع نگرانی کند، شاید غضنفر از تصمیم خود گذشت نماید به این فکر و صرافت می افتند که کلیدی پیدا کرده آقاخان و پدرش را از کند باز کرده و به فرار وادارند. شخصی بنام کربلایی جعفر فرزند کربلائی عبدالله را آماده می کنند تا کلیدی بسازد که با سرعت کلید آماده می شود و همان شخص که مورد اعتماد غضنفر نیز بوده تصمیم می گیرد تا در یک فرصت مناسب قفل را بگشاید. دست های پنهان این خبر را از پیش به میرزا محمدخان می رسانند و او نیز مترصد اوضاع می باشد. کربلائی جعفر را در داخل قلعه دستگیر نموده و کلید را از جیب قبای او بیرون می آورند، سپس او را به کند و بند انداخته و آنگاه خان دستور می دهدتال مقداری سرب مذاب در سوراخ قفل بریزند تا دیگر کسی چنین تصمیمی در سر نپروراند. شفاعت هیچکس خان را به رضایت راضی نمی کند (می گویند مادر آقاخان که خواهر غضنفر بود از روستای زیارت به قلعه برازجان آمد تا از برادرش شفاعت و آزادی همسر و فرزندش را طلب کند، غضنفر به آزادی آن دو راضی نشد) و این وضع همین طور ادامه می یابد.[1]
منبع: "تاریخ سیاسی و مبارزات مردم برازجان"
تحلیلی بر جنگ بین غضنفر با اسماعیل خان شبانکاره ای
قسمت هشتم
برخی از تحلیل گران معتقدند گرچه ظاهراً برخی اختلافات خانوادگی بین غضنفر با میرزا علی خان زیارتی و اسماعیل خان شبانکاره ای زمینه این جنگ خانوادگی را ایجاد کرد؛ اما عامل اصلی اختلاف و درگیری بین غضنفر و اسماعیل خان شبانکاره ای انگلیسی ها بودند. علیمراد فراشبندی در همین زمینه می نویسد:
«استعمار به مقتضای سیاست دیرینه خود، اسماعیل خان شبانکاره ای را که در قطب و جناح مخالف ملّیون قرار و با حیدر خان بند ریگی معلوم الحال (از عمال شناخته شده استعمار) هم عهد و موافق بود برانگیخت تا نقشه و نظر مقامات انگلیسی در جنوب را ماهرانه به موقع اجرا گذارده جامه عمل بپوشاند. اسماعیل خان نیز فرزند خود محمد علی خان را که از مهره های شاخص و بدون ماسک سیاست دولت انگلیس در آن صفحات به شمار می رفت و با کنسولگری انگلیس در بوشهر تماس مستقیم داشت، مأمور کرد تا هنگام غروب با حمله به قریه موسوم به نظرآقا و سپس اشغال و تصرف قریتین سربست و عموئی... تعصب غضنفرالسلطنه را برانگیزد، ماحصل او را ناگزیر به عکس العمل نموده با درگیر ساختن او ضمن وارد نمودن خسارات مالی[15] و تضییع اوقات وی و تلفات جانی به اتباعش موقع او را متزلزل و از حیث بنیه ی مالی و نظامی تضعیف ساخته از مبارزه با استعمارگران بازدارد.»
منبع: "تاریخ سیاسی و مبارزات مردم برازجان"
آزادی ابراهیم خان
قسمت هفتم
پیروزی غضنفر بر اسماعیل خان، اخطار و تذکر کتبی یکی از افسران عالی رتبه مرکز فارس به اسماعیل خان شبانکاره و تحت فشار قرار گرفتن وی توسط مقامات دولتی نهایتاً باعث شد تا پس از هفت سال اسارت، عیال و فرزندان غضنفر و و مرد معتمد همراه آنان بنام "جعفر دهدشتی زاده" آزاد گردند و بدین ترتیب نگرانی های غضنفرالسلطنه بابت همسر و فرزند خود پایان پذیرد. گروگان ها که توسط شیخ محمد حسین مجتهد و تعدادی مأموران قوای نظامی دولتی همراهی می شدند، ابتدا وارد محمدآباد شدند و ساعاتی در قلعه محمدآباد استراحت کردند و همان شب آمدند برازجان و از طرف غضنفر استقبال و تکریم شدند، سپس جنگ فی مابین غضنفر و اسماعیل خان متارکه عملی شد.
منبع: "تاریخ سیاسی و مبارزات مردم برازجان"
درگیری غضنفرالسلطنه با مدعیان خانوادگی (جنگ ده بلوک)
قسمت هفتم
یکی از حوادث مهم زمان غضنفرالسلطنه درگیری شدید و به نوعی جنگ میان غضنفرالسلطنه و اسماعیل خان شبانکاره ای که پدر زن او بود می باشد. از طرفی این جنگ به تحریک میرزا علی خان زیارتی که پسر عموی غضنفر و شوهر خواهر غضنفر بود به راه افتاد. به نوعی این جنگ را می توان جنگ خانوادگی نامید. این جنگ به جنگ «پارو[10]» و جنگ ده بلوک نیز شهرت یافته است. این جنگ و اختلاف که سالها به طول انجامید از همان سال اول حکومت غضنفر آغاز شد. ریشه این اختلاف به ادعای حکومت میرزا علی خان زیارتی بر برازجان برمی گردد.
« بنا به اظهارات جناب استاد هیبت الله مالکی در سال 1283 خورشیدی وقتی غضنفرالسلطنه از تهران (مراسم سلام عید مظفرالدین شاه) برمی گردد و حکومت برازجان را به دست می گیرد. میرزا حسین خان پدر غضنفرالسلطنه به روستای زیارت از توابع خان برازجان که کدخدای آنجا میرزا علی خان بوده می رود تا به گذران زندگی بپردازد. میرزا علی خان که برادرزاده میرزا حسین خان بوده ادعا داشته است که او باید بجای غضنفرالسلطنه حاکم برازجان شود و به همین دلیل بنای مخالفت و ناسازگاری می گزارد و با حالت قهر از روستای زیارت به سعدآباد نزد اسماعیل خان شبانکاره ای می رود و بنای بدگویی از غضنفر و پدرش می گذارد. از طرفی اسماعیل خان نیز بی میل به حکومت برازجان نبوده است. مع الوصف روابط اسماعیل خان با غضنفرالسلطنه که دامادش نیز بوده به تیرگی می گراید و دو طرف به بهانه های مختلف صدماتی به یکدیگر وارد می کردند.
از جمله اینکه اسماعیل خان وقتی دخترش خدیجه که زوجه غضنفر بود و به اتفاق ابراهیم خان فرزند خردسال غضنفرالسلطنه و جعفر دهدشتی زاده فرزند محمدحسن که به عنوان معتمدِ غضنفر همسر و فرزند او را همراهی می کرد و به رسم دیدار به زیراه و سعدآباد رفته بودند به گروگان می گیرد روابط تیره تر می شود. تا اینکه در سال 1324ق. / 1285ش. اسماعیل خان با حمله ای ناگهانی قلعه زیراه و سپس قلعه روستای نظرآقا را تصرف و در این حمله کلبعلی خان برادر مُهمدخان (mohmad ) زیراهی را کشت و اموال او را تصرف کرد. این دو دایی های غضنفرالسلطنه بودند و در همان حال مهمد خان با اسماعیل خان پسرخاله و باجناغ هم بود. در اموال متصرفی اسماعیل خان، مقدار قابل توجهی از اموال امانتی میرزا حسین خان که آن هنگام زائر عتبات بود وجود داشت. در نتیجه این امر میان غضنفرالسلطنه و اسماعیل خان منازعه ای طولانی آغاز گردید. در این جدال دولت و بسیاری از رجال کشور جانب غضنفرالسلطنه را داشتند.»[11]
غضنفرالسلطنه برای اجتناب از درگیری با شبانکاره ایها ماهها صبر کرد تا شاید اختلافات فی مابین به صورتی مسالمت آمیز حل و فصل گردد، زیرا او تنها به یک چیز می اندیشید و آن جنگیدن علیه دشمن متجاوز(انگلیس) بود. وی با درک اوضاع حساس جنوب مایل نبود با مخالفین داخلی درگیر شود، در حالیکه شرایط نامطلوب شبانکاره و موقعیت متشنج منطقه را منظماً به دولت گزارش می کرد. "صدیق الممالک" نماینده دولت نیز بنا بر وظیفه وضعیت دشتستان را تلگرافی به تهران و شیراز مخابره می نمود که بناگه شایع شد "سردار ارفع" حاکم خوزستان گروهی از اعراب محمره(خرمشهر) را به پشتیبانی از اسماعیل خان بصوب دشتستان گسیل داشته است. غضنفرالسلطنه با آگاهی از حمایتی که "سعدالملک" و سردار ارفع از کلانتر شبانکاره می نمودند مردان جنگی خود را از هر حیث آماده کرد تا اگر جنگی درگرفت غافلگیر نشود... تمام ولایاتی که در شمال رودخانه شاپور و دالکی قرار داشتند و جمعاً به ده بلوک می رسید به فرمان اسماعیل خان و فرزندش محمدعلی خان مهیای جنگ علیه میرزا محمدخان و اهالی برازجان شدند؛ غضنفرالسلطنه به لطف داشتن اطلاعات نظامی و بصیرت جنگی موفق شد روستاهای "عمویی" و "دشتی اسماعیل خانی" را در مدت زمانی کوتاه به تصرف درآورده و کار را بر یاران اسماعیل خان دشوار سازد.[12]
مرکز ستاد غضنفر در قریه کلل به فرماندهی محمود خان برادرش و مرکز ستاد اسماعیل خان در سعدآباد و درودگاه بود به فرماندهی قائد حسین پسر قائد الله کرم.
یک شب از رمضان1324ق/[13] شبانکاره دست به کار عجیبی زد و قائد حسین از دورودگاه حمله را آغاز کرد و چند سنگر واقع در کنار رودخانه از گوشه جنوب غربی پاک کرد و ممکن بود صفحه منطقه آقاخان (پسر حاج عبدالله خان شبانکاره و داماد اسماعیل خان که هم عهد غضنفرالسلطنه شده بود) را یکسره نماید و خود همه جا پشت سر عده تفنگچی فرماندهی میکرد و فریاد می کشید و پیش می رفت تا آنکه در مقابل یک سنگر مهم در سه گوش شبانکاره نزدیک چم درواهی که در آن سنگر قاید ناصر کللی و کربلائی علی راهداری بودند به مقاومت شدید برخورد می کنند و قائد حسین گلوله به پایش اصابت و هر دو ران او خورد می شود و همگی شکست می خورند. بالنتیجه از سه طرف دیگر که یکی از فرماندهی محمدعلی خان و دیگری به فرماندهی علی محمد خان حیات داودی در شمال غربی و شمال شبانکاره از هر طرف قوای آقاخان و برازجانی ها را احاطه نموده و قصد داشتند یکجا نابود نمایند شکست خوردند و عده زیادی از حیات داودی ها کشته شند. قاید حسین را بردند بوشهر پایش گندید و مرد. تحقیقاً شبانکاره ای ها شکست فاحشی خوردند.[14]
مواضع مستحکم غضنفر و برتری آشکار نیروهای جنگی وی اسماعیل خان را سراسیمه کرد تا پای شخصیت های منطقه به خصوص رهبران مذهبی را به معرکه کشانیده و با قبول پرداخت جریمه و خسارات ناشی از جنگ تقاضای مصالحه نماید.
منبع: "تاریخ سیاسی و مبارزات مردم برازجان"
همسران و فرزندان غضنفرالسلطنه برازجانی
قسمت ششم
میرزا محمدخان غضنفرالسلطنه دارای چهار زن عقد دائم و یک یا دو زن با عقد موقت بوده است به این شرح:
1. بی بی روشن از روستای آباد تنگستان که صاحب فرزندی نگردیده، در عین حال نسبت به بقیه زنان بر اوضاع داخل(اندرونی) مسلط بود و خان برای وی احترامی خاص قائل می شد.
2. خدیجه(بی بی ماه) دختر اسماعیل خان شبانکاره، دارای فرزند پسری بنام ابراهیم گردید و یک دختر بنام "خانمی".
3. گلین خانم که از قبیله قشقائی بود و صاحب فرزندی نشد.
4. فاطمه که گویا عقد موقت بوده و از وی صاحب دختری به نام زینب گردید.
5. شاه خانم فرزند مشهد که از وی صاحب سه فرزند پسر بنامهای قاسم خان، یوسف خان و طاهر خان گردید.[9]
منبع: "تاریخ سیاسی و مبارزات مردم برازجان"
موقعیت اجتماعی و خصوصیات دینی و اخلاقی غضنفر السلطنه برازجانی
قسمت پنجم
غضنفرالسلطنه سخی الطبع و کریم النفس و به ایثار و ازخودگذشتگی شهره بود... رفتار بدون پیرایه و عاری از تکلفش شخص را مجذوب و تحت تاثیر قرار می داد.
او به دلیل همین خصوصیات اخلاقی از موقعیت اجتماعی ممتازی نیز برخوردار بود و در شهر برازجان و سایر مناطق همجوار دارای احترام خاصی بود.
غضنفرالسلطنه در امور دینی و مذهبی نیز فوق العاده دقیق بود. بخصوص حرص ولع زیادی به ادای نمازهای یومیه و مستحبی و پرداختن به تعقیبات آن به طور مشروح و مفصل و قرائت ادعیه و اذکار و اوراد و قرآن کریم و رعایت اوقات شرعی نمازهای واجب و روزه داشت.
منبع:"تاریخ سیاسی و مبارزات مردم برازجان"
دانلود تقویم 95 با موضوع غضنفرالسلطنه برازجانی
جهت چاپ این تقویم در سایز A4 و A3 و... ابتدا برروی عکس زیر کلیک کنید تا تقویم با سایز اصلی باز شود ، لطفا این تقویم را در وبلاگ و سایت خود منتشر و در گروه های مختلف پخش کنید.
شخصیت و موقعیت سیاسی غضنفر السلطنه برازجانی
قسمت چهارم
در رابطه با نقش و تاثیر غضنفرالسلطنه در معادلات سیاسی جنوب ایران دهها مورد در کتابها و اسناد تاریخی آمده است که در زیر به دو نمونه اشاره می گردد:
«کریستوفرسایکس انگلیسی در کتاب "فعالیتهای جاسوسی واسموس یا لارانس آلمانی در جنوب ایران" ترجمه ی حسین سعادت نوری، غضنفرالسلطنه را یکی از شخصیتهای جنوب ایران شمرده و او را ضابط و شیخ برازجان معرفی نموده است.
به تصریح مؤلف کتاب "طوفان در ایران صفحه 385 بانک شاهی به تلافی مخالفت و مبارزه غضنفرالسلطنه با انگلیس ها مبلغ چهل هزار تومان پول او را ضبط و مصادره کرد"»[7]
منبع:"تاریخ سیاسی و مبارزات مردم برازجان"
نبوغ نظامی غضنفر السلطنه برازجانی
قسمت سوم
«استعداد نظامی او در بسیاری از موارد ضرب المثل بود ، حتی دشمنان و مخالفان وی به شهامت و دلیری ، به نبوغ جنگی و قدرت روحی و قوت قلب و تهور خارق العاده وی اذعان نموده اند.»[1]
[1] - جنوب ایران در مبارزات ضد استعماری تالیف علیمراد فراشبندی ص73
منبع:"تاریخ سیاسی و مبارزات مردم برازجان" تالیف اکبر صابری و سایت اتحاد جنوب
سلطنه.(سَ طَ نَ) [ ع . سلطنة ] 1-(مص ل .) پادشاهی کردن. 2 -(اِمص .) پادشاهی ، حکومت ...
معنی نام غضنفرالسلطنه برازجانی ، شیر حاکم می شود ، دلیل این لقب که توسط مظفرالدین شاه قاجار به او اعطا شد این بود که مظفرالدین شاه در سیمای او نشانه ی لیاقت، شجاعت و کاردانی را دید و همچنین او از حاکم های خوشنام و مردم دوست برازجان بود.
غضنفرالسلطنه در عنفوان جوانی
قسمت دوم
در نوروز سال 1283خورشیدی به نیابت از طرف پدرش برای شرکت در مراسم سلام عید نوروز راهی تهران و دربار مظفرالدین شاه قاجار شد؛ چون مظفرالدین شاه در سیمای او نشانه ی لیاقت، شجاعت و کاردانی دید او را به لقب "غضنفرالسلطنه" ملقب گردانید.»[1]
«ویلم فلور» پیرامون آغاز حکومت غضنفرالسلطنه اینگونه می نویسد: " اگرچه میرزا حسین خان تا سال 1911م. (1290خورشیدی) که در آن هنگام حدود هفتاد سال داشت، هنوز در برازجان زندگی می کرد (اما در واقع) پسرش میرزا محمدخان غضنفرالسلطنه قدرت را از جانب او طی ده سال گذشته در دست داشت."[2]
عبدالکریم مشایخی نیز در "سال شمار وقايع جنوب ايران" آغاز حکمراني غضنفرالسلطنه در برازجان را 1285ه.ش/1906م اعلام کرده است؛ اما به استناد ادعای استاد هیبت الله مالکی[3] که دارای اطلاعات و اسناد معتبری در این زمینه هستند غضنفرالسلطنه بعد از بازگشت از تهران (1283ش./ 1322ق.) و در حالی که پدرش هنوز زنده بود با اجازه وی رسماً ضابط برازجان شد و بیست وپنج سال[4] بر برازجان حکومت کرد.
وی سال 1308خورشیدی به دست یک فرد خائن بنام شیخ عبدالرسول چاه کوتاهی ترور و به شهادت رسید. مبارزات بی امان غضنفرالسلطنه با استعمار هنگام هجوم انگلیس به بوشهر و دشتستان در فصل بعدی آورده شده است. اما در ادامه این فصل اشاره ای به ویژگیهای شخصیتی غضنفرالسلطنه و همچنین حوادث و اتفاقات دوره ی حکومت وی بر برازجان خواهیم داشت.
[1] - دشتستان در گذر تاریخ ص420 با اندکی دخل و تصرف
[2] - برازجان تالیف ویلم فلور- ترجمه و توضیحات دکتر خیراندیش ص43
[3] - گفتگوی شفاهی نگارنده با استاد هیبت الله مالکی
[4] - برخی منابع دوره حکومت غضنفرالسلطنه را سی سال نوشته اند که صحیح نمی باشد.
منبع: "تاریخ سیاسی و مبارزات مردم برازجان" تالیف اکبر صابری ص 83 تا 94
منبع: سایت اتحاد خبر
خلاصه ای از زندگینامه میرزا محمد خان غضنفرالسلطنه
قسمت اول
میرزا محمد خان غضنفرالسلطنه (1283 تا 1308خورشیدی)
«میرزا محمد خان برازجانی ملقب به غضنفرالسلطنه فرزند مرحوم میرزا حسین خان در سال 1294ق. مطابق با سال 1256ش[1] در برازجان متولد شد، دوران طفولیت را در دامان مادری مؤمنه گذرانید و از آنجا که پدرش شخصی روشنفکر بود ابتدا تربیت فرزند را با جدیت و وسواس تمام خود به عهده گرفت، سپس برای تعلیم و تربیت، فرزندش را نزد علمای مقیم برازجان به شاگردی نشانید، از آنجا که میرزا محمدخان از هوش و ذکاوت بالایی برخوردار بود در کوتاه ترین مدت با مقدمات ادبیات فارسی و عربی آشنا شد و در زمینه ی شعر و شاعری از ذوق و قریحه سرشار گشت و به سرودن اشعار به زبان فارسی و عربی پرداخت، وی در همان دوران جوانی از آموزش فنون رزمی و نظامی نیز برخوردار شد به طوری که بعدها بارها خود را در میدان معرکه آزمود و سربلند و موفق بیرون آمد.
[1]- در کتاب دشتستان در گذر تاریخ 1252 نوشته شده که طبق محاسبه بنده 1256 شمسی صحیح می باشد.
منبع: "تاریخ سیاسی و مبارزات مردم برازجان" تالیف اکبر صابری ص 83 تا 94
منبع: سایت اتحاد خبر
افتتاح میدان شهدای خلیج فارس برازجان 
شهرداری برازجان صبح امروز21بهمن ماه با حضور دکتر سالاری نماینده عالی دولت تدبیر وامید و جمعی از مسئولین استان وشهرستان، میدان شهدای خلیج فارس افتتاح شد.

مهندس شمالی نژاد شهردار برازجان ضمن خوش آمدگویی وتبریک بمناسبت دهه مبارک فجر ، ابراز داشت: مساحت کل این میدان 18154مترمربع می باشد که با هزینه ای معادل 11میلیارد ريال به بهره برداری رسیده است.
وی مساحت فضای سبز این میدان را 10912 مترمربع عنوان نمود وافزود: مساحت آبنماهای احداث شده 2760مترمربع و مساحت کف سازی های انجام شده 3297مترمربع می باشد.

شهرداربرازجان درخصوص سازه المان واقع در میدان شهدای خلیج فارس تصریح نمود: این سازه شامل دایره وسط به مساحت 1185مترمربع، ارتفاع پایه تندیس 5/4متر و ارتفاع تندیس غضنفرالسلطنه برازجانی 6/4متر می باشد.
این مقام مسئول افزود: مصالح بکار رفته شامل سنگ وسیمان، بتن مسلح، سنگ تراورتن سفید ، قرمز و کرم ،سنگ مرمریت گوهره ، سنگ گرانیت مشکی، سنگ گرانیت گل پنبه ای، سنگ کوبیک تراورتن و موزاییک واش بتن می باشد.

زندگی نامه میرزا محمد خان برازجانی
میرزا محمد خان برازجانی، والی ادیب، شاعر و مردمی دوست دشتستان، ملقب به غضنفرالسلطنه برازجانی ( 1252 تا 1308 خورشیدی ) از میهن پرستان به نام و تاثیر گذاران قیام جنوب در برابر هجوم استعمار گرانه ی پیر کفتار انگلیس و دنیای سرمایه داری در حال یورش و گسترش دامنه ی استثمار گرانه خود بود.
میرزا محمد خان، در شهر برازجان، مرکز دشتستان و کانون خانواده ای مسلمان و با فرهنگ به دنیا آمد. تحصیلات فارسی و عربی آن روزگاران را در مکتب خانه ی محل و در محضر علمای برازجان به پایان رسانید. پس از تحصیلات مقدماتی مکتب خانه ای، با هدف تکمیل علم صرف و نحو و فقه و اصول، راهی شهر شیراز مرکز ایالت فارس شد. وی تحصیلات تکمیلی خود را در محضر ادیب برجسته و واعظ وارسته حجه الاسلام والمسلمین، مرحوم آقا سید ابو الحسن ریاضی فرا گرفت. وارستگی، بی ریایی و پایبندی سید ابوالحسن ریاضی بر شاگرد تاثیر به سزایی بر جای گذاشت. به نحوی که همراه با فراگیری علوم و فنون زمان، بیش از پیش بر بینش و ایدئولوژی دینی – مذهبی وی اثر گذاشت. این جوان برومند، با هوش و قریحه سرشاری که داشت، به نحوی شگرف و باور نکردنی، عاشق و طالب علم آموزی و فراگیری دانش و توسعه ی دیدگاه و بینش مترقیانه و عصری خود بود. بر همین اساس و پایه به جمع شاگردان و مریدان حجه الاسلام آقا شیخ مرتضی محلاتی در آمد و علوم حوزوی را در محضر ایشان به پایان رسانید.
میرزاء، از آنجا که بر ادبیات عرب احاطه و سلطه ی کامل داشت، با کمک اندیشه تابناک و قریحه جوشان و خلاق، به ادبیات و از جمله سرودن شعر و سخنوری روی آورد.
ای بیهده دل شاکیم از دست تو بیعار
هرچند نصیحت کنمت میکنی انکار
امسال بر آنم که بتر گشته ای از پار
هرسال همه صوم نبودی تو بزه کار
و امسال کنی معصیت حضرت دادار
ترسم که تو را عاقبت سوء بگیرد
واندر صف محشرت پیمبر نپذیرد
گر این تن بیچاره بدین حال بمیرد
در قبر که رفتی علیت دست نگیرد
گردی خجل و منفعل اندر بر کفار
ای دل بکن از بهر خودت فکر نوایی
واز فعل بد خویش بکن شرم و حیایی
امروز کجایی تو و فردا بهکجایی
آخر من تو هر دو که داریم خدایی
قدری جلو خواهش خود را تو نگهدار
یک چند در این ملک بدم شیر شمیده
اندر صف ناورد ز شمشیر خمیده
چون از افق نکبتم اسپید دمیده
عقل و هنر و هوش زمن جمله رمیده
اقبال که برگشت دگر چاره ندارد
افسوس که گشتم تبه از راه حماقت
امانه حماقت به حقیقت به صداقت
دیگرنه زمن مانده به جا تاب ونه طاقت
نه مانده دگر آبرو و عزم و لیاقت
اقبال که برگشت دگر چاره ندارد
یارب تو به من لطف نما صبر چو ایوب
زیراکه شده قلبم از این حادثه معیوب
ای کاش نبودم من ازاین دشت پرآشوب
تانشنوم از مردم دون این همه سرکوب
اقبال که برگشت دگر چاره ندارد
اکنون که گرفته زمن اقبال کناره
ظلمی که به من آمده ناید به شماره
ملک و همه هستیم شده جزء اداره
جز سوختن و ساختنم نامده چاره
اقبال که برگشت دگر چاره ندارد
زین قوم دل غمزده غمخواره ندارد
این طایفه جز خون جگر خواره ندارد
جز رد جفا جوی ستمکاره ندارد
پاس نمک هیچ نمک خواره ندارد
اقبال که برگشت دگر چاره ندارد
گه جانب تهران شدم و گه سوی شیراز
گفتم به همه دولتیان درد دل و راز
بودند بظاهر همه با بنده هم آواز
در پردهنبودند به من اور و دمساز
اقبال که برگشت دگر چاره ندارد
آوخ که شدم دستخوش مردم احمق
از گردش وارونه ی این چرخ مطبق
از خلق نبینم به جز از طعن و به جز دق
زین قوم بسی خسته و وامانده ام الحق
اقبال که برگشت دگر چاره ندارد
علاوه بر این، میرزاء در صحنه ی علم، سیاست، دیانت، وفا داری به عهد و پیمان، مردم داری و افکار انسانی، جنگاوری و شجاعت و پایمردی نیز سر آمد بسیاری از هم عصران و هم دوره های خود بود.
آقاخان فرزند ميرزا علي خان ملقب به(ضرغام السلطنه) مردي دلير و جسور بود و نسبت به غضنفرالسلطنه شديدا حسادت مي کرد .انگليسي ها که در نبرد لرده راه را گم کرده بودند وي را از دست نيروهاي غضنفرالسلطنه آزاد کرده و بر برازجان رياست دادند . آقاخان ناخواسته براي حفظ رياست خود و شکست کامل غضنفرالسلطنه به دامان همکاري استعمار افتاد که البته در اين کار شکست خورد و حکومت او بناي سستي داشت چون بر اساس خواسته هاي مردم نبود و نيز متکي بر انگلستان بود. زيرا بعد آنکه دکتر مصدق غضنفرالسلطنه را بار ديگر بر برازجان حاکم کرد آقاخان براي باز پس گرفتن حقوق خود به کنسول انگليس در بوشهر متوسل شد که انگليسي ها هم عذرش را خواستند.
ادامه در ادامه مطلب
در سال 1327 هجری قمری یعنی شش سال قبل از جنگ جهانی اول بر اثر مداخلات کنسول گری انگلیس در امور داخلی بندر بوشهر شهید غضنفرالسلطنه برازجانی از رئیس علی دلواری و شیخ حسین خان چاه کوتاهی و زائرخضرخان اهرمی دعوتی به عمل آورد در برازجان و ائتلافی علیه کنسول گری انگلیسی تشکیل داد که در این خصوص در کتاب قیام جنوب در جنگ جهانی اول صفحه 96 گزارشی از کنسول گری انگلیس در بوشهر به لندن نوشته شده است. بعد از ائتلاف ذکر شده کنسول گری انگلیس اتحادی از دوستان انگلسی علیه غضنفر السلطنه بوجود آورد. در سال 1333 هجری قمری با شروع جنگ جهانی اول و اشغال بوشهر توسط قشون تجاوزگر انگلیس با توجه به مجاهدتها و ایثارگری های شهید رئیس علی دلواری علیه انگلیسی ها و به شهادت رسیدن آن مرحوم در جنگ تنگک دشمنان انگلیسی یعنی میرزا محمد خان برازجانی، شیخ حسین خان چاه کوتاهی و زائرخضرخان اهرمی تصمیم گرفتند که در جنگ کردن با قشون انگلیس مصمم تر شوند این بود که میرزا محمد خان برازجانی با سیصد تفنگچی از برازجان عازم سربست چغادک شد. در نزدیکی روستای خوشاب که لشکرگاهی تشکیل داده بود به سپاهیان چنین گفت: ای مردم ما میخواهیم برای دفاع از وطن و دین به جهاد دشمنان (قشون انگلیس) برویم ممکن است همه ما کشته شویم هرکسی شهادت را قبول دارد با من به محل نبرد بیاید وهرکس به عللی نمی تواند به خانه خود برگردد. همه سپاهیان گفتند: باتو می آییم و با سپاه انگلیس مبارزه خواهیم کرد.
ادامه را در ادامه مطلب بخوانید
چون دولت ما بی طرف می باشد و از طرف دولت متبوع دستور جنگ باانگلیس ها را نداریم، لذا فعلا به طور محرمانه به شما کمک مالی هر اندازه که بخواهید می کنم و از کمک فکری هم دریغ ندارم و راهنمایی های لازم را از هر جهت می نمایم.


قبر شهید غضنفرالسلطنه برازجانی

حاج جوهر بیاتی برازجانی تعریف میکرد و میگفت:
غضنفر یک دیس چلو ویک مرغ بریان را به صورت معمول صرف میکرد و سپس سینی یا دیس مسی را مثل کاغذ به هم می پیچید و بعد آن را باز میکرد و به کناری مینهاد.اما به وقت قضا و بوقت قدر نتوانست کمترین دفاعی و عکس العملی از خود نشان بدهد، واین شیر بیشه شجاعت به وسیله روباه صفتی به شهادت رسید.
گریه قاتل / 21 رمضان روز شهادت غضنفر السلطنه برازجانی
عبدالرسول چاه کوتاهی ، دوبار دستش را روی ماشه تفنگ فشار داد که تناوبا نفیر دو گلوله سکوت سحر گاهی 21 رمضان را شکست و تیر ها یکی بعد از دیگری در سینه و پهلوی دلاور مرد دشتستان بزرگ نشست. غضنفر السلطنه ای که اندامی برازنده داشت که در پذیرایی نهار احمد شاه و رضا خان سردار سپه در برازجان و در مقایسه هیکل و قدرتش در کنار رضاخان میگویند: اگر یک سیلی به رضاخان میزد، او هرگز تاب مقاومت نمی آورد و نقش بر زمین میشد!!
چگونه از اسب فرود آمد و بر زمین افتاد، که مرد قاتل پس از گذشت نیم ساعت با احتیاط به او نزدیک شد و بر لاشه آن شهید راه دین و وطن نتوانست از فرو ریختن اشک خود جلوگیری نماید و های های گریه را سرداد، و با هزار تاسف از آن جسم بی جان و روان فاصله گرفت!؟